تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۵ عنوان
وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيكَ مِن أَنباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ ۚ وَجاءَكَ فى هٰذِهِ الحَقُّ وَمَوعِظَةٌ وَذِكرىٰ لِلمُؤمِنينَ١٢٠
#وَقُل لِلَّذينَ لا يُؤمِنونَ اعمَلوا عَلىٰ مَكانَتِكُم إِنّا عٰمِلونَ١٢١
#وَانتَظِروا إِنّا مُنتَظِرونَ١٢٢
#وَلِلَّهِ غَيبُ السَّمٰوٰتِ وَالأَرضِ وَإِلَيهِ يُرجَعُ الأَمرُ كُلُّهُ فَاعبُدهُ وَتَوَكَّل عَلَيهِ ۚ وَما رَبُّكَ بِغٰفِلٍ عَمّا تَعمَلونَ١٢٣
#از اخبار پیغمبران همه را برایت نقل مى کنیم (البته ) آن را که (با نقلش ) دلت را استوار مى سازیم، و در این قصه ها حق به سوى تو بیامد (هیچ یک از آنها باطل و دروغ نیست، و یا حق برایت روشن شد) و براى مومنین موعظه و تذکر است. (120)
و به آنان که ایمان نمى آورند بگو در همان وضعى که قرار دارید (هر چه مى خواهید) بکنید که ما (نیز کار خود ر) مى کنیم. (121)
منتظر باشید که ما نیز منتظریم. (122)
براى خداست غیب آسمانها و زمین و امور همه به سوى او بازمى گردد، پس او را بپرست و بر او توکل کن، و پروردگار تو از آنچه مى کنید غافل نیست. (123)
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱۲۰ تا ۱۲۳ است.
بیان آیات#
بیان آیات
این آیات غرضى را که سوره هود در صدد بیان آنست براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) خلاصه مى کند، و به او خبر مى دهد که سوره مذکور بیان کننده حق کلام درباره مبداء و معاد و سنت جارى خدا در میان بندگانش مى باشد. پس در حقیقت این سوره براى آن حضرت جنبه تعلیم حق، و نسبت به مومنین جنبه موعظه و تذکر را دارد ، همچنانکه نسبت به کفار که از ایمان به خدا استنکاف مى ورزند جنبه اتمام حجّت و اسکات را دارد، پس به ایشان آخرین حجت خود را برسان و بگو هر چه مى خواهید بکنید ما هم هر چه به نظرمان رسید مى کنیم، تا ببینیم چگونه سنت خدایى آنطور که خودش بیان داشته جریان مى یابد، و چگونه مصلحین را سعادتمند و مفسدین را بدبخت مى کند. و در آخر، آن حضرت را به عبادت خدا و توکل بر او توصیه مى کند، زیرا امر، همه اش به دست او است.
فایده نقل داستان انبیاء گذشته براى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) و مؤمنین#
یعنى همه داستانها را به گونه اجمال و یا تفصیل برایت نقل مى کنیم. و اینکه فرمود: ( من انباء الرسل ) بیان مضاف الیه ( کل ) است و جمله ( ما نثبت به فوادک ) عطف بیان ( انباء ) است که به فایده نقل کردن این داستانها نسبت به آن جناب اشاره نموده، مى فهماند که نقل آنها قلب او را آرامش و سکون مى بخشد، و ماده قلق و اضطراب را از دل او برمى کند، و معنایش این است که: ما داستانهاى انبیاء را برایت نقل مى کنیم تا به وسیله آن قلبت را آرامش بخشیم، و آن را در راهى که براى دعوت به سوى حق و نهضت علیه ریشه هاى فساد پیش گرفتى و در تحمّل آزار از امتت قوى و استوار سازیم.
آنگاه شروع مى کند به ذکر فایده اى که این سوره براى عموم یعنى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و مؤمنین و کافرین قومش دارد. و در خصوص آنچه به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) عاید مى گردد فرموده: ( و جاءک فى هذه الحق ) ، حال اشاره ( هذه ) را خواه سوره بدانیم و یا آیات نازله در آن و یا به وجهى به داستانهایى که در آن آمده، زیرا آمدن حق در آن داستانها به همین است که خدا حق را در ضمن آن قصه ها و قبل از آن و بعد از آن بیان کند، حقایق و معارف مربوط به مبداء و معاد و سنت جارى خدا در خلق را - که چگونه پیغمبران را فرستاده و دعوت توحید را انتشار داده و مؤمنین را در دنیا به نجات از مهالک و در آخرت به نجات از آتش سعادتمند، و ظالمین را به اخذ در دنیا و عذاب خالد در آخرت بدبخت نموده - شرح دهد.
این در خصوص آنچه که به رسول (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) عاید مى شد، و در آنچه که عاید و مربوط به مؤمنین است فرموده: و موعظه و ذکرى للمؤمنین. توضیحش اینست که آنچه از معارف و حقایق بیان کرده براى مؤمنین، هم تذکر است و هم موعظه. تذکر است براى اینکه مؤمنین با شنیدن آنها آنچه از علوم فطرى مربوط به مبداء و معاد و متعلقات آن از یاد برده بودند بیاد مى آورند. و موعظه است، براى اینکه آن معارف و حقایق در لفافه داستانها بیان شده، و همان داستانها مایه عبرت است.
آخرین حرف به ایمان نیاورندگان: ( اعملوا على مکانتکم... )#
این قسمت مربوط به غیر مؤمنین است که پیغمبر خود را دستور مى دهد که احتجاج و بگومگوى با ایشان را خاتمه داده آخرین حرف را به ایشان بگوید، و پس از آنهمه موعظه و آوردن داستانهاى گذشتگان بفرماید: حال اگر ایمان نمى آورید، و از شرک و فساد دست بر نمى دارید، و آنچه که من به گوشتان خواندم بیدارتان نکرد، و اگر داستانهاى عبرت آورى را که آوردم و سنتى را که خدا در آنان معمول داشت برایتان گفتم و هیچیک در شما اثر نکرد، پس هر چه مى خواهید بکنید، و در موقعیت و وضعى که دارید هر چه را براى خود خیر تشخیص مى دهید انجام دهید، ما هم کار خود را مى کنیم، و انتظار مى بریم روزى را که عاقبت، عملتان به استقبالتان آید، و به زودى خواهید فهمید که آنچه ما از اخبار الهى مى گفتیم راست بود یا دروغ.
این بیان در حقیقت خاتمه دادن به احتجاج و نوعى تهدید است، که در داستانهاى گذشتگان از قبیل داستان نوح و هود و صالح بازگو کرده، و در قصّه شعیب از خود آنجناب حکایت کرده که فرمود: ( یا قوم اعملوا على مکانتکم انى عامل سوف تعلمون من یاتیه عذاب یخزیه و من هو کاذب و ارتقبوا انى معکم رقیب ) .
از آنجا که دستور گفتن رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به ایشان که ( یا قوم اعملو) در حقیقت معنایش گفتن خود خدا بود، لذا دنبال آن، دو جمله مورد بحث را آورد تا رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) دلگرم شود و مطمئن گردد که به زودى گردش روزگار علیه آنان دور خواهد زد، و کار به نفع وى خاتمه خواهد یافت.
و در حقیقت معناى آیه این است که تو به کار و وظیفه خویش بپردازد و با پیروانت منتظر باش و بدانکه غیب آسمانها و زمین که عاقبت امر تو و ایشان در آن نهفته است به دست پروردگارت است، نه بت هاى ایشان که با آنها شرک مى ورزند، و نه به آن اسبابى که پشتگرمى ایشان به آنها است، و دلخوشند که با آن اسباب مى توانند اوضاع را به نفع خود بچرخانند، و سرانجام برد با آنان بشود. حاشا! گردش روزگار و غیب آسمانها و زمین و خلاصه همه امور به دست پروردگار تو است، از غیب خود عاقبت امر ایشان را آنطور که خودش خواسته و خبر داده بیرون مى افکند و تحقّق خارجى مى دهد، پس مطمئن بدان که دور فلک به نفع تو و علیه ایشان است. و این از آن بیانات عجیب قرآنى است.
و از همین بیان معلوم مى شود که کلمه ( ربک ) که در آیات مورد بحث مکرر آمده چرا در این آیه به کلمه ( اللّه ) تبدیل شده ؟ وجهش این است که در کلمه اللّه اشاره اى به احاطه بر هر کوچک و بزرگ هست، که در هیچ اسم دیگرى آن اشاره وجود ندارد، و چون مقام، اقتضاء مى کرد اعتماد و التجاء به یک ملجاى را که هیچ قاهرى فوق آن نباشد و آن خداى سبحان است، و لذا مى بینیم بعد از تکرار کلمه رب در خلال جملات گذشته در جمله مورد بحث کلمه ( اللّه ) را آورده، و بعد باز هم کلمه ( رب ) را به میان مى آورد و مى فرماید: ( و ما ربک بغافل عما تعملون ) .
( فاعبده و توکل علیه ) - از ظاهر کلام برمى آید که این جمله متفرع بر جمله ( و الیه یرجع الامر کله ) باشد و معنایش این است: وقتى همه امور مرجوع به او باشد پس غیر او مالک چیزى نیستند، و در هیچ چیز استقلال ندارند، پس او را عبادت کن و براى خود در همه امور وکیلش بگیر، و بر هیچ سببى از اسباب توکل مکن، زیرا هر سببى را او سبب کرده و اگر بخواهد سببیّت را از آن سلب مى کند، پس این خیلى نادانى است که آدمى بر سببى از اسباب اعتماد کند و با اینکه خداوند از آنچه مى کنند غافل نیست دیگر چگونه جایز است در امر عبادت و توکّل بر او کوتاهى کنیم
