تفسیر آیات ۱۳۰ تا ۱۳۴ سورهٔ بقره

تفسیر المیزان · علامه طباطبایی

↑
در این بخش۱۷ عنوان

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱۳۰ تا ۱۳۴ است.

بحث روایتی#

بحث روایتى (شامل روایاتى در ذیل آیات گذشته )

در کافى از سماعه از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: نسبت ایمان به اسلام ، نسبت کعبه است به حرم ، ممکن است کسى در حرم (که زمینى به مساحت 1407/489 کیلومتر مربع است ) بوده باشد، ولى در کعبه نباشد، ولى ممکن نیست کسى در کعبه (که تقریبا وسط این سرزمین است ) باشد، و در حرم نباشد (پس کسى هم که ایمان دارد، حتما مسلمان نیز هست ، ولى چنان نیست که کسیکه مسلمان باشد، حتما ایمان هم داشته باشد).

چند روایت در بیان اسلام و ایمان#

و در همان کتاب باز از سماعه از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده ، که فرمود: (اسلام آنست که بزبان شهادت دهى : که معبودى جز خدا نیست ، و اینکه نبوت و رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را تصدیق دارى )، با همین دو شهادت است که خونها محفوظ میشود، و زن دهى و زن خواهى و نیز ارث جریان مییابد، و تشکیل جامعه اسلامى هم بر طبق همین ظاهر است ، و اما ایمان به خدا عبارتست از هدایت یافتن ، و ثبوت آثار اسلام در قلب .

مولف: بر طبق این مضمون روایات دیگرى نیز هست ، و این روایات بر همان بیان قبلى درباره مرتبه اول اسلام و ایمان دلالت میکند.

و نیز در همان کتاب از برقى از على (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: اسلام عبارت است از تسلیم ، و تسلیم عبارتست از یقین .

و نیز در همان کتاب از کاهل از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده ، که فرمود: اگر مردمى خداى را - به یگانگى و بدون شریک بپرستند، و نماز را بپاى دارند، و زکات را بدهند، و حج خانه خدا کنند، و روزه رمضان را بگیرند، ولى به یکى از کارهاى خدا و یا رسول او اعتراض کنند، و بگویند چرا برخلاف این نکردند، با همین اعتراض مشرک میشوند، هر چند بزبان هم نیاورند، و تنها در دل بگویند، (تا آخر حدیث ).

مولف: این دو حدیث به مرتبه سوم از اسلام و ایمان اشاره دارند.

و در بحارالانوار از ارشاد دیلمى ، یکى از احادیث معراج را با دو سند آورده ، که از جمله مطالب آن این است که خداى سبحان برسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى احمد صلى الله علیه و آله و سلم ! هیچ میدانى کدام زندگى گواراتر، و کدام حیات جاودانه تر است ؟ عرضه داشت : پروردگارا، نه ، فرمود: اما عیش گوارا، آن عیشى است که صاحبش از ذکر و یاد من سست نشود، و نعمت مرا فراموش نکند، و جاهل به حق من نشود، شب و روز رضاى مرا طلب کند.

و اما حیات جاودان ، آن حیاتى است که یکسره و همه دقائقش به نفع صاحبش تمام شود، و آنچنان در بهره گیرى از آن حریص باشد، که دنیا در نظرش خوار گردد، و کوچک شود، و در مقابل ، آخرت در نظرش عظیم شود، و خواست مرا بر خواست خودش مقدم بدارد، و همواره در پى بدست آوردن رضاى من باشد،

حق نعمتم را عظیم شمرد، رفتارى را که با او کردم بیاد آورد، شب و روز در برابر هر کار زشت و گناه مراقب من باشد، قلب خویش ‍ را از آنچه ناخوشایند من است پاک کند، شیطان و وساوس او را دشمن بدارد، و ابلیس را بر قلب خود مسلط نسازد، و در آن راه ندهد.

که اگر چنین کند، محبتى در دلش مى افکنم که فکر و ذکرش ، و فراغ و اشتغالش ، و هم و غمش ، و گفتگویش همه از نعمت هاى من شود، آن نعمت ها که به سایر اهل محبتم دادم ، و در نتیجه چشم و گوش دلش را باز کنم ، تا دیگر با قلب خود بشنود، و با قلب ببیند، و به جلال و عظمتم نظر کند، و دنیا را بر او تنگ کنم ، و آنچه لذت دنیائى است از نظرش بیندازم ، تا حدى که آنرا دشمن بدارد.

و همانطور که چوپان گله را از ورطه هاى هلاکت دور مى کند من او را از دنیا و آنچه در آنست دور مى کنم ، آنوقت است که از مردم مى گریزد، آنهم چه گریزى ؟ و در آخر از دار فنا به دار بقاء، و از دار شیطان به دار رحمان منتقل میشود.

اى احمد! من او را بزیور هیبت و عظمت مى آرایم ، این است آن عیش گوارا و آن حیات جاودان ، و این مقام خاص دارندگان رضا است ، پس هر کس بر وفق رضاى من عمل کند، مداومت و ملازمت بر سه چیز را باو بدهم ، اول آنکه با شکرى آشنایش مى کنم ، که دیگر (مانند شکر دیگران ) آمیخته با جهل نباشد، و قلبش را آنچنان از یاد خودم پر کنم ، که دیگر جائى براى نسیان در آن نباشد و آنچنان از محبت خودم پر کنم ، که دیگر جائى براى محبت مخلوقها در آن نماند.

آنوقت است که وقتى به من محبت میورزد، به او محبت میورزم ، و چشم دلش را بسوى جلالم باز مى کنم ، و دیگر هیچ سرى از اسرار خلقم را از او مخفى نمى دارم و در تاریکیهاى شب و روشنائى روز با او راز میگویم ، آنچنان که دیگر مجالى براى سخن گفتن با مخلوقین و نشست و برخاست با آنان برایش نماند، سخن خود و ملائکه ام را بگوشش مى شنوانم ، و با آن اسرار که از خلق خود پوشانده ام آشنایش سازم .

جامه حیا بر تنش بپوشانم ، آنچنان که تمامى خلایق از او شرم بدارند، و چون در زمین راه مى رود، آمرزیده برود، ظرفیت و بصیرت قلبش را بسیار کنم ، و هیچ چیز از بهشت و آتش را از او مخفى ندارم ، و او را با آن دلهره ها و شدائد که مردم در قیامت گرفتارش آیند، و با آن حساب سختى که از توانگران و فقراء و علماء و جهال مى کشم ، آشنایش مى سازم ، وقتى او را در قبر مى خوابانند، نکیر و منکر را بر او نازل کنم ، تا با زجوئیش کنند، در حالیکه هیچ اندوهى از مردن ، و هیچ ظلمتى از قبر و لحد، و هیچ همى از هول مطلع نداشته باشد.

آنگاه میزانى برایش نصب کنم ، و نامه اى برایش بگشایم ، و نامه اش را بدست راستش بدهم ، او را در حالیکه باز، و روشن است ، بخواند و آنگاه بین خودم و او مترجمى نگذارم ، این صفات دوستداران است .

اى احمد! هم خود را، هم واحد کن ، و زبانت را زبانى واحد، و بدنت را بدنى زنده ساز، که تا ابد غافل نماند، چه هر کس از من غافل شود، من در امر او بى اعتنا شوم ، دیگر باکى ندارم که در کدام وادى هلاک شود.

روایتى از بحارالانوار و سخن درباره نکاتى که از آیات و روایات راجع به مراتب ایمان و اسلام بدست مى آید#

و نیز در بحارالانوار از کافى ، و معانى الاخبار، و نوادر راوندى ، با چند سند مختلف از امام صادق و امام کاظم (علیه السلام )، روایتى آورده که ما عبارت کافى را در اینجا نقل مى کنیم ، و آن این است که رسول خدا به حارثه بن مالک بن نعمان انصارى برخورد کرد و از وى پرسید: حالت چطور است اى حارثه ؟ عرضه داشت : یا رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سلم مؤمنى هستم حقیقى ، حضرت فرمود: براى هر چیزى حقیقتى و نشانه ایست ، نشانه اینکه ایمانت حقیقى است چیست ؟ عرضه داشت یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! دلم از دنیا کنده شده ، و در نتیجه شبها بخواب نمى روم ، و روزهاى گرم را روزه میدارم ، و گوئى بعرش پروردگارم نظر مى کنم که براى حساب افراشته شده ، و گوئى به اهل بهشت مى نگرم ، که در بهشت بزیارت یکدیگر مى روند، و گوئى ناله هاى اهل دوزخ را مى شنوم ، حضرت فرمود: بنده اى است که خدا قلبش را روشن ساخته ، (و سپس رو کرد بحارثه و فرمود): دیده ات باز شده ، قدرش را بدان ، و بر آن ثابت قدم باش .

مولف: این دو روایت پیرامون مرتبه چهارم از اسلام و ایمان سخن میگویند و در خصوصیات معناى آندو، روایاتى بسیار و متفرق هست ، که مقدارى از آنها را در طى این کتاب ایراد مى کنیم انشاءاللّه تعالى .

آیات مورد بحث هم به بیانى که مى آید این روایات را تاءیید مى کند، این نکته را هم باید دانست که در مقابل هر مرتبه از مراتب ایمان و اسلام ، مرتبه اى از کفر و شرک قرار دارد، این نیز معلوم است که هر قدر معناى اسلام و ایمان دقیق تر و راهش باریک تر شود، نجات از شرک و کفرى که در مقابل آنست دشوارتر میشود.

این نیز واضح است که هیچ مرتبه اى از مراتب پائین اسلام و ایمان ، با کفر و شرک در مرتبه بالاتر و ظهور آثار آندو منافات ندارد (مثلا کسیکه در حداقل از اسلام و ایمان است ، ممکن است ریاى در عبادت از او سر بزند، و چنان نیست که اگر ریاکارى نمود بگوئیم : اصلا مسلمان نیست مترجم ).

و این دو نکته خود دو اصل اساسى است ، که فروعاتى بر آن مترتب مى شود، مثلا یکى از فروعاتش این است که ممکن است در یک مورد معین باطن آیات قرآنى با آن مورد منطبق بشود، ولى ظواهر آن منطبق نگردد این اجمال مطلب است ، که باید آنرا در نظر داشته باشى تا آنکه انشاءاللّه به تفصیلش برسى .

و در تفسیر قمى ، در ذیل جمله : ( ولد ینا مزید ) ، فرموده اند: منظور از آن مزید نظر کردن به رحمت خدا است .

و در تف سیر مجمع البیان از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روایت آورده ، که فرمود: خدایتعالى میفرماید: من براى بندگان صالحم چیزها تهیه کرده ام ، که نه چشمى آنرا دیده و نه گوشى شنیده ، و نه به قلب بشرى خطور کرده است .

مولف: معناى این دو روایت با بیانیکه براى معناى صلاح کردیم روشن میشود (و خدا رهنمون است ).

و در تفسیر عیاشى در ذیل جمله : ( ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت ) الخ ، از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده ، که فرمود: (این آیه درباره قائم (علیه السلام )، صادق است ).

مولف : در تفسیر صافى ، در ذیل همین گفتار، گفته : شاید مراد امام باقر (علیه السلام ) این باشد که آیه درباره ائمه از آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم باشد، چون هر قائمى از ایشان در هنگام مرگ ، به قائم بعد از خود، و به همه فرزندانش این سفارش میکرد، و آنان هم همین پاسـخ را میدادند