تفسیر آیات ۴۹ تا ۶۱ سورهٔ بقره

تفسیر المیزان · علامه طباطبایی

↑
در این بخش۴ عنوان

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۴۹ تا ۶۱ است.

بحث روایتی#

بحث روایتى

در تفسیر عیاشى ، در ذیل آیه ( و واعدنا موسى اربعین لیلة ) ، از امام ابى جعفر علیه و السلام روایت آورده که فرمود: (در علم و تقدیر خدا گذشته بود، که موسى سى روز در میقات باشد، ولکن از خدا بدائى حاصل شد، و ده روز بر آن اضافه کرد، و در نتیجه میقات اولى و دومى چهل روز تمام شد.

مولف: این روایت بیان قبلى ما را که گفتیم : چهل روز مجموع دو میقات است ، تاءیید مى کند.

و در در منثور است ، که على علیه و السلام در ذیل آیه : ( و اذ قال موسى لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم ) الخ ، فرمود: بنى اسرائیل از موسى علیه و السلام پرسیدند: توبه ما چیست ؟ فرمود: بجان هم بیفتید، و یکدگر را بکشید، پس بنى اسرائیل کاردها برداشته ، برادر برادر خود را، و پدر فرزند خود را بکشت ، و باکى نکرد از اینکه چه کسى در جلو کاردش مى آید، تا هفتاد هزار نفر کشته شد، پس ‍ خدایتعالى بموسى وحى کرد: بایشان دستور ده : دست از کشتار بردارند، که خدا هم کشته ها را آمرزید، و هم از زنده ها درگذشت .

و در تفسیر قمى از معصوم نقل شده که فرمود: وقتى موسى از میانه قوم بسوى میقات بیرون شد، و پس از انجام میقات بمیانه قوم برگشت ، و دید که گوساله پرست شده اند، بایشان گفت : اى قوم شما بخود ظلم کردید، که گوساله پرستیدید، اینک باید که توبه بدرگاه آفریدگار خود برید، پس بکشتار یکدگر بپردازید، که این بهترین راه توبه شما نزد پروردگار شما است ، پرسیدند: چطور خود را بکشیم ؟ فرمود: صبح همگى با کارد یا آهن در بیت المقدس حاضر شوید، همینکه من بمنبر بنى اسرائیل بالا رفتم ، روى خود را بپوشانید، که کسى کسى را نشناسد، آنگاه بجان هم بیفتید، و یکدگر را بکشید.

فرداى آنروز هفتاد هزار نفر از آنها که گوساله پرستیدند، در بیت المقدس جمع شدند، همینکه نماز موسى و ایشان تمام شد، موسى بمنبر رفت ، و مردم بجان هم افتادند، تا آنکه جبرئیل نازل شد، و گفت : بایشان فرمان بده : دست از کشتن بردارند، که خدا توبه شان را پذیرفت ، چون دست برداشتند، دیدند ده هزار نفرشان کشته شده ، و آیه : ( ذلکم خیر لکم عند بارئکم ، فتاب علیکم ، انه هو التواب الرحیم ) ، راجع باین داستان نازل شده .

مولف: این روایت بطوریکه ملاحظه مى فرمائید دلالت دارد بر اینکه جمله : ( ذلکم خیر لکم ، عند بارئکم ) ، هم سخن موسى بوده ، و هم وحى خدا، معلوم میشود اول موسى آن فرمان را داده ، و بعد خدا هم آنرا امضاء کرده است ، و در حقیقت کشف کرده است ، از اینکه این فرمان فرمانى تمام بوده ، نه ناقص ، چون از ظاهر امر برمى آید که ناقص بوده باشد، زیرا مى فهماند موسى کشته شدن همه را خیر آنان دانسته ، در حالیکه همه کشته نشدند، لذا خداى سبحان آن مقدار قتلى را که واقع شده ، همان خیرى معرفى کرده که موسى علیه و السلام گفته بود، و این مطلب در سابق هم گذشت .

و نیز در تفسیر قمى در ذیل جمله : ( و ظللنا علیکم الغمام ، و انزلنا علیکم ) الخ ، فرموده : وقتى موسى بنى اسرائیل را از دریا عبور داد، در بیابانى وارد شدند، بموسى گفتند: اى موسى ! تو ما را در این بیابان خواهى کشت ، براى اینکه ما را از آبادى به بیابانى آورده اى ، که نه سایه ایست ، نه درختى ، و نه آبى ، و روزها ابرى از کرانه افق برمیخاست ، و بر بالاى سر آنان مى ایستاد، و سایه مى انداخت ، تا گرماى آفتاب ناراحتشان نکند، و در شب ، منّ بر آنها نازل میشد، و روى گیاهان و بوته ها و سنگها مى نشست ، و ایشان میخوردند، و آخر شب مرغ بریان بر آنها نازل میشد، و داخل سفره هاشان مى افتاد.

و چون میخوردند و سیر مى شدند، و دنبالش آب مینوشیدند، آن مرغها دوباره پرواز مى کردند، و مى رفتند.

و سنگى با موسى بود، که همه روزه آن را در وسط لشکر مى گذاشت ، و آنگاه با عصاى خود بآن مى زد، دوازده چشمه از آن میجوشید، و هر چشمه بطرف تیره اى از بنى اسرائیل که دوازده تیره بودند، روان میشد.

و در کافى در ذیل جمله ( و ما ظلمونا، ولکن کانوا انفسهم یظلمون ) ، از حضرت ابى الحسن ماضى موسى بن جعفر علیه و السلام روایت کرده ، که فرمود: خدا عزیزتر و منیع تر از آنست که کسى باو ظلم کند، و یا نسبت ظلم بخود دهد، ولکن خودش رابا ما قاطى کرده ، و ظلم ما را ظلم خود حساب کرده ، و ولایت ما را ولایت خود دانسته ، و در این باره قرآنى (آیه اى از قرآن ) بر پیغمبرش نازل کرده ، که ( و ما ظلمونا، ولکن کانوا انفسهم یظلمون ) ، راوى میگوید: عرضه داشتم : این فرمایش شما معناى ظاهر قرآن (تنزیل ) است ، یا معناى باطن آن (تاءویل ) است ؟ فرمود: (تنزیل ) است .

مولف: قریب باین معنا از امام باقر علیه و السلام نیز روایت شده ، و کلمه (یظلم ) در جمله : ( اعز و امنع من ان یظلم ) ، صیغه مجهول است ، و میخواهد جمله ( و ما ظلمونا ) را تفسیر کند، و جمله (و یا نسبت ظلم بخود دهد) صیغه معلوم است .

و اینکه فرمود: (ولکن خودش را با ما قاطى کرده )، معنایش این است که اگر فرموده : (بما)، و نفرموده : (بمن ظلم نکردند)، از این باب است که ما انبیاء و اوصیاء و امامان را از خودش دانسته .

و اینکه فرموده : (بله ، این تنزیل است ) وجهش این است که نفى در اینگونه موارد در جائى صحیح است که اثباتش هم صحیح باشد، و یا حداقل کسى صحت اثبات آنرا توهم بکند، هیچوقت نمیگوئیم (دیوار نمى بیند و ظلم نمى کند)، مگر آنکه نکته اى ایجاب کرده باشد، و خداى سبحان اجل از آنست که در کلام مجیدش توهم مظلومیت را براى خود اثبات کند، و یا وقوع چنین چیزیرا جائز و ممکن بداند، پس اگر فرموده : (بما ظلم نکردند)، نکته این نفى همان قاطى کردنى است که امام فرمود، چون رسم است بزرگان همواره خدمتکاران و اعوان خود را با خود قاطى کرده ، و در سخن گفتن کلمه (ما) را بکار مى برند.

و در تفسیر عیاشى در ذیل جمله ( ذلک بانهم یکفرون بآیات الله ) ، از امام صادق علیه و السلام روایت کرده ، که آنجناب قرائت کردند: ( ذلک بانهم کانوا یکفرون بآیات اللّه ، و یقتلون النبیین بغیر الحق ، ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون ) ، و سپس فرمودند: بخدا سوگند انبیاء را با دست خود نزدند، و با شمشیرهاى خود نکشتند، ولکن سخنان ایشانرا شنیدند، و در نزد نااهلان ، آنرا فاش کردند، در نتیجه دشمن ایشانرا گرفت ، و کشت ، پس مردم کارى کردند که انبیاء هم کشته شدند، و هم تجاوز شدند، و هم گرفتار مصائب گشتند.

مولف: در کافى نظیر این روایت آمده ، و شاید امام علیه و السلام این معنا را از جمله : ( ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون ) ، استفاده کرده ، چون معنا ندارد قتل و مخصوصا قتل انبیاء و کفر بآیات خدا را به معصیت تعلیل کنند، بلکه امر بعکس است ، چون شدت و اهمیت از اینطرف است ، ولکن عصیان بمعناى نپوشیدن اسرار، و حفظ نکردن آن ، میتواند علت کشتن انبیاء واقع شود، و این را با آن تعلیل کنند.