تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۴ عنوان
ترجمه آیات :
کسانى که کافر شدند برایشان یکسان است چه ایشانرا اندرز بکنى و چه اندرز نکنى ایمان ن خواهند آورد خدا بر دلهاشان مهر زده و بر گوش و چشمهاشان پرده ایست و ایشان عذابى عظیم دارند.
مراد از ( الذین کفروا ) کدام دسته از کفارند؟#
بیا ن (ان الذین کفروا) الخ ، اینان کسانى هستند که کفر در دلهاشان ریشه کرده ، و انکار حق در قلوبشان جاى گیر گشته ، بدلیل اینکه در وصف حالشان مى فرماید: انذار کردنت و نکردنت بر ایشان یکسان است ، معلوم است کسیکه کفر وجحودش سطحى است ، در اثر انذار و اندرز دست از کفر و جحودش بر میدارد، و کسیکه انذار و عدم آن بحالش یکسان است ، معلوم است که کفر و جحود در دلش ریشه دار گشته .
و اما اینکه منظور از این کفار کدام دسته از کفارند؟ احتمال مى رود منظور، صنادید و سردمداران مشرکین قریش و بزرگان مکه باشند، آنهائیکه در امر دین عناد و لجاجت بخرج داده در دشمنى با دین خدا از هیچ کوشش و کارشکنى کوتاهى نکردند، تا آنجا که خدایتعالى در جنگ بدر و سایر غزوات تا آخرین نفرشان را هلاک کرد.
مؤید این احتمال تعبیر (یکسان است چه ایشانرا انذار بکنى و چه نکنى ) است ، چون اگر بخواهیم مورد گفتگوى در این جمله را همه طبقات کفار بدانیم ، ملتزم باین شده ایم که باب هدایت بکلى مسدود است ، و اصلا آمدن پیامبر اسلام سودى بحال هیچ کافرى ندارد، و حال آنکه قرآن کریم ببانگ بلند بر خلاف این گواهى میدهد.
علاوه بر اینکه این تعبیر در دو جاى قرآن آمده ، یکى اینجا، و یکى در سوره یس ، و سوره یس در مکه ، و سوره بقره در اوائل هجرت و قبل از جنگ بدر نازل شد، پس بنظر قریب مى رسد که مراد همان کفار مکه باشند، و اصلا در هر جاى قرآن که تعبیر ( الذین کفروا ) آمده ، مراد کفار مکه اند، که در اوائل بعثت با دعوت دینى مخالفت مى کردند، مگر آنکه قرینه اى در کلام باشد، که خلاف آنرا برساند، نظیر تعبیر به ( الذین آمنوا ) ، که بزودى خواهیم گفت : هر جا در قرآن مطلق و بدون قرینه آمده باشد، مراد از آن مسلمانان مکه ، یعنى دسته اول از مسلمین است ، که بچنین خطابى تشریفى اختصاص یافته اند، مگر آنکه قرینه اى در کلام ، خلاف آنرا اثبات کند.
( ختم اللّه على قلوبهم ، و على سمعهم ) در این جمله سیاق تغییر یافته ، یعنى در اول ، مهر بر دلها زدن را بخودش نسبت داده ، ولى پرده بر گوش و چشم داشتن را بخود کفار نسبت داده ، و فرموده : خدا مهر بر دلهاشان زده ، و بر گوشها و چشمهایشان پرده است ، و این اختلاف در تعبیر مى فهماند که یک مرتبه از کفر از ناحیه خودشان بوده ، و آن این مقدار بوده که زیر بار حق نمى رفته اند، و یک مرتبه شدیدترى را خدا بعنوان مجازات بر دلهاشان افکنده ، پس اعمال آنان در وسط دو حجاب قرار دارد، یکى حجاب خودشان ، و یکى حجاب خدا، و بزودى پاره اى مطالب دیگر درباره این فراز در ذیل آیه : ( ان اللّه لا یستحیى ان یضرب مثلا ) ، خواهد آمد انشاءاللّه تعالى .
این را هم ناگفته نگذاریم که کفر، مانند ایمان صفتى است که قابل شدت و ضعف است ، و مراتبى مختلف ، و آثارى متفاوت دارد، همانطور که ایمان اینطور است .
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۶ تا ۷ است.
بحث روایتی#
بحث روایتى (شامل روایتى از امام صادق علیه و السلام درباره وجوه کفر)
در کافى از زبیرى از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده که گفت : بانجناب عرضه داشتم : وجوه کفر را که در کتاب خدا آمده برایم بیان بفرما، فرمود: کفر در کتاب خدا بر پنج قسم است ، اول کفر جحود، و جحود هم خود، دو جور است ، سوم کفر بترک دستورات الهى ، چهارم کفر برائت ، پنجم کفران نعمت .
اما قسم اول دو قسم جحود، یکى جحود و انکار ربوبیت خدا است ، و این اعتقاد کسى است که میگوید: نه ربى هست ، و نه بهشتى ، و نه دوزخى ، و صاحبان این عقیده دو صنف از زنادقه هستند، که بایشان دهرى هم مى گویند، همانهایند که قرآن کلامشان را حکایت کرده که گفته اند: ( و ما یهلکنا الا الدهر ) ، (جز روزگار کسى ما را نمى میراند) و این دینى است که از طریق امتحان و دل بخواه براى خود درست کرده اند، و گفتارشان خالى از حقیقت و تحقیق است ، همچنانکه خداى عز و جل فرموده : ( ان هم الا یظنون ) (جز پندار دلیل دیگرى ندارند)، و نیز فرموده : ( ان الذین کفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤ منون ) ، (کسانیکه کافر شدند بر ایشان یکسان است ، چه انذارشان کنى ، و چه نکنى ایمان نمى آورند)، یعنى بدین توحید ایمان نمى آورند، این یکى از وج وه کفر است .
و اما وجه دوم از جحود، جحود بر معرفت است ، و آن این است که ک سى با اینکه حق را شناخته ، و برایش ثابت شده ، انکار کند، که خداى عز و جل درباره شان فرموده : ( و جحدوا بها، و استیقنتها انفسهم ، ظلما و علوا ) ، (دین خدا را انکار کردند، با اینکه در دل بحقانیت آن یقین داشتند، ولى چون ظالم ، و سرکش بودند، زیر بار آن نرفتند)، و نیز فرموده : ( و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا، کفروا به فلعنه اللّه على الکافرین ) ، (قبل از آمدن اسلام یهودیان بکفار مى گفتند بزودى پیامبر آخر الزمان مى آید، و ما را بر شما پیروزى مى بخشد، ولى همینکه اسلام آمد، بدان کافر شدند، پس لعنت خدا باد بر کافران ).
وجه سوم از کفر، کفران نعمت است ، که خداى سبحان درباره اش از سلیمان حکایت کرده که گفت : ( هذا من فضل ربى ، لیبلونى ، اشکر؟ ام اکفر؟ و من شکر، فانما یشکر لنفسه ، و من کفر فان ربى غنى کریم ) ، (این از فضل پروردگارم است ، تا مرا بیازماید، آیا شکر مى گزارم ؟ یا کفران مى کنم ؟ و کسیکه شکر گزارد، بنفع خود شکر کرده و کسیکه کفران کند خدا بى نیاز و کریم است )، و نیز فرموده : ( لئن شکرتم لازیدنکم ، و لئن کفرتم ان عذابى لشدید ) ، (اگر شکر بگذارید نعمت را برایتان زیاده کنم ، و اگر کفر بورزید، بدرستى عذابم شدید است )، و نیز فرموده : ( فاذکرونى اذکرکم ، و اشکروا لى ، و لا تکفرون ) ، (بیاد من افتید تا بیادتان بیفتم و شکرم بگذارید، و کفرانم مکنید)، در این چند آیه کلمه کفر بمعناى کفران نعمت است .
وجه چهارم از کفر، ترک دستورات خداى عزوجل میباشد، که در آن باره فرموده : ( و اذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دماءکم ، و لاتخرجون انفسکم من دیارکم ، ثم اقررتم و انتم تشهدون ثم انتم هولاء تقتلون انفسکم ، و تخرجون فریقا منکم ، من دیارهم ، تظاهرون علیهم بالاثم و العدوان ، و ان یاتوکم اسارى ، تفادوهم ، و هو محرم علیکم اخراجهم ، افتومنون ببعض الکتاب ؟ و تکفرون ببعض ؟ ) (و چون پیمان از شما گرفتیم ، که خون یکدیگر مریزید، و یکدیگر را از دیارتان بیرون مکنید، شما هم بر این پیمان اقرار کردید، و شهادت دادید، آنگاه همین شما یکدیگر را کشتید، و از وطن بیرون کردید، و بر دشمنى آنان و جنایتکارى پشت به پشت هم دادید، و چون اسیرتان میشدند، فدیه مى گرفتید، با اینکه فدیه گرفتن و بیرون راندن بر شما حرام بود، آیا به بعضى احکام کتاب ایمان مى آورید، و به بعضى کفر مى ورزید؟) یعنى عمل نمى کنید)؟ پس در این آیه منظور از کفر، ترک دستورات خداى عزوجل میباشد، چون نسبت ایمان هم بایشان داده ، هر چند که این ایمان را از ایشان قبول نکرده ، و سودمند بحالشان ندانسته ، و فرموده : ( فما جزاء من یفعل ذلک منکم الاخزى فى الحیوة الدنیا، و یوم القیامه یردون الى اشد العذاب ، و ما اللّه بغافل عما تعملون ) ، (پس چیست جزاى هر که از شما چنین کند، بجز خوارى در زندگى دنیا، و روز قیامت بسوى شدیدترین عذاب بر مى گردند، و خدا از آنچه مى کنید غافل نیست ).
وجه پنجم از کفر، کفر برائت است ، که خداى عزوجل درباره اش از ابراهیم خلیل علیه السلام حکایت کرده ، که گفت : ( کفرنا بکم ، و بدا بیننا و بینکم العداوه و البغضاء ابدا حتى تومنوا باللّه وحده ) ، (از شما بیزاریم ، و میان ما و شما دشمنى و خشم آغاز شد، و دست از دشمنى برنمیداریم ، تا آنکه بخداى یگانه ایمان بیاورید) که در این آیه کفر بمعناى بیزارى آمده ، و نیز از ابلیس حکایت مى کند، که از دوستان انسى خود در روز قیامت بیزارى جسته ، میگوید: ( انى کفرت بما اشرکتمون من قبل ) ، (من از اینکه شما مرا در دنیا شریک قراردادید بیزارم )، و نیز از قول بت پرستان حکایت مى کند، که در قیامت از یکدگر بیزارى میجویند، و فرموده : ( انما اتخذتم من دون اللّه اوثانا، موده بینکم فى الحیوه الدنیا، ثم یوم القیامه یکفر بعضکم ببعض ، و یلعن بعضکم بعضا ) ، (تنها علت بت پرستى شما در دنیا رعایت دوستى با یکدیگر بود، ولى روز قیامت از یکدیگر بیزارى جسته ، یکدیگر را لعنت خواهید کرد)، که کفر در این آیه نیز بمعناى بیزارى آمده .
مولف: این روایت در حقیقت میخواهد بفرماید: که کفر شدت و ضعف مى پذیرد.
