تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۳ عنوان
وَمِنَ النّاسِ مَن يَقولُ ءامَنّا بِاللَّهِ وَبِاليَومِ الءاخِرِ وَما هُم بِمُؤمِنينَ٨
#يُخٰدِعونَ اللَّهَ وَالَّذينَ ءامَنوا وَما يَخدَعونَ إِلّا أَنفُسَهُم وَما يَشعُرونَ٩
#فى قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُم عَذابٌ أَليمٌ بِما كانوا يَكذِبونَ١٠
#وَإِذا قيلَ لَهُم لا تُفسِدوا فِى الأَرضِ قالوا إِنَّما نَحنُ مُصلِحونَ١١
#أَلا إِنَّهُم هُمُ المُفسِدونَ وَلٰكِن لا يَشعُرونَ١٢
#وَإِذا قيلَ لَهُم ءامِنوا كَما ءامَنَ النّاسُ قالوا أَنُؤمِنُ كَما ءامَنَ السُّفَهاءُ ۗ أَلا إِنَّهُم هُمُ السُّفَهاءُ وَلٰكِن لا يَعلَمونَ١٣
#وَإِذا لَقُوا الَّذينَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا وَإِذا خَلَوا إِلىٰ شَيٰطينِهِم قالوا إِنّا مَعَكُم إِنَّما نَحنُ مُستَهزِءونَ١٤
#اللَّهُ يَستَهزِئُ بِهِم وَيَمُدُّهُم فى طُغيٰنِهِم يَعمَهونَ١٥
#أُولٰئِكَ الَّذينَ اشتَرَوُا الضَّلٰلَةَ بِالهُدىٰ فَما رَبِحَت تِجٰرَتُهُم وَما كانوا مُهتَدينَ١٦
#مَثَلُهُم كَمَثَلِ الَّذِى استَوقَدَ نارًا فَلَمّا أَضاءَت ما حَولَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِم وَتَرَكَهُم فى ظُلُمٰتٍ لا يُبصِرونَ١٧
#صُمٌّ بُكمٌ عُمىٌ فَهُم لا يَرجِعونَ١٨
#أَو كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُمٰتٌ وَرَعدٌ وَبَرقٌ يَجعَلونَ أَصٰبِعَهُم فى ءاذانِهِم مِنَ الصَّوٰعِقِ حَذَرَ المَوتِ ۚ وَاللَّهُ مُحيطٌ بِالكٰفِرينَ١٩
#يَكادُ البَرقُ يَخطَفُ أَبصٰرَهُم ۖ كُلَّما أَضاءَ لَهُم مَشَوا فيهِ وَإِذا أَظلَمَ عَلَيهِم قاموا ۚ وَلَو شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمعِهِم وَأَبصٰرِهِم ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ٢٠
#ترجمه آیات :
و بعضى از مردم کسانیند که میگویند بخدا و بروز جزا ایمان آورده ایم و لکن (دروغ میگویند و) هرگز ایمان نیاورده اند (8) با خدا و با کسانیکه ایمان آورده اند نیرنگ مى کنند ولى نمیدانند که جز بخود نیرنگ نمى کنند اما نمیدانند (9) در دلهاشان مرضى است پس خدا بکیفر نفاقشان آن بیمارى را زیادتر کرد، و ایشان بخاطر دروغها که میگویند عذابى دردناک دارند (.1) و چون بایشان گفته میشود در زمین فساد مکنید میگویند ما اصلاحگرانیم (11) تو آگاه باش ایشان مفسدانند ولى خود نمیدانند (12) و چون بایشان گفته میشود مانند مردم ایمان بیاورید میگویند: آیا مانند سفیهان ایمان بیاوریم آگاه باش که خود ایشان سفیهند ولکن نمیدانند (13) و چون مؤمنان را مى بینند مى گویند: ما ایمان آورده ایم و چون با شیطانهاى خود خلوت مى کنند مى گویند ما با شمائیم ، ما ایشان را مسخره مى کنیم (14) خدا هم ایشان را مسخره میکند و همچنان وا مى گذارد تا در طغیان خود کور دل بمانند (15) همین ها هستند که ضلالت را بهدایت خریدند و تجارتشان سود نکرد و هدایت نیافتند (16) حکایت آنها چون سرگذشت کسى است که آتشى بیفروخت تا پیش پایش روشن شود همینکه اطرافش را روشن کرد خدا نورشان بگرفت و در ظلمت هائى رهاشان کرد که دیدن نتوانند (17) کرر و لال و کورند و از ضلالت باز نیایند (18) یا چو بارانى سخت که از آسمان بریزد، بارانى که ظلمت ها و رعد و برق همراه داشته باشد رعد و برقى که از نهیب آن انگشتان در گوشها کنند و خدا فراگیر کافران است (19) نزدیک باشد که برق دیدگانشان ببرد هر گاه روشن شود راه روند و چون تاریک شود باز ایستند اگر خدا میخواست از همان اول چشمها و گوششان را مى گرفت که خدا بهر چیز توانا است .(20)
دو مثل در شرح وضع و حال منافقین#
بیان ( و من الناس من یقول ) تا آیه بیستم . کلمه خدعه بمعناى نوعى نیرنگ است ، و شیطان بمعناى موجودى سراپا شر است ، و ب ه همین جهت ابلیس را شیطان نامیده اند.
در این آیات وضع منافقین را بیان مى کند، که انشاءاللّه گفتار مفصل ما درباره آنان در سوره منافقین و مواردى دیگر خواهد آمد.
در آیه : ( مثلهم کمثل الذى استوقد نارا ) الخ ، با آوردن مثلى ، وضع منافقین را مجسم ساخته ، مى فرماید منافقین مثل کسى میمانند که در ظلمتى کور قرار گرفته ، بطوریکه خیر را از شر، و راه را از چاه و نافع را از مضر، تشخیص نمیدهد، و براى بر طرف شدن آن ظلمت ، دست باسباب روشنى مى زند، یا آتشى روشن کند، که با آن اطراف خود را به بیند، یا وسیله اى دیگر و چون آتش روشن میکند و پیرامونش روشن میشود خدا بوسیله اى از وسائل که دارد یا باد، یا باران ، یا امثال آن ، آتشش را خاموش کند، و دوباره بهمان ظلمت گرفتار شود، و بلکه این بار میان دو ظلمت قرار گیرد، یکى ظلمت تاریکى ، و یکى هم ظلمت حیرت ، و بى اثر شدن اسباب .
این حال منافقین است ، که بظاهر دم از ایمان مى زنند، و از بعضى فوائد دین برخوردار میشوند، چون خود را مؤمن قلمداد کرده اند، از مؤمنین ارث مى برند، و با آنان ازدواج مى کنند، و از این قبیل منافع برخوردار میشوند، اما همینکه مرگشان یعنى آن موقعى که هنگام برخوردارى از تمامى آثار ایمان است فرا مى رسد، خداى تعالى نور خود را از ایشان مى گیرد، و آنچه بعنوان دین انجام داده اند، تا باجتماع بقبولانند که ، مسلمانیم ، باطل نموده ، در ظلمت قرارشان میدهد که هیچ چیز را درک نکنند، و در میان دو ظلمت قرار مى گیرند، یکى ظلمت اصلیشان ، و یکى ظلمتى که اعمالشان ببار آورده ؟.
( او کصیب من السماء ) الخ ، کلمه (صیب )، بمعناى باران پر پشت است ، و معناى کلمه (برق ) معروف است ، و کلمه (رعد) بمعناى صدائى است که از ابر وقتى برق مى زند برمى خیزد، و کلمه صاعقه عبارتست از تکه اى برق آسمان ، که بزمین مى افتد.
این آیه مثل دومى است که خداوند حال منافقین را با آن مجسم مى کند، که اظهار ایمان میکنند، ولى در دل کافرند، باین بیان که ایشان بکسى میمانند، که دچار رگبار توام با ظلمت شده است ، ظلمتى که پیش پایش را نمى بیند، و هیچ چیز را از دیگر چیزها تمیز نمیدهد، ناگزیر شدت رگبار او را وادار بفرار میکند ، ولى تاریکى نمیگذارد قدم از قدم بردارد، از سوى دیگر رعد و صاعقه هول انگیز هم از هر سو دچار وحشتش کرده ، قرارگاهى نمى یابد، جز اینکه از برق آسمان استفاده کند، اما برق آسمان هم یک لحظه است ، دوام و بقاء ندارد، همینکه یک قدم برداشت برق خاموش گشته ، دوباره در تاریکى فرو مى رود.
این حال و روز منافق است ، که ایمان را دوست نمیدارد، اما از روى ناچارى بدان تظاهر مى کند، چون اگر نکند باصطلاح نانش آجر میشود، ولى چون دلش با زبانش یکسان نیست ، و دلش بنور ایمان روشن نگشته ، لذا راه زندگیش آنطور که باید روشن نمیباشد، و معلوم است کسى که میخواهد بچیزى تظاهر کند که ندارد، لایزال پته اش روى آب مى افتد، و همواره دچار خطا و لغزش میشود، یک قدم با مسلمانان و ب عنوان یک فرد مسلمان راه مى رود، اما خدا رسوایش نموده ، دو باره مى ایستد.
و اگر خدا بخواهد این ایمان ظاهرى را هم از او مى گیرد، که از همان روز اول رسوا شود، و مسلمانان فریبش را نخورند، (اما خدا چنین چیزى را نخواسته است ).
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۸ تا ۲۰ است.
