تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۴ عنوان
وَلَن تَرضىٰ عَنكَ اليَهودُ وَلَا النَّصٰرىٰ حَتّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم ۗ قُل إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهُدىٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعتَ أَهواءَهُم بَعدَ الَّذى جاءَكَ مِنَ العِلمِ ۙ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلا نَصيرٍ١٢٠
#الَّذينَ ءاتَينٰهُمُ الكِتٰبَ يَتلونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولٰئِكَ يُؤمِنونَ بِهِ ۗ وَمَن يَكفُر بِهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الخٰسِرونَ١٢١
#يٰبَنى إِسرٰءيلَ اذكُروا نِعمَتِىَ الَّتى أَنعَمتُ عَلَيكُم وَأَنّى فَضَّلتُكُم عَلَى العٰلَمينَ١٢٢
#وَاتَّقوا يَومًا لا تَجزى نَفسٌ عَن نَفسٍ شَيـًٔا وَلا يُقبَلُ مِنها عَدلٌ وَلا تَنفَعُها شَفٰعَةٌ وَلا هُم يُنصَرونَ١٢٣
#یهود و نصارى هرگز از تو راضى نمى شوند مگر وقتى که از کیش آنان پیروى کنى بگو تنها هدایت ، هدایت خدا است و اگر هوى و هوسهاى آنان را پیروى کنى بعد از آن علمى که روزیت شد، آنوقت از ناحیه خدا نه سرپرستى خواهى داشت و نه یاورى (120) کسانى که ما کتاب بایشان دادیم و آنطور که باید، آن را خواندند آنان باین کتاب نیز ایمان مى آورند و کسانى که بآن کفر بورزند زیانکارند (121)
اى بنى اسرائیل بیاد آورید آن نعمتى که بشما انعام کردم و اینکه شما را بر مردم معاصرتان برترى دادم (122) و بترسید از روزیکه هیچ نفسى جورکش نفس دیگر نمى شود و از هیچکس عوض پذیرفته نمى گردد و شفاعت سودى بحال کسى ندارد و یارى هم نمى شوند (123)
بیان
( ولن ترضى عنک الیهود و لا النصارى ) الخ ، در اینجا باز بعد از سخن از مشرکین ، دوباره بفراز قبلى که سخن از یهود و نصارى مى کرد، برگشته و در حقیقت خواسته است دامن گفتار را که پراکنده شد جمع و جور کند، پس کانه بعد از آن خطابها و توبیخ ها که از یهود و نصارى کرد، روى سخن برسول خود کرده که این یهودیان و مسیحیان که تاکنون درباره آنها سخن مى گفتیم و دامنه سخنان ما به مناسبت بکفار و مشرکین کشیده شد، هرگز از تو راضى نمیشوند مگر وقتى که تو به دین آنان درآئى ، دینى که خودشان به پیروى از هوى و هوسشان تراشیده و با آراء خود درست کرده اند.
و لذا در رد این توقع بیجاى آنان ، دستور میدهد بایشان بگو: ( ان هدى اللّه هو الهدى ) هدایت خدا هدایت است ، نه ساخته هاى شما، مى خواهد بفرماید: پیروى دیگران کردن ، بخاطر هدایت است و هدایتى بغیر هدایت خدا نیست ، و حقى بجز حق خدا نیست تا پیروى شود و غیر هدایت خدا - یعنى این کیش و آئین شما - هدایت نیست ، بلکه هواهاى نفسانى خود شماست که لباس دین بر تنش کرده اید و نام دین بر آن نهاده اید.
اصول ریشه دار از برهانى عقلى در رد یهود و نصارى ، در یک آیه#
پس در جمله : ( قل ان هدى اللّه ) الخ ، هدایت را کنایه از قرآن گرفته و آنگاه آن را بخدا نسبت داده و هدایت خدایش معرفى کرده ، و در نتیجه بطریق قصر قلب صحت انحصار - غیر از هدایت خدا هدایتى نیست - را افاده کرده است و با این انحصار فهمانده که پس ملت و دین آنان خالى از هدایت است ، از اینهم نتیجه گرفته که پس دین آنان هوى و هوسهاى خودشان است ، نه دستورات آسمانى .
لازمه این نتیجه ها اینست که پس آنچه نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است ، علم است و آنچه نزد خود آنان است ، جهل و چون سخن بدینجا کشید، میدان براى این تهدید باز شد که بفرماید: (اگر بعد از این علمى که بتو نازل شده ، هواهاى آنان را پیروى کنى ، آنگاه از ناحیه خدا نه سرپرستى خواهى داشت و نه یاورى .
حال ببین که در این یک آیه چه اصولى ریشه دار از برهانى عقلى نهفته شده : و با همه اختصار و کوتاهیش ،
چه وجوهى از بلاغت بکار رفته و در عین حال چقدر بیان آن سلیس و روان است ؟!
( الذین آتیناهم الکتاب ) الخ ، ممکن است این جمله بقرینه حصرى که از جمله (تنها ایشان بدان ایمان مى آورند) فهمیده مى شود، جوابى باشد از سوالى تقدیرى ، سوالى که از جمله : ( ولن ترضى عنک الیهود و لا النصارى ) الخ ، بذهن مى رسد.
و آن سوال این است که : وقتى امیدى بایمان آوردن یهود و نصارى نیست پس چه کسى از ایشان باین کتاب ایمان مى آورد؟ و راستى دعوت ایشان بکلى باطل و بیهوده است ؟ در جواب مى فرماید: از میانه آنهائى که کتابشان داده بودیم تنها کسانى باین کتاب ایمان میاورند که کتاب خود را حقیقتا تلاوت میکردند و براستى بکتاب خود ایمان داشتند ممکن هم هست جواب ، این باشد که اینگونه افراد بکلى به کتاب هاى آسمانى ایمان مى آورند، چه تورات و چه انجیل و چه قرآن ، و ممکن هم هست جواب ، این باشد که اینگونه افراد بکتابى که نازل شده یعنى بقرآن ایمان میاورند.
و بنابراین قصر - انحصار - در جمله ( اولئک یؤ منون به ) ، قصر افراد خواهد بود که معنایش در سایر مجلدات فارسى گذشت ، و ضمیر در کلمه (به ) به بعضى از وجوه نامبرده خالى از استخدام (مثل اینکه مراد از مرجع ضمیر کتاب ، اهل کتاب بوده و مراد از ضمیر قرآن باشد) نیست .
و مراد از جمله ( الذین اوتوا الکتاب ) عده اى از یهود و نصارى هستند که براستى بدین خود متدین بودند و پیروى هوى و هوس نمى کردند و مراد بکلمه (کتاب )، تورات و انجیل است ، و اما اگر مراد از جمله اول را مؤمنین به پیامبر اسلام ، و مراد از کتاب را قرآن بگیریم ، آنوقت معناى آیه چنین مى شود: کسانى که قرآن را بایشان دادیم و ایشان بحق آنرا تلاوت میکنند، همانها هستند که بقرآن ایمان دارند، نه این پیروان هوى ، که در اینصورت قصر در آیه قصر قلب خواهد بود که باز معنایش در سایر مجلدات گذشت .
( یا بنى اسرائیل اذکروا ) تا آخر دو آیه ، در این دو آیه خاتمه گفتار را به آغاز آن ارجاع داده ، و در اینجا یکدسته از خطابها که به بنى اسرائیل شده ، خاتمه مییابد.
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱۲۰ تا ۱۲۳ است.
بحث روایتی#
بحث روایتى (درباره تلاوت قرآن )
در ارشاد دیلمى از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده که در ذیل آیه : ( الذین آتینا هم الکتاب یتلونه حق تلاوته ) الخ ،
فرموده : آیات آنرا شمرده شمرده مى خوانند، و در معناى آن تدبر نموده ، باحکامش عمل میکنند، و بوعده هایش امید مى بندند، و از تهدیدهایش مى هراسند، و از داستانهایش عبرت مى گیرند، او امرش را بکار بسته ، نواهیش را اجتناب مى کنند و بخدا سوگند، معناى حق تلاوت اینست ، نه اینکه تنها آیاتش را حفظ کنند، و حروفش را درس بگیرند و سوره هایش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره ده یکش چند آیه و پنج یکش چند است .
و بسیار کسانى که حروف آن را کاملا از مخرج اداء میکنند، ولى حدود آن را ضایع میگذارند، بلکه تلاوت به معناى تدبر در آیات آن ، و عمل به احکام آنست ، همچنانکه خداى تعالى فرموده : ( کتاب اءنزلناه الیک مبارک ، لیدبروا آیاته ) ، (کتابى است مبارک که بتو نازل کردیم ، تا در آیاتش تدبر کنند).
و در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده ، که در تفسیر جمله : ( یتلونه حق تلاوته ) فرموده : یعنى وقتى بایات راجع به بهشت و دوزخش میرسند مى ایستند و فکر میکنند.
و در کافى از آنجناب روایت کرده که در تفسیر این آیه فرموده : اینان که قرآن را بحق تلاوتش تلاوت میکنند، امامان امتند.
مولف: این روایت از باب جرى یعنى تطبیق آیه به مصداق روشن و کامل آن است .
