تفسیر آیات ۳۰ تا ۳۳ سورهٔ بقره

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۳۰ تا ۳۳ است.

بحث روایتی#

بحث روایتى (شامل روایاتى درباره قصه آدم ((علیه و السلام )

در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: اگر ملائکه موجودات زمینى را قبلا ندیده بودند، که خونریزى کردند، از کجا گفتند ( اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ) ؟.

مولف: ممکن است این فرمایش امام اشاره باشد، بدورانى که قبل از دوران بنى آدم در زمین گذشته ، همچنانکه اخبارى نیز در این باره رسیده است ، و این با بیان ما که گفتیم : ملائکه مسئله خونریزى و فساد را از کلام خدایتعالى : ( انى جاعل فى الارض خلیفه ) الخ فهمیدند. منافات ندارد، بلکه اصولا اگر بیان ما در نظر گرفته نشود، کلام ملائکه قیاسى مذموم میشود نظیر قیاسى که ابلیس کرد، (چون صرف اینکه در دوران قبل موجوداتى چنین و چنان کردند، دلیل نمیشود بر اینکه موجودى دیگر نیز آنچنان باشد).

و نیز در تفسیر عیاشى از آنجناب روایت شده که زراره گفت : وارد بر حضرت ابى جعفر امام باقر علیه السلام شدم ، فرمود: از اخبار شیعه چه چیزهائى دارى ؟ عرضه داشتم : نزد من از احادیث شیعه مقدار زیادى هست ، و من میخواستم آتشى بیفروزم ، و همه را در آتش بسوزانم ، فرمود: آنها را پنهان کن ، تا آنچه را بنظرت درست نمى آید فراموش کنى ، در اینجا بیاد احادیث مربوط بآدم افتادم ، امام باقر علیه السلام فرمود: ملائکه چه اطلاعى از خلقت آدم داشتند، که گفتند: ( اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ) .

زراره سپس اضافه کرد: که امام صادق علیه السلام هر وقت گفتگو از مسئله آدم بمیان مى آمد مى فرمود: این جریان ردى است بر قدریه ، که منکر قدر هستند، چون مى رساند سرنوشت انسان قبل از هستیش معین شده ، آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود: آدم در آسمان از میانه فرشتگان رفیقى داشت ، بعد از آنکه از آسمان بزمین هبوط کرد، آن رفیق آسمانیش از فراق وى ناراحت شد، و نزد خدا شکایت کرد، اجازه خواست تا بزمین هبوط کند، و احوالى از رفیقش بپرسد، خدایتعالى باو اجازه داد، فرشته هبوط کرد، و آدم را دید، که در بیابانى خشک و بدون گیاه نشسته ، همینکه رفیق آسمانیش را دید، (از شدت دلتنگى ) دست بسر گذاشت ، و فریادى اندوه بار بزد.

امام صادق علیه السلام مى فرمود: میگویند: آدم این فریاد خود را بگوش همه خلق رسانید، (البته این است که همه فضا را با فریاد خود پر کرد، و خلاصه منظور از خلق انسانها نیستند چون آنروز غیر از آدم انسانى دیگر نبود،) فرشته چون این اندوه آدم بدید، گفت : اى آدم گویا پروردگارت را نافرمانى کردى ، و خود را دچار بلائى کرده اى ، که تاب تحملش را ندارى ، هیچ میدانى که خدایتعالى درباره تو بما چه گفت ؟ و ما در پاسـخ چه گفتیم ؟ آدم گفت : نه هیچ اطلاعى ندارم ، رفیقش گفت خدا فرمود: ( انى جاعل فى الارض خلیفه ) الخ ، و ما گفتیم : ( اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ) ؟ و معلوم میشود که خدا تو را براى این آفریده ، که در زمین باشى ، با این حال آیا توقع دارى که هنوز در آسمان باشى ؟ آنگاه امام صادق سه بار فرمود: بخدا سوگند آدم با این مژده تسلیت یافت .

مولف : از این روایت بر مى آید که بهشت آدم که در آنجا خلق شد، و از آنجا هبوط کرد، در آسمان بوده ، و بزودى روایاتى دیگر نیز مى آید، که موید این معنا است .

مقصود از اسماء در (و علم آدم الاسماء کلها) از لسان روایات#

و نیز در همان تفسیر از ابى العباس از امام صادق علیه السلام روایت کرده که گفت : از آنجناب از آیه : ( و علم آدم الاسماء کلها ) الخ پرسیدم ، که آن اسماء چه بوده ؟ فرمود: اسامى دواها و گیاهان و درختان و کوههاى زمین بود.

و نیز در همان تفسیر از داود بن سرحان عطار روایت کرده که گفت : نزد امام صادق علیه السلام بودم ، دستور داد سفره آوردند، و ما غذا خوردیم ، سپس دستور داد طشت و دستسنان (لگن یا حوله ) را، آوردند عرضه داشتم : فدایت شوم منظور از اسماء در آیه ( و علم آدم الاسماء ) الخ چیست ؟ آیا همین طشت و دست سنان نیز از آن اسماء است ؟ حضرت فرمود: دره ها و تنگه ها و بیابانها از آنست ، و با دست خود اشاره به پستیها و بلندیها کرد.

و در کتاب معانى از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: خداى عز و جل اسامى حجت هاى خود همگى را بآدم بیاموخت ، آنگاه آنان را که در آن روز ارواحى بودند بر ملائکه عرضه کرد، و بملائکه فرمود: مرا از اسامى این حجت ها خبر دهید، اگر راست میگوئید، که بخاطر تسبیح و تقدیستان از آدم سزاوارتر بخلافت در زمین هستید، ملائکه گفتند: ( سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم ) ، (منزهى تو، ما جز آنچه تو بما تعلیم کرده اى علمى نداریم ، که تنها توئى داناى حکیم )، آنگاه خدایتعالى بآدم فرمود: اى آدم ( انبئهم باسماء هم ) ، تو ملائکه را باسماء آنان خبر ده ، ( فلما انبئهم باسمائهم ) پس همینکه آدم ملائکه را از اسماء آنان خبر داد، ملائکه بمنزلت عظیمى که حجت هاى خدا نزد خدا دارند پى بردند، و فهمیدند که آنان سزاوارترند بخلافت تا ایشان ، و آن حجت هایند که میتوانند جانشین خدا در زمین ، و حجت هاى او بر خلق باشند، آنگاه حجت ها را از نظر ملائکه پنهان کرد، و ایشانرا وادار کرد که تا با ولایت و محبت آن حجت ها وى را عبادت کنند، و بایشان فرمود: ( الم اقل لکم انى اعلم غیب السماوات و الارض ؟ و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ) ؟.

مولف: خواننده عزیز با مراجعه به بیانیکه گذشت ، متوجه میشود که این روایات چه معنا میدهد، و اینکه میان اینها و روایات قبل از اینها منافاتى نیست ، چون در گذشته گذشت که آیه : ( و ان من شى ء الا عندنا خزائنه ) الخ ، این معنا را دست میدهد: که هیچ چیز نیست مگر آنکه در خزینه هاى غیب وجود دارد، و آنچه الان در دسترس ما هست با نزول از آنجا باین صورت در آمده اند، و هر اسمى که در مقابل معنا و مسمائى از این مسمیات اسم هست براى همین مسما در خزائن غیب نیز هست . پس در نتیجه هیچ فرقى نیست بین اینکه گفته شود: خدا آنچه در خزائن غیب هست ، یعنى غیب آسمانها و زمین را بآدم تعلیم داد، و بین اینکه گفته شود: خداوند اسم همه چیز را که باز غیب آسمانها و زمین است بآدم بیاموخت ، چون روشن است که نتیجه هر دو یکى است .

بیان یک نمونه از اخبار طینت بنقل از علامه مجلسى در بحارالانوار#

و مناسب این مقام آنست که یک عده از اخبار طینت را که مؤ ید بیان ما است در اینجا بیاوریم ، و لذا ما حدیثى را که مرحوم مجلسى در بحار آورده در اینجا نقل مى کنیم ، وى از جابر بن عبداللّه روایت مى کند که گفت برسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم عرضه داشتم : اولین چیزیکه خدا خلق کرد، چه بود؟ فرمود: اى جابر نور پیغمبرت بود، که خدا اول آنرا آفرید، و سپس از او هر چیز دیگرى را خلق کرد، آنگاه آنرا در پیش روى خود در مقام قربش نگه داشت ، و خدا میداند چه مدت نگه داشت ، آنگاه آن نور را چند قسم کرد، عرش را از یک قسم آن ، و کرسى را از یک قسمش ، و حاملان عرش و سکنه کرسى را از یک قسمش بیافرید، و قسم چهارم را در مقام حب آنمقدار که خود میداند نگه داشت ، و سپس همان را چند قسم کرد، قلم را از قسمى ، و لوح را از قسمى ، و بهشت را از قسمى دیگرش بیافرید، و قسم چهارم را آنقدر که خود میداند در مقام خوف نگه داشت ، باز همان را اجزائى کرد، و ملائکه را از جزئى ، و آفتابرا از جزئى ، و ماه را از جزئى بیافرید، و قسم چهارم را آنقدر که خود میداند در مقام رجاء نگه داشت ، و سپ س همان را اجزائى کرد، عقل را از جزئى ، و علم و حلم را از جزئى ، و عصمت و توفیق را از جزئى بیافرید، و باز قسم چهارمش را آنقدر که خود میداند در مقام حیاءنگه داشت .

و سپس با دید هیبت بآن قسم از نور من که باقى مانده بود نظر افکند، و آن نور شروع کرد به نور باریدن ، و در نتیجه صد و بیست و چهار هزار قطره نور از او جدا شد، که خدا از هر قطره اى روح پیغمبرى و رسولى را بیافرید، و سپس آن ارواح شروع کردند به دم زدن ، و خدا از دم آنها ارواح اولیاء، و شهداء و صالحین ، را بیافرید.

مولف: اخبار در این معانى بس یار زیاد است ، و خواننده گرامى اگر با نظر دقت و تاءمل در آنها بنگرد، خواهد دید که همه شواهدى هستند بر بیان گذشته ما، و انشاءاللّه بزودى بحثى در پیرامون ب عضى از آنها خواهد آمد، تنها چیزیکه عجالتا در اینجا لازم است سفارش کنم ، این است که زنهار وقتى باین اخبار بر میخورى ، باید در نظر داشته باشى که بآثارى از معادن علم و منابع حکمت بر خورده اى ، فورى مگو که اینها از جعلیات صوفى مآبان ، اوهام خرافه پرستان است ، براى اینکه براى عالم خلقت اسرارى است ، که اینک مى بینیم طبقاتى از اقوام مختلف انسانى هنوز هم که هنوز است لحظه اى از جستجو و بحث پیرامون اسرار خلقت نمى آسایند، همچنانکه از روز نخست که بشر در زمین منتشر گردید، هر مجهولى که برایش کشف شد، پى بمجهولهاى بسیارى دیگر برد، با اینکه همه بحثها که تاکنون پى گیرى شده ، در چار دیوارى عالم طبیعت بوده ، که پست ترین و تنگ ترین عوالم است . این کجا و عالم ماوراى طبیعت کجا؟ که عوالم نور و وسعت است .