تفسیر آیهٔ ۶۲ سورهٔ بقره

تفسیر المیزان · علامه طباطبایی

↑
در این بخش۵ عنوان

بحث روایتی#

بحث روایتى

در در المنثور است که : از سلمان فارسى روایت شده ، که گفت : از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از اهل دینى که من از آنان بودم (یعنى مسیحیان ) پرسیدم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شمه اى از نماز و عبادت آنان بگفت ، و این آیه نازل شد: ( ان الذین آمنوا و الذین هادوا ) الخ .

مولف: در روایات دیگرى بچند طریق نیز آمده : که آیه شریفه درباره مردم مسلمان (ایرانیان ) نازل شد.

و در معانى الاخبار، از ابن فضال روایت کرده که گفت : از حضرت رضا علیه و السلام پرسیدم : چرا نصارى را نصارى نامیدند؟ فرمود: چون ایشان از اهل قریه اى بودند، بنام ناصره ، که یکى از قراء شام است ، که مریم و عیسى بعد از مراجعت از مصر، در آن قریه منزل کردند.

مولف: در این روایت بحثى است که انشاءاللّه تعالى در تفسیر سوره آل عمران ، در ضمن داستانهاى عیسى علیه و السلام متعرض ‍ آن میشویم .

و در روایت آمده که یهود بدان جهت یهود نامیده شده اند، که از فرزندان یهودا، پسر یعقوبند.

و در تفسیر قمى آمده : که امام فرمود: صابئى ها قومى جداگانه اند، نه مجوسند، و نه یهود، و نه نصارى ، و نه مسلمان ، آنها ستارگان و کواکب را مى پرستند.

مولف : این همان وثنیت است ، چیزیکه هست پرستش و ثن و بت ، منحصر در ایشان نیست ، و غیر از صابئین کسانى دیگر نیز بت پرست هستند، تنها چیزیکه صابئین بدان اختصاص دارند، این استکه علاوه بر پرستش بت ، آنها کواکب را نیز مى پرستند.

بحث تاریخی#

بحث تاریخى (درباره صائبین )

ابوریحان بیرونى در کتاب آثار باقیه خود، چنین مى نویسد: اولین کسى که در تاریخ از ایشان ، یعنى مدعیان نبوت ، نامشان آمده ، یوذاسف است ، که بعد از یکسال از سلطنت طهمورث ، در سرزمین هند ظهور کرد،

و دستور فارسى نویسى را بیاورد، و مردم را بکیش صابئیان دعوت کرد، و خلقى بسیار پیرویش کردند، سلاطین پیشدادى ، و بعضى از کیانیها، که در بلخ توطن کرده بودند دو نیر، یعنى آفتاب و ماه را، و کلیات عناصر را، تعظیم و تقدیس مى کردند، این بود تا آنکه وقت ظهور زردشت رسید، یعنى سى سال بعد از تاج گذارى بشتاسب ، در آن ایام بقیه آن صابئى مذهب ها در حران بودند، و اصلا بنام شهرستان نامیده میشدند، یعنى بایشان مى گفتند حرانیها.

البته بعضى هم گفته اند: حرانى منسوب به هادان پسر ترخ ، برادر ابراهیم علیه و السلام است ، زیرا او در بین رؤ ساى حرانیها متعصب تر بدین خود بود.

ولى ابن سنکلاى نصرانى ، در کتابیکه در رد صابئى ها نوشته ، و آنرا از دروغها و اباطیل پر کرده ، حکایت مى کند، که حرانیها مى گفتند: ابراهیم از میان حرانیان بیرون رفت ، براى اینکه در غلاف عورتش برص افتاده بود، و در مذهب حرانیها هر کس مبتلا به برص میشد نجس و پلید مى بود، و بهمین جهت بود که ابراهیم ختنه کرد، و غلاف خود را برید، و آنگاه به بتخانه رفت ، و از بتى صدائى شنید: که میگفت : اى ابراهیم براى خاطر تنها یک عیب از میان ما بیرون رفتى ، و وقتى برگشتى با دو تا عیب آمدى ، از میان ما بیرون شو، و دیگر حق ندارى بسوى ما برگردى ، ابراهیم از گفتار آن بت در خشم شد، و او را ریز ریز کرد، و از میان حرانیان بیرون شد، ولى چیزى نگذشت ، که از کرده خود پشیمان شد، و خواست تا پسر خود را بعنوان پیشکشى براى ستاره مشترى قربانى کند، چون صابئى ها را عادت همین بود، که فرزندان خود را براى معبود خود قربان مى کردند، و چون ستاره مشترى بدانست ، که ابراهیم از در صدق توبه کرده ، بجاى پسرش قوچى فرستاد، تا آنرا قربانى کند.

عبد المسیح بن اسحاق کندى ، در جوابى که از کتاب عبداللّه بن اسماعیل هاشمى نوشته ، حکایت مى کند: که حرانیان معروفند به قربانى دادن از جنس بشر، ولکن امروز نمیتوانند این عمل را علنا انجام دهند، ولى ما از این طائفه جز این سراغ نداریم ، که مردمى یکتاپرستند، و خدایتعالى را از هر کار زشتى منزه میدارند، و او را همواره با سلب وصف مى کنند، نه با ایجاب .

باین معنا که نمیگویند خدا عالم ، و قادر، وحى ، و چه و چه است ، بلکه میگویند: خدا محدود نیست ، دیده نمیشود، ظلم نمیکند، و اگر اسماء حسنائى براى خدا قائلند، بعنوان مجاز قائلند، نه حقیقت ، چون در نظر آنان ، صفتى حقیقى وجود ندارد.

و نیز تدبیر بعضى نواحى عالم را بفلک و اجرام فلکى نسبت مى دهند، و درباره فلک قائل بحیاة ، و نطق ، و شنوائى ، و بینائى ، هستند، و از جمله عقائد آنان این است که انوار را بطور کلى احترام مى کنند، و از جمله آثار باستانى صابئین ، گنبد بالاى محرابى است که در مقصوره جامع دمشق قرار دارد،

این قبه نمازخانه صابئین بوده ، یونانیها و رومیها هم بدین ایشان بوده اند، و بعدها این قبه و جامع بدست یهودیان افتاد، و آنجا را کنیسه خود کردند، و بعد مسیحیان بر یهودیان غالب شده ، آنجا را کلیساى خود قراردادند، تا آنکه اسلام آمد، و مردم دمشق مسلمان شدند، و آن بنا را مسجد خود کردند.

صابئى ها، هیکل ها، و بتهائى بنامهاى آفتاب ، داشتند، که بنا بگفته ابو معشر بلخى در کتابش که درباره معابد روى زمین نوشته ، هر یک از آن بتها شکل خاصى داشته اند، مانند هیکل بعلبک ، که بت آفتاب بوده ، و هیکل قران که بت ماه بوده ، و ساختمانش بشکل طیلسان (نوعى از لباس ) کرده اند، و در نزدیکیش دهى است بنام سلمسین ، که نام قدیمش صنم مسین (بت قمر) بوده ، و نیز دهى دیگر است ، بنام ترع عوز، یعنى دروازه زهره که میگویند: کعبه و بتهاى آنجا نیز از آن صابئیها بوده ، و بت پرستان آن ناحیه ، از صابئین بوده اند، ولات ، که یکى از بتهاى کعبه است ، بنام زحل است ، و عزى که بتى دیگر بوده ، بمعناى زهره است ، و صابئین انبیاء بسیارى داشته اند که بیشترشان فلاسفه یونان بوده اند، مانند هرمس مصرى ، و اغثاذیمون و والیس ، و فیثاغورث ، و باباسوار، جد مادرى افلاطون ، و امثال ایشان .

بعضى دیگر از طوائف صابئى ها، کسانى بوده اند که ماهى را حرام میدانسته اند از ترس اینکه مبادا کف باشد و نیز جوجه را، چون همیشه حالت بت دارد و نیز سیر را حرام میدانستند، براى اینکه صداع مى آورد، و خون را میسوزاند، و یا منى را میسوزاند با اینکه قوام عالم بوجود منى است ، باقلاء را هم حرام میدانستند، براى اینکه بذهن غلظت داده ، فاسدش مى کند، دیگر اینکه اولین باریکه باقلاء روئیده شد، در جمجمه یک انسان مرده روئیده شد.

و صابئین سه تا نماز واجب دارند، اول - هشت رکعت در هنگام طلوع آفتاب .

و دوم - پنج رکعت در هنگام عبور آفتاب از وسط آسمان ، که همان هنگام ظهر است ، و در هر رکعت از نمازهاشان سه سجده هست ، البته این نماز واجب است ، و گرنه در ساعت دوم از روز هم نمازى مستحبى دارند، و همچنین در ساعت نه از روز.

سوم - نمازیست که در سه ساعت از شب گذشته میخوانند، و صابئى ها نماز را با طهارت و وضوء بجا مى آورند، و از جنابت غسل مى کنند، ولى ختنه را واجب نمیدانند، چون معتقدند: چنین دستورى نرسیده ، و بیشتر احکامشان در مسئله ازدواج ، و حدود، مانند احکام مسلمین است ، و در مسئله مس میت ، و امثال آن ، احکامى نظیر احکام تورات دارند.

صابئى ها قربانیانى براى ستارگان ، و بتها، و هیکلهاى آنها دارند، و ذبیحه آنانرا باید کاهنان ، و فاتنان ایشان سر ببرند، که از این عمل تفالى دارند و میگویند: کاهن باین وسیله میتواند جواب سئوالهاى خود را بگیرد،

و علم بدستور العملهائى که ممکن است مقرب خدا باشد دست یابد، بعضى گفته اند: ادریسى که تورات او را اخنوخ نامیده ، همان هرمس است ، و بعضى گفته اند: او همان یوذاسف است .

و باز بعضى گفته اند: حرانیها در حقیقت صابئى نیستند، بلکه آن طائفه اند که در کتب بنام حنفاء و وثنى ها نامیده شده اند براى اینکه صابئى ها همان طائفه اى هستند که در میان اسباط و با آنان در ایام کورش در بابل قیام کردند، و در آن ایام ، و ایام ارطحشت به بیت المقدس رفتند، و متمایل بکیش مجوس ، و احکام دینى آنان شدند، و بدین بختنصر درآمدند، و مذهبى مرکب از مجوسیت ، و یهودى گرى ، براى خود درست کردند، نظیر سامرى هاى شام ، و در این عصر بیشتر آنان در واسط، و سواد عراق ، در ناحیه جعفر، و جامده ، و دو نهر صله ، زندگى مى کنند، و خود را از دودمان انوش بن شیث ، و مخالف حرانى ها میدانند، و مذهب حرانیها را عیب گوئى مى کنند، و با آنها موافقت ندارند، مگر در مختصرى از مسائل ، حتى این حنفاء در هنگام نماز متوجه بقطب شمالى میشوند، و حال آنکه حرانیها، رو بقطب جنوب نماز میخوانند.

و بعضى از اهل کتاب پنداشته اند: که متوشلخ پسر غیر فرشته اى داشته ، بنام صابى ، و صابئین را بدین مناسبت صابئى نامیدند، و مردم قبل از آنکه ادیان و شرایع در بشر پیدا شود، و نیز قبل از خروج یوذاسف ، در طرف شرقى زمین ، در محلى بنام شمنان زندگى مى کردند، و همه بت پرست بوده اند، و هم اکنون بقایائى از آنها در هند، و چین ، و تغزغز، باقى مانده اند، که اهل خراسان آنانرا شمنان میگویند، و آثار باستانى آنها از بهارات ، و اصنام ، و فرخاراتشان ، در مرز خراسان و هند باقى مانده .

اینها معتقدند: باینکه دهر قدیم است ، و هر کس بمیرد روحش بکالبد شخصى دیگر منتقل میشود، و نیز معتقدند که فلک با همه موجوداتى که در جوف آنست ، در حال افتادن در فضائى لایتناهى است ، و چون در حال افتادن و سقوط است ، حرکت دورانى بخود میگیرد، چون هر چیزى که گرد باشد، وقتى از بالا سقوط کند حرکت دورانى بخود مى گیرد، و نیز بعضى پنداشته اند که بعضى از ایشان قائل بحدوث عالم است ، پنداشته اند: که یک ملیون سال از پیدایش عالم مى گذرد، این بود عین عبارات ابوریحان ، آن مقدار که مورد حاجت ما بود.

مولف : اینکه به بعضى از مفسرین نسبت داده که صابئیه را بمذهبى مرکب از مجوسیت ، و یهودیت ، و مقدارى از حرانیت ، تفسیر کرده اند، بنظر با آیه مورد بحث سازگارتر است ، براى اینکه در آیه شریفه سیاق سیاق شمردن ملتها، و اقوام دین دار است .