تفسیر آیهٔ ۳۴ سورهٔ بقره

تفسیر المیزان · علامه طباطبایی

↑
در این بخش۶ عنوان

بحث روایتی#

بحث روایتى (شامل روایاتى درباره قصه خلقت آدم و سجده ملائکه و اباء ابلیس ...)

در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: بعد از آنکه خدایتعالى آدم را آفرید، ملائکه را امر فرمود تا براى او سجده کنند، ملائکه در دل بخود گفتند: ما گمان نمى کنیم خدا خلقى بیافریند که نزدش گرامى تر از ما باشد، ما همسایگان او، و مقرب ترین خلق نزد اوئیم ، خدایتعالى فرمود: آیا بشما نگفتم : که من آنچه را اظهار و یا کتمان مى کردید میدانم ؟ یعنى آنچه را درباره جن زادگان (که قبلا در زمین فساد مى کردند)، اظهار داشتید، و آنچه را که (درباره لیاقت خود براى خلافت ) پنهان کردید، میدانم ، و بهمین جهت ملائکه بخاطر آنچه گفته بودند، و نیز آنچه پنهان کرده بودند بعرش خدا پناهنده شدند.

و در همین تفسیر نیز از على بن الحسین (علیه السلام ) حدیثى باین معنا آمده ، و در آن فرموده : وقتى ملائکه بخطاى خود پى بردند، متوسل بعرش شدند، و این خطا از عده اى از فرشتگان بود، نه از همه آنان ، و آن عده ، فرشتگان پیرامون عرش بودند،- تا آنجا که فرمود:- و این عده تا روز قیامت همچنان پناهنده عرش هستند.

مولف: ممکن است مضمون این دو روایت را از آیه ایکه حکایت کلام ملائکه است استفاده کرد، آنجا که گفتند: ( و نحن نسبح بحمدک ، و نقدس لک ) ، تا جمله : ( سبحانک لا علم لنا، الا، ما علمتنا، انک انت العلیم الحکیم ) ، ولکن روایت نامبرده خالى از اشکال نیست ، براى اینکه در آیه همه ملائکه ماءمور به سجده شدند ، و بغیر از ابلیس کسى در امتثال استثناء نشده ، در جاى دیگر هم فرموده : (ملائکه کلهم اجمعین سجده کردند). ولى بهر حال در توجیه روایت میگوئیم : بزودى خواهد آمد که عرش خدا عبارتست از علم ، و روایات وارده از ائمه اهل بیت (علیهم السلام )، نیز همین را میگوید، پس ملائکه اى که آن اعتراض را کرده بودند، فرشتگانى بودند، که با علم خدا سر و کار داشته اند، و چون بخطاى خود پى بردند، باز بعلم او پناهنده شدند، و گفتند: تو منزهى از آنچه ما پنداشتیم ، و ما جز آنچه تو بما دادى علمى نداریم ، تنها داناى حکیم توئى ) (دقت بفرمائید).

و بنابراین مراد بجمله ( و کان من الکافرین ( الخ ، این خواهد بود، که ابلیس از زمره قوم و قبیله جنى خودش بود، همانهائى که قبل از خلقت آدم در زمین زندگى مى کردند، و قرآن کریم در جاى دیگر درباره شان فرموده : ( و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون ، و الجان خلقناه من قبل من نار السموم ) ، (ما انسانرا از گلى خشکیده و سخت ، که قبلا لایه اى قالب ریخته بود، بیافریدیم ، و جن را قبلا از آتش زهرآگین خلق کردیم )، و بنابراین روایت ، دیگر نسبت کتمان بهمه ملائکه دادن عنایتى زائد لازم ندارد، و نسبت نامبرده بنحو حقیقت خواهد بود، براى اینکه معناى مکتوم ، معنائى بود که بقلب همه ملائکه خطور کرد، خواهى گفت : آنوقت این روایت با روایتى که مى گفت : منظور، کتمان ابلیس است ، که نخوت و امتناع از سجده براى آدم را کتمان کرده بود، منافات دارد، در جواب میگوئیم : که هیچ منافاتى نیست ، و همه آنها را میتوان از آیه استفاده کرد، چون واقع مطلب هم همین بوده ، شیطان تصمیم گرفته بود که اگر ماءمور بسجده بر آدم شود، مخالفت کند، ملائکه هم آن پندار غلط را پنداشته بودند.

و در کتاب قصص الانبیاء، از ابى بصیر روایت کرده که گفت : بامام صادق علیه السلام عرض کردم : آیا ملائکه سجده کردند؟ و جبهه هاى خود بر زمین نهادند؟ فرمود: آرى ، از ناحیه خدا ماءمور باین تکریم و احترام از آدم شدند.

و در کتاب تحف العقول آمده : که سجده ملائکه براى آدم (شرک نبود)، بلکه اطاعت خدا، و محبتى بود که ملائکه نسبت بآدم ورزیدند.

و در کتاب احتجاج ، از موسى بن جعفر، از پدران بزرگوارش (علیهم السلام ) روایت آمده ، که فرمود: مردى یهودى از امیرالمؤمنین علیه السلام از معجزات رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم ، پرسید، که آنجناب در مقابل سایر انبیاء چه معجزاتى داشت ؟ مثلا همین آدم (آنقدر بزرگ بود که ) خدا ملائکه را وادار کرد تا براى او سجده کنند، آیا از محمد صلى الله علیه و آله و سلم نیز چنین احترامى کرد؟ على (علیه السلام ) فرمود: درست است همینطور بود، ولکن سجده ملائکه براى آدم اطاعت و عبادت آدم نبود، و ملائکه آدم را در مقابل خدا نپرستیدند، بلکه خدایتعالى آنانرا بر اینکار وا داشت ، تا اعترافى باشد از ملائکه بر برترى آدم ، و رحمتى باشد از خدا براى او، ولى محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فضیلتى بالاتر از این داد، خداى جل و علا با آن بزرگى و جبروتى که دارد، و با تمامى ملائکه اش ، بر محمد صلوات و درود فرستاد، و صلوات فرستادن مؤمنین بر او را عبادت خود خواند، و تو اى یهودى تصدیق مى کنى که این فضیلت بزرگتر است .

و در تفسیر قمى آمده : که خدا از آدم نخست مجسمه اش را ساخت ، و چهل سال بهمان حال باقى گذاشت ، چون ابلیس لعین از او مى گذشت بآن مجسمه میگفت : خدا تو را برا ى امرى درست کرده آنگاه عالم آل محمد، صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ابلیس ‍ باخود گفت : اگر خدا مرا بسجده بر این موجود امر کند، هرگز زیر بار نمى روم ، تا آنجا که عالم فرمود: آنگاه خدا بملائکه فرمود: براى آدم سجده کنید، ملائکه سجده کردند، و ابلیس آنچه را در دل پنهان کرده بود بیرون انداخت ، و حسد درونى خود را اظهار کرده از سجده براى آدم امتناع ورزید.

و در بحار، از قصص الانبیاء، ازامام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: ابلیس ماءمور شد بسجده بر آدم ، در جواب عرضه داشت : پروردگارا بعزتت سوگند مرا از سجده بر آدم معاف بدار، و من در عوض تو را عبادتى بکنم که تاکنون احدى مثل آن عبادتت نکرده باشد، خدایتعالى فرمود: من اطاعت بر طبق اراده و خواست خودم را دوست میدارم ، آنگاه فرمود : ابلیس چهار بار ناله کرد، یکى آنروزیکه لعنت شد، و روزى دیگر روزیکه بزمین هبوط نمود، و روزیکه محمد صلى الله علیه و آله و سلم مبعوث گردید، بعد از مدتى فترت که انبیائى مبعوث نشده بودند، و چهارم آن هنگامى که سوره فاتحه نازل گردید، و دو بار صداى فرح آمیزى در آورد، یکى آن هنگامى که آدم از درختیکه نهى شده بود بخورد، و یکى هم آن هنگامى که از بهشت بیرون شد، و بزمین هبوط کرد، و در تفسیر جمله : ( فبدت لهما سو آتهما ) ، (عیب هاشان برایشان هویدا شد) فرمود: قبل از خوردن از آن درخت ، عورت آندو دیده نمیشد، و بعد از خوردن آن ظاهر گشت ، و دیدنى شد، و نیز فرمود: آن درختى که آدم از خوردنش نهى شده بود، سنبله بود.

مولف: و در روایات - که عددشان هم بسیار است - مطالبى هست که آن مطلب ما را که درباره سجده گفتیم تاءیید مى کند.