تفسیر آیات ۱۴۲ تا ۱۵۱ سورهٔ بقره

تفسیر المیزان · علامه طباطبایی

↑
در این بخش۱۹ عنوان

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱۴۲ تا ۱۵۱ است.

بحث روایتی#

بحث روایتى (شامل روایاتى درباره تغییر قبله و معنى شهدا و...)

در تفسیر مجمع البیان از قمى روایت کرده که در تفسیرش در ذیل آیه : ( سیقول السفهاء ) الخ از قول امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: قبله وقتى از بیت المقدس بسوى کعبه برگردید که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سیزده سال در مکه نماز بسوى بیت المقدس خوانده بود و بعد از مهاجرت به مدینه هم هفت ماه به همان سو نماز خواند آنوقت خدا او را بطرف مکه برگردانید.

چون یهودیان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را سرزنش مى کردند و مى گفتند: تو تابع مائى و بسوى قبله ما نماز مى گزارى ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از این سرزنش دچار اندوهى سخت شد و در نیمه شبى از خانه بیرون شد و به آفاق آسمان نگاه مى کرد منتظر بود از ناحیه خدایتعالى در این خصوص امرى صادر شود فرداى آن شب وقتى هنگام نماز ظهرشد، آنجناب در مسجد بنى سالم بود و دو رکعت از نماز ظهر را خواند که جبرئیل نازل شده ،

دست به دو شانه آنحضرت گذاشت و او را بطرف کعبه برگردانید و این آیه بر او نازل کرد: ( قد نرى تقلب وجهک فى السماء فلنو لینک قبلة ترضیها، فول وجهک شطر المسجد الحرام ) در نتیجه آنجناب دو رکعت از یک نماز را بسوى بیت المقدس ، و دو رکعت دیگرش را بسوى کعبه خواند، بعد از این جریان سر و صداى یهود و مردم نفهم بلند شد که چرا از قبله اى که داشت برگردید؟

مولف: روایاتیکه هم از طرف عامه و هم خاصه در این داستان در کتب جامع وارد شده ، بسیار زیاد است و از نظر مضمون قریب به هم هستند، ولى از نظر تاریخ این جریان مختلفند، بیشتر آنها تاریخ تحویل قبله را در ماه رجب سال دوم از هجرت ، یعنى ماه هفدهم از هجرت میدانند و صحیح تر هم همین است و بزودى فصل جداگانه در بحث پیرامون این مسئله خواهد آمد انشاءاللّه .

و از طرق اهل سنت درباره اینکه امت اسلام گواه بر مردم و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گواه بر امت است روایاتى آمده که مردم روز قیامت تبلیغ انبیاء را انکار مى کنند خدایتعالى از انبیاء شاهد میخواهد تا اثبات کنند تبلیغ کرده اند - با اینکه خدا عالم تر از هر کسى است - آنگاه امت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را میآورند و ایشان شهادت میدهند امتهاى دیگر مى پرسند: شما از کجا بدست آورده اید که پیغمبر ما رسالت خود را تبلیغ کرده ؟ مى گویند: ما این معنا را از کتاب آسمانیمان بدست آوردیم که خدایتعالى بزبان پیامبر صادقش در آن خبر داد: که انبیاء گذشته رسالت خود را تبلیغ کردند.

بعد محمد صلى الله علیه و آله و سلم را مى آورند تا از حال امتش بپرسند، آنجناب امت را تزکیه مى کند و به عدالتشان شهادت میدهد، اینجاست که خداى سبحان فرموده : ( فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید ) .

مولف: مفاد این روایت را اخبار دیگرى تاءیید مى کند، که سیوطى آن اخبار را در تفسیر الدر المنثور و غیر او نیز آورده اند، چیزى که در این روایات به نظر درست نمى رسد اینست که پیامبر اسلام تمامى امت را تزکیه و تعدیل نکرده و معنا ندارد که در قیامت همه را تزکیه و تعدیل کند، مگر اینکه بمنظور تزکیه و تعدیل جمعى از امت باشد نه همه ، و گرنه روایات نامبرده مطلبى برخلاف ضرورت اثبات مى کند، ضرورت کتاب و سنت هر دو.

آخر چطور ممکن است رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فجایع و جنایاتى را که افرادى از امت اسلام مرتکب شدند تجویز کند؟ و بر آن جنایات صحه بگذارد؟ جنایاتى که حتى نمونه اش هم در امت هاى گذشته رخ نداد؟ و چطور آنجناب طاغیان و فرعونهاى این امت را تزکیه و تعدیل مى کند؟ و آیا این روایات طعن بر دین حنیف و بازیگرى با حقایق این ملت بیضاء نیست ؟! قطعا هست ،

علاوه بر اینکه این روایات گفتگو از شهادت نظرى دارد، نه شهادت تحمل ، چون امت اسلام در زمان انبیاء گذشته حاضر نبودند، تا ببینند آیا رسالت خود را تبلیغ مى کنند یا نه ؟ و شهادت نظرى اعتبار ندارد.

و در کتاب مناقب در این باره از امام باقر (علیه السلام ) روایت کرده ، که فرمود: (شهداء مردم ) به غیر رسولان و امامان کسى نیست و اما امت معقول نیست که خدا از آنها شهادت بطلبد، براى اینکه در میان امت کسانى هستند که شهادتشان یک بند سبزى و یک پر کاه ارزش ندارد.

و در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که در ذیل جمله ( لتکونوا شهداء على الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا ) الخ ، فرمود: اگر خیال کنى که منظور خدایتعالى از این آیه همه موحدین اهل قبله است ، سخت اشتباه کرده اى ، براى اینکه آیا خدایتعالى در قیامت از کسى شهادت میخواهد، که در دنیا شهادتش در مرافعه اى که بر سر یک من خرما بپا میشد پذیرفته نبود؟ و آنوقت شهادت چنین کسى در درگاهش پذیرفته میشود؟ حاشا: این حرف معقول نیست و خدایتعالى چنین چیزى را از خلق خودش ‍ نمى پسندد، آنوقت خودش چگونه مرتکب آن میشود، بلکه منظور خدایتعالى از امت ، افرادى است که مصداق آیه : ( کنتم خیر امة اخرجت للناس ) ، هستند و آنان امت وسط و بهترین امتند که خدا براى مردم خلقشان کرده است .

مولف: بیان این حدیث در ذیل آیه شریفه با استفاده از قرآن کریم گذشت .

و در قرب الاسناد از امام صادق (علیه السلام ) از پدرش از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود: از جمله خصائصى که خداى تعالى به امت من داده و با دادنش امتم را بر سایر امم برترى بخشیده ، سه چیز است که حتى به هیچ پیغمبرى نداده - تا آنجا که مى فرماید: - خدایتعالى هر پیغمبرى که مبعوث مى کرد، او را شهید بر قومش قرار میداد، ولى خداى تعالى امت مرا شهید بر همه خلائق کرد، و فرمود: ( لیکون الرسول شهیدا علیکم ، و تکونوا شهداء على الناس ) (تا آخر حدیث ).

مولف: این حدیث منافاتى با حدیث قبلى ندارد، چون مراد به امت در این روایت نیز همان امت مسلمه ایست که دعاى ابراهیم بوسیله آن مستجاب شد.

و در تفسیر عیاشى از امیرالمؤمنین (علیه السلام ) روایت آورده که در حدیثى در ضمن توصیف روز قیامت فرمود: مردم در یکجا جمع میشوند و در آنجا تمامى خلائق استنطاق میشوند، واحدى بدون اجازه رحمان و جز به صواب سخن نمیگوید آنگاه به رسول خدا دستور میدهند،

برخیزد و از پرسش ها پاسـخ گوید اینجاست که خدایتعالى به رسول گرامیش میفرماید: ( فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک على هولاء شهیدا) و بحکم این آیه آنجناب شهید بر شهیدان یعنى بر رسولان است . و در تهذیب از ابى بصیر از یکى از دو امام باقر و صادق (علیهماالسلام ) روایت کرده که گفت : به آنجناب عرضه داشتم : آیا خدایتعالى به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دستور داده بود که بسوى بیت المقدس نماز بگزارد؟ فرمود: بله ، مگر نمى بینى خداى سبحان فرموده : (و ما جعلنا القبلة التى کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب على عقبیه ) الخ .

مولف: مقتضاى این حدیث این است که جمله : ( التى کنت علیها ) صفت قبله باشد، و مراد بقبله ، بیت المقدس باشد، و اینکه آن قبله اى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رو بآن مى ایستاده ، همان بیت المقدس بوده باشد و همین معنا را سیاق آیات تاءیید مى کند که بیانش گذشت .

از اینجا آن روایتى هم که از امام عسکرى (علیه السلام ) نقل شده تاءیید میشود، چون آنجناب فرموده : مردم مکه هواى قبله شدن کعبه را داشتند خدایتعالى با قبله قرار دادن بیت المقدس امتحانشان کرد تامعلوم شود چه کسى بر خلاف هواى نفسش رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را پیروى مى کند برخلاف مردم مدینه که هواى بیت المقدس بسر داشتند و خدایتعالى با برگرداندن قبله دستورشان داد با هواى نفس خود مخالفت نموده رو به کعبه نماز بگزارند تا باز معلوم شود چه کسى پیروى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى کند؟ و چه کسى مخالفت مینماید؟ که هر کس او را بر خلاف میل درونیش اطاعت کند، مصدق او و مواف ق او است (تا آخر).

با این حدیث فساد گفتار دیگرى نیز روشن مى گردد و آن این است که جمله ( التى کنت علیها ) مفعول دوم براى کلمه ( جعلنا ) است و معناى آیه این است که ما قبل از بیت المقدس قبله را کعبه اى که ( کنت علیها ) نکردیم ، استدلال کرده است بجمله ( الا لنعلم من یتبع الرسول ) که حاصل معنا چنین میشود (ما قبل از بیت المقدس کعبه را که الان رو به آن هستى قبله نکردیم مگر براى اینکه بفهمیم چه کسى رسول را پیروى مى کند) لکن این حرف بیهوده است زیرا همانطور که قبلا گفتیم سیاق برخلاف آنست .

و در تفسیر عیاشى از زبیرى روایت کرده که گفت : از امام صادق (علیه السلام ) پرسیدم : آیا مرا از ایمان خبر نمیدهى ؟ بدانم آیا ایمان مجموع قول و عمل است و یا قول بدون عمل ؟ فرمود: ایمان همه اش عمل است ، چون خود قول هم یکى از اعمال است که خدا واجبش کرده در کتابش بیان نموده نورش واضح و حجتش ثابت شده ، کتابش بدان شهادت میدهد و بسوى آن دعوت مى کند.

و چون خداى تعالى رسول اسلام را رو به کعبه گردانید، مسلمانان به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گفتند: پس تکلیف ما نسبت به نمازهائیکه در این مدت (17 ماهه) رو به بیت المقدس خواندیم چه میشود؟ و تکلیف مردگان ما که در این مدت نماز را به آنطرف میخواندند چه میشود؟ خدایتعالى در پاسـخ به این سوال این جمله را نازل فرمود: ( و ما کان اللّه لیضیع ایمانکم ، ان الله بالناس لرؤ ف رحیم ) ، (خدا ایمان شما را ضایع نمى کند، که خدا به مردم رئوف و رحیم است ). و در این کلام خود نماز ما را ایمان خواند، پس ‍ هر کس از خدا بترسد و جوارح خود (از چشم و گوش و شکم و زبان و فرج ) را حفظ نموده هر عضوى از اعضاى خود را در آن جائى مصرف کند و بکار ببندد که خدا برایش معین کرده و واجب هر عضوى را انجام دهد، با ایمان کامل خدا را ملاقات مى کند و از اهل بهشت است ، و اگر کسى در واجبى از این واجبات خیانت کند و از آنچه خدا دستور داده تعدى نماید، خدا را با ایمان ناقص ‍ ملاقات مى کند.

مولف: این روایت را کلینى هم آورده ، و اینکه در روایت ، نزول جمله ( و ما کان اللّه لیضیع ایمانکم ) را بعد از تحویل قبله دانسته ، منافاتى با بیان قبلى ما ندارد.

و در کتاب فقیه آمده : که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سیزده سال در مکه و نوزده ماه در مدینه بطرف بیت المقدس نماز خواند بعد که یهودیان سرزنش کردند که تو تابع قبله ما هستى و اندوه شدیدى بر او مسلط شد، در دل شب از خانه بیرون آمد و رو به اطراف افق بگردانید، فرداى آن شب هم نماز صبح را رو به بیت المقدس خواند و هم دو رکعت از نماز ظهر را، سر دو رکعتى جبرئیل آمد، و گفت : ( قد نرى تقلب وجهک فى السماء، فلنو لینک قبلة ترضیها، فول وجهک شطر المسجد الحرام ) الخ ، آنگاه دست آنجناب را گرفته رو به کعبه اش کرد، مردمى هم که پشت سرش به نماز ایستاده بودند رو به کعبه شدند، بطوریکه زنان جاى فعلى مردان قرار گرفتند و مردان جاى فعلى زنان ، و این نماز ظهر اولش بسوى بیت المقدس و آخرش بسوى کعبه واقع شد، بعد از نماز ظهر خبر به مسجدى دیگر در مدینه رسید، اهل آن مسجد دو رکعت از عصر خوانده بودند، دورکعت دیگر را بطرف کعبه برگشتند، آنها نیز اول نمازشان بسوى بیت المقدس و آخرش بسوى کعبه شد، و مسجد قبلتین ، همان مسجد است .

مولف: قمى هم نظیر این را روایت کرده و گفته : که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خودش (در مدینه )، بلکه در مسجد بنى سالم نماز میخواند که این جریان واقع شد.

و در تفسیر عیاشى از امام باقر (علیه السلام ) روایت کرده که در ذیل آیه ( فول وجهک شطر المسجد الحرام ) الخ ، فرموده : رو بقبله نماز بخوان و در نماز رو از قبله برمگردان که نمازت باطل میشود چون خداى سبحان به رسول گرامیش فرمود در نماز واجب باید حتما رو بقبله نماز بخوانى ، ( فول وجهک شطر المسجد الحرام ، و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ) .

مولف: روایات در این باره که آیه شریفه راجع بخصوص نماز واجب است بسیار زیاد است .

و در تفسیر قمى از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده که در تفسیر آیه ( الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه ) الخ ، فرموده : این آیه درباره یهود و نصارى نازل شد، خداى تعالى در آن مى فرماید: (آنهائى که کتابشان دادیم ، او را مى شناسند - یعنى رسول خدا را - همانطور که فرزندان خود را مى شناسند) و این بدان جهت است که خداى عز و جل در تورات و انجیل و زبور، صفات رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و صفات اصحابش و مهاجرتش را ذکر کرده بود و همان را در قرآن حکایت کرده ، که ( محمد رسول اللّه ، و الذین معه اشداء على الکفار، رحماء بینهم ، تریهم رکعا سجدا، یبتغون فضلا من اللّه و رضوانا، سیماهم فى وجوههم من اثر السجود، ذلک مثلهم فى التوریة ، و مثلهم فى الانجیل ) ، (محمد صلى الله علیه و آله و سلم فرستاده خداست و کسانى که مصاحب او هستند بر کفار دشمنانى بیرحم ، و در بین خود مهربانان هستند، ایشان را مى بینى که همواره در رکوع و سجودند و همه در پى بدست آوردن فضل خدا و خشنودى اویند، نشانه هاشان از اثر سجده در پیشانى نمایان است ، این است مثل آنان در تورات و همین است مثل آنان در انجیل ).

پس صفات رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و اصحابش در تورات بوده ووقتى خدا او را مبعوث فرمود، اهل کتاب او را شناختند، همچنان که خود قرآن مى فرماید: ( فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به ) .

مولف: نظیر این روایت در کافى از على (علیه السلام ) نقل شده است . و در اخبار بسیارى از طرق شیعه آمده : که آیه : ( اءینما تکونوا یاءت بکم اللّه جمیعا) الخ ، درباره اصحاب قائم (علیه السلام ) نازل شده و در بعضى از آنها آمده : که این از باب جرى و تطبیق است .

و در حدیثى از طرق عامه در ذیل جمله ( و لاتم نعمتى علیکم ) ، از على (علیه السلام ) آمده که فرمود: تمامیت نعمت این است که انسان با داشتن اسلام بمیرد.

و باز در حدیثى از طرق آنان آمده : که تمامیت نعمت به این است که آدمى داخل بهشت شود.

بحث علمی#

بحث علمى (درباره یافتن جهت قبله و تاریخچه آن )

تشریع قبله در اسلام و اعتبار و وجوب خواندن نماز رو بقبله ، - نمازى که عبادت عموم مسلمانان جهان است -، و همچنین وجوب ذبح حیوانات رو بقبله و کارهاى دیگرى که حتما باید رو بقبله باشد، (و یا مانند خوابیدن و نشستن و وضو گرفتن رو بقبله : که مستحب و مانند تخلیه کردن که حتما باید ب طرف غیر قبله باشد و رو بقبله اش حرام است ) و احکامى دیگر که با قبله ارتباط دارد، و مورد ابتلاى عموم مسلمانان است ، باعث شده که مردم محتاج به جستجوى جهت قبله شوند و آنرا در افق خود معین کنند، (تا نماز و ذبح حیوانات و کارهائى دیگر را رو به آنطرف انجام داده و از تخلیه کردن به آن طرف بپرهیزند).

و در ابتداء امر از آنجا که تشخیص قطعى آن براى مردم دور از مکه فراهم نبود ناگزیر به مظنه و گمان و نوعى تخمین اکتفاء مى کردند.

ولى رفته رفته این حاجت عمومى ، علماى ریاضى دان را وادار کرد تا این مظنه و تخمین را قدرى به تحقیق و تشخیص عینى نزدیک سازند، براى این کار از جدول هائى که در زیج مورد استفاده قرار مى گیرد استمداد کردند، تا بدان وسیله عرض هر شهر و طول آن را (منظور از عرض شهر فاصله ایست که هر شهرى از خط استواء دارد و منظور از طول آن فاصله ایست که میانه شهرها از مشرق به مغرب مى باشد به این منظور آخرین نقطه غربى و معمور کره زمین را جزایر خالدات میگرفتند، البته این دیگر مربوط به بحث ما نیست که در قرون گذشته و قبل از کشف آمریکا و کشف کرویت زمین چنین میپنداشتند که جزائر خالدات واقع در غرب اروپا ساحل اقیانوس آرام آخرین نقطه کره زمین است و البته این جزائر در قرون اخیر در آب فرو رفته و اثرى از آن باقى نمانده است ، و فعلا در نیم کره شرقى زمین ، از رصدخانه گرنویچ لندن استفاده مى کنند)، (مترجم ) معین کنند.

آنگاه بعد از آنکه عرض شهر خود را از خط استواء معین مى کردند آن وقت میتوانستند بفهمند که ازنقطه جنوب آن شهر (نقطه جنوب هر شهرى عبارتست از نقطه اى که اگر خطى موهوم از آن نقطه بطرف نقطه شمال تصور کنیم آفتاب در رسیدن بآن نقطه مسیر روزانه اش نصف میشود و باصطلاح به نقطه ظهر مى رسد) چند درجه (از نود درجه میان جنوب و مغرب ) را بطرف مغرب منحرف شوند، رو به که ایستاده اند (و این انحراف را با حساب جیوب و مثلثات معین مى کردند).

آنگاه این حساب را بوسیله دائره هندیه براى تمامى افق ها و شهرهاى مسلمان نشین ترسیم کردند، (به این صورت که یا در اول بهار و یا در اول پائیز که دو نقطه اعتدالى است در هر افقى دائره اى در زمین مسطح رسم کردند و محورى و یا به عبارتى شاخصى در وسط آن دائره کوبیدند، صبح که آفتاب طلوع کرد سایه شاخص از دائره بیرون بود، ایستادند تا با بالا آمدن آفتاب و کوتاه شدن سایه آن نقطه اى را که سایه از آن نقطه وارد دائره مى شود معین کنند و همچنین آن نقطه اى را که در بعد از ظهر سایه از دایره بیرون مى رود معین کنند، سپس با خطى مستقیم این دو نقطه را بهم وصل کردند که یکسرش مشرق افق را نشان میداد و سر دیگرش مغرب افق را، در نتیجه دائره به دو نیم دائره تقسیم شد، خط دیگرى عمود بر آن خط ترسیم کردند که یکسرش نقطه جنوب را نشان میداد و سر دیگرش نقطه شمال را، و این خط را نصف النهار آن افق مینامیدند، و معلوم است که فاصله میان هر یک از این چهار نقطه نود درجه است ، و فرض کنید شهرى که این دائره (که آنرا دائره هندیه مى نامیدند) ترسیم شده ، سى درجه با خط استواء فاصله داشته باشد، در اینصورت اگر سکنه این شهر در موقع نماز سى درجه از نود درجه را از جنوب بطرف مغرب برگردند، درست رو بقبله ایستاده اند، (مترجم ).

سپس براى اینکه این کار را بسرعت و آسانى انجام دهند، قطب نما را یعنى عقربه مغناطیسى معروف به حک را بکار بستند، چون این آلت با عقربه خود جهت شمال و جنوب را در هر افقى که بکار رود معین میکند و کار دائره هندیه را به فوریت انجام میدهد و در صورتیکه ما مقدار انحراف شهر خود را از خط استواء بدانیم ، بلافاصله نقطه قبله را تشخیص میدهیم .

لکن این کوششى که علماى ریاضى مبذول داشتند - هر چند خدمت شایان توجهى بود - و خداوند جزاى خیرشان مرحمت فرماید -، ولکن از هر دو طریق یعنى هم از طریق قطب نما و هم از راه دائره هندیه ناقص بود که اشخاص را دچار اشتباه مى کرد.

اما اول براى اینکه ریاضى دانان اخیر متوجه شدند که ریاضى دانان قدیم در تشخیص طول شهر دچار اشتباه شده اند، و در نتیجه حسابى که در تشخیص مقدار انحراف و در نتیجه تشخیص قبله داشتند، در هم فرو ریخت .

توضیح اینکه براى تشخیص عرض مثلا تهران از خط استوا، و محاذات آن با آفتاب در فصول چهارگانه ، طریقه شان اینطور بود که فاصله قطب شمالى را با خط استواء معین نموده و آنرا درجه بندى مى کردند آنگاه فاصله شهر مورد حاجت را از خط استواء به آن درجات معین نموده ، مثلا مى گفتند فاصله تهران از جزائر خالدات 86 درجه و 20 دقیقه میباشد و عرض آن از خط استوا سى و پنج درجه و 35 دقیقه (نقل از کتاب زیج ملخص تاءلیف میزابى ) گو اینکه این طریقه به تحقیق و واقع نزدیک بود، ولکن طریقه تشخیص طول شهرها طریقه اى درست و نزدیک به تحقیق نبود چون همانطور که در بیان مترجم گذشت عبارت از این بود که مسافت میانه دو نقطه از زمین را که در حوادث آسمانى مشترک بودند، (اگر آفتاب مى گرفت در هر دو جا در یک زمان مى گرفت ، و اگر حوادث دیگرى رخ میداد، در هر دو نقطه رخ میداد) معین میکردند و آنرا با مقدار حرکت حسى آفتاب و یا به عبارتى با ساعت ضبط مینمودند آنگاه مى گفتند: مثلا طول شهر تهران فلان درجه و... دقیقه است و چون در قدیم وسائل تلفن و تلگراف و امثال آن در دست نبود، لذا اندازه گیرى هاى قدیم دقیق نبود و بعد از فراوان شدن این وسائل و همچنین نزدیک شدن مسافت ها بوسیله هواپیما و ماشین این مشکل کاملا حل شد، و در این هنگام بود که شیخ فاضل و استاد شهیر ریاضى ، مرحوم سردار کابلى براى حل این مشکل کمر همت بست و انحراف قبله را با اصول جدید استخراج نموده ، رساله اى در این باره بنام (تحفه الاجلة فى معرفة القبلة )، در اختیار همگان گذاشت ، و این رساله کوچکى است که در آن طریقه استخراج قبله را با بیان ریاضى روشن ساخته ، و جدولهائى براى تعیین قبله هر شهرى رسم کرده است .

و از جمله رموزیکه وى موفق به کشف آن گردید - و خدا جزاى خیرش دهد - کرامت و معجزه باهره اى بود که براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خصوص قبله محرابش در مسجد مدینه اثبات و اظهار کرد.

توضیح اینکه مدینه طیبه بر طبق حسابى که قدماء داشتند در عرض 25 درجه خط استوا، و در طول 75 درجه و 20 دقیقه قرار داشت و با این حساب محراب مسجد النبى در مدینه رو بقبله نبود، (و چون ممکن نبوده رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در ایستادن بطرف قبله و بناى مسجد رو بانطرف اشتباه کند)، لذا ریاضى دانان همچنان درباره قبله بحث مى کردند، و اى بسا براى این انحراف وجوهى ذکر مى کردند که با واقع امر درست در نمى آمد.

ولکن مرحوم سردار کابلى این معنا را روشن ساخت که محاسبات دانشمندان اشتباه بوده ، چون مدینه طیبه در عرض 24 درجه و 57 دقیقه خط استوا، و طول 39 درجه و 59 دقیقه آخرین نقطه نیم کره شرقى قرار دارد و روى این حساب محراب مسجد النبى درست رو بقبله واقع میشود، آنوقت روشن شد در قرنهاى قبل که اثرى از این محاسبات نبود و در حالیکه آنجناب در نماز بود، وقتى بطرف کعبه برگشت درست بطرفى برگشته که اگر خطى موهوم از آن طرف بطرف کعبه کشیده میشد به خود کعبه برمیخورد، و این خود کرامتى باهر و روشن است (صدق اللّه و رسوله ).

بعد از مرحوم سردار کابلى مرحوم مهندس فاضل سرتیپ عبد الرزاق بغائرى براى بیشتر نقاط روى زمین قبله اى استخراج کرد و در این باره رساله اى در معرفت قبله نوشت و در آن جدولهائى ترسیم نمود که حدود هزار و پانصد نقطه از نقاط مسکون زمین را نام برد و با تدوین این رساله بحمداللّه نعمت تشخیص قبله به کمال رسید و از آن جمله مثلا عرض تهران را سى و پنج درجه و چهل و یک دقیقه و 38 ثانیه و طول آنرا 51 درجه و 28 دقیقه و 58 ثانیه نوشت (مترجم ).

این بود جهت نقصى که در قسمت اول بود و اما در قسمت دوم یعنى در تشخیص قبله بوسیله قطب نما، نقص آن از این جهت بود که معلوم شد دو قطب مغناطیسى کره زمین با دو قطب جغرافیائى زمین منطبق نیست ، براى اینکه قطب مغناطیسى شمالى مثلا علاوه بر اینکه به مرور زمان تغییر مى کند بین آن و بین قطب شمالى جغرافیائى حدود هزار میل (که معادل است با 1375 کیلومتر) فاصله است .

و روى این حساب قطب نما هیچوقت عقربه اش رو به قطب جنوبى جغرافیائى قرار نمى گیرد و آنرا نشان نمیدهد، (چون سر دیگر عقربه ، قطب شمال واقعى را نشان نمیدهد) بلکه گاهى تفاوت به حدى مى رسد که دیگر قابل تسامح نیست .

به همین جهت مهندس فاضل و ریاضى دان عالیقدر، جناب سرتیپ حسینعلى رزم آرا، در اواخر یعنى در سال 1332 هجرى شمسى ، در مقام بر آمد این مشکل را حل کند، و انحراف قبله را از دو قطب مغناطیسى در هزار نقطه از نقاط مسکون کره زمین را مشخص کرد، (و براى سهولت کار بطوریکه همه بتوانند استفاده کنند، قطب نمائى اختراع کرد که به تخمین نزدیک به تحقیق میتواند قبله را مشخص کند، که قطب نماى آن جناب فعلا مورد استفاده همه هست ، خداوند به وى جزاى خیر مرحمت فرماید).

بحث اجتماعی#

بحث اجتماعى (پیرامون فواید تشریع قبله از نظر فردى و اجتماعى )

دانشمندانى که متخصص در جامعه شناسى و صاحب نظر در این فن هستند، اگر در پیرامون آثار و خواصى که از این پدیده که نامش ‍ اجتماع است و بدان جهت که اجتماع است ناشى میشود، دقت و غور کنند، شکى برایشان نمى ماند که اصولا پدید آمدن حقیقتى بنام اجتماع و سپس منشعب شدن آن به شعبه هاى گوناگون و اختلاف ها و چندگونگى آن بخاطراختلاف طبیعت انسانها، فقط و فقط یک عامل داشته و آن درکى بوده که خداى سبحان طبیعت انسانها را بان درک ملهم کرده ، درک باین معنا که حوائجش که اتفاقا همه در بقاى او و به کمال رسیدنش مؤ ثرند یکى دو تا نیست تا خودش بتواند برفع همه آنها قیام کند، بلکه باید اجتماعى تشکیل دهد و بدان پاى بند شود، تا در آن مهد تربیت و به کمک آن اجتماع در همه کارها و حرکات و سکناتش موفق شود و یا به عبارتى همه آنها به نتیجه برسد و گرنه یکدست صدا ندارد.

بعد از این درک ، به درکهاى دیگر و یا بعبارتى به صور ذهنیه ملهم شد که آن ادراکات و صور ذهنیه را محک و معیار در ماده و در حوائجى که به ماده دارد، و در کارهائى که روى ماده انجام میدهد و در جهات آن کارها، میزان قرار دهد و همه را با آن میزان بسنجد و در حقیقت آن ادراکات و آن میزان رابطه اى میان طبیعت انسانى و میان افعال و حوائج انسان باشد، مانند درک این معنا که چه چیز خوب است ؟ و چه چیز بد است ؟ چه کار باید کرد؟ و چه کار نباید کرد؟ و چه کار کردنش از نکردنش بهتر است ؟

و نیز مانند این درک که محتاج به این است که در نظام دادن به اجتماع ریاست و مرئوسیت ، و ملک و اختصاص و معاملات مشترک و مختص و سایر قواعد و نوامیس عمومى و آداب و رسوم قومى (که به اختلاف اقوام و مناطق و زمانها مختلف میشود) معتبر بشمارد و به آنها احترام بگذارد.

همه این معانى و قواعدى که ناشى از آنها میشود، امورى است که اگر طبیعت انسانیت آنرا درست کرده ، با الهامى از خداى سبحان بوده ، الهامى که خدا بوسیله آن ، طبیعت انسان را لطیف کرده تا قبل از هر کار، نخست آنچه را که معتقد است و میخواهد در خارج بوجود آورد، تصور کند و آنگاه نقشه هاى ذهنى را صورت عمل بدهد و یا اگر صلاح ندید ترک کند و به این وسیله استکمال نماید.

(حال که این مقدمه روشن شد میگوئیم ): توجه عبادتى بسوى خداى سبحان (با در نظر گرفتن اینکه خدا منزه از مکان و جهت و سایر شئون مادى و مقدس از این است که حس مادى باو متعلق شود)، اگر بخواهیم از چهار دیوارى قلب و ضمیر تجاوز کند و بصورت فعلى از افعال در آید، با اینکه فعل جز با مادیات سر و کار ندارد - به ناچار باید این توجه بر سبیل تمثل صورت بگیرد.

ساده تر بگویم از یکسو میخواهیم با عبادت متوجه بخدا شویم ، از سوى دیگر خدا در جهتى و طرفى قرار ندارد، پس بناچار باید عبادت ما بر سبیل تمثل و تجسم در آید، به این صورت که نخست توجهات قلبى ما با اختلافى که در خصوصیات آن (از خضوع و خشوع و خوف و رجاء و عشق و جذبه و امثال آن ) است ، در نظر گرفته شود و بعد همان خصوصیات را با شکل و قیافه اى که مناسبش باشد، در فعل خود منعکس کنیم ، مثلا براى اینکه ذلت و حقارت قلبى خود را به پیشگاه مقدس او ارائه داده باشیم به سجده بیفتیم و با این عمل خارجى از حال درونى خود حکایت کنیم و یا اگر خواستیم احترام و تعظیمى که در دل از او داریم ، حکایت کنیم ، بصورت رکوع درآئیم و چون بخواهیم حالت فدائى بودن خود را به پیشگاهش عرضه کنیم ، دور خانه اش بگردیم و چون بخواهیم او را تکبیر و بزرگداشت کنیم ، ایستاده عبادتش کنیم و چون بخواهیم براى تشرف بدرگاهش خود را تطهیر کنیم این مراسم را با غسل و وضوء انجام دهیم ، و از این قبیل تمثل هاى دیگر.

روح و مغز عبادت ، عبودیت درونى است و افعال عبادى قالبهاى تحقق خارجى آن عبودیت است#

و هیچ شکى نیست در اینکه روح و مغز عبادت بنده عبارت است از همان بندگى درونى او، و حالاتى که در قلب نسبت به معبود دارد که اگر آن نباشد، عبادتش روح نداشته و اصلا عبادت بشمار نمى رود ولیکن در عین حال این توجه قلبى باید به صورتى مجسم شود و خلاصه عبادت در کمالش و ثبات و استقرار تحققش ، محتاج به این است که در قالبى و ریختى ممثل گردد.

آنچه گفته شد، هیچ جاى شک نیست ، حال ببینیم مشرکین در عبادت چه مى کردند و اسلام چه کرده ؟ اما وثنى ها و ستاره پرستان و هر جسم پرست دیگر که یا معبودشان انسانى از انسانها بوده ، و یا چیز دیگر، آنان لازم میدانستند که معبودشان در حال عبادت نزدیکشان و روبرویشان باشد، لذا روبروى معبود خود ایستاده و آنرا عبادت میکردند.

ولى دین انبیاء و مخصوصا دین اسلام که فعلا گفتگوى ما درباره آنست ، (و گفتگوى از آن ، از سایر ادیان نیز هست ، چون اسلام همه انبیاء را تصدیق کرده )، علاوه بر اینکه همانطور که گفتیم : مغز عبادت و روح آنرا همان حالات درونى دانسته ، براى مقام تمثل آن حالات نیز طرحى ریخته و آن اینست که کعبه را قبله قرار داده و دستور داده که تمامى افراد در حال نماز که هیچ مسلمانى در هیچ نقطه از روى زمین نمى تواند آن را ترک کند، رو بطرف آن بایستند و نیز از ایستادن رو بقبله و پشت کردن بدان در احوالى نهى فرموده و در احوالى دیگر آنرا نیکو شمرده است .

و به این وسیله قلبها را با توجه بسوى خدا کنترل نموده ، تا در خلوت و جلوتش در قیام و قعودش ، در خواب و بیداریش ، در عبادت و مراسمش ، حتى درپست ترین حالات و زشت ترینش ، پروردگار خود را فراموش نکند، این است فائده تشریع قبله از نظر فردى .

و اما فوائد اجتماعى آن عجیب تر و آثارش روشن تر و دلنشین تر است ، براى اینکه مردم را با همه اختلافى که در زمان و مکان دارند متوجه به یک نقطه کرده و با این تمرکز دادن وجهه ها، وحدت فکرى آنان و ارتباط جوامعشان و التیام قلوبشان را مجسم ساخته و این لطیف ترین روحى است که ممکن است در کالبد بشریت بدمد، روحى که از لطافت در جمیع شئون افراد در حیات مادى و معنویش ‍ نفوذ کند، اجتماعى راقى تر و اتحادى متشکل تر و قوى تر بسازد، و این موهبتى است که خداى تعالى امت اسلام را بدان اختصاص ‍ داده

و با آن وحدت دینى و شوکت جمعى آنان را حفظ فرموده ، در حالى که قبلا احزاب و دسته هاى مختلفى بودند و سنت ها و طریقه هاى متشتتى داشتند، حتى دو نفر انسان یافت نمى شد که در یک نظریه با هم متحد باشند، اینک خدا را با کمال عجز بر همه نعمتهایش شکر میگوئیم .