تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۱۰ عنوان
لَقَد أَرسَلنا نوحًا إِلىٰ قَومِهِ فَقالَ يٰقَومِ اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن إِلٰهٍ غَيرُهُ إِنّى أَخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ عَظيمٍ٥٩
#قالَ المَلَأُ مِن قَومِهِ إِنّا لَنَرىٰكَ فى ضَلٰلٍ مُبينٍ٦٠
#قالَ يٰقَومِ لَيسَ بى ضَلٰلَةٌ وَلٰكِنّى رَسولٌ مِن رَبِّ العٰلَمينَ٦١
#أُبَلِّغُكُم رِسٰلٰتِ رَبّى وَأَنصَحُ لَكُم وَأَعلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعلَمونَ٦٢
#أَوَعَجِبتُم أَن جاءَكُم ذِكرٌ مِن رَبِّكُم عَلىٰ رَجُلٍ مِنكُم لِيُنذِرَكُم وَلِتَتَّقوا وَلَعَلَّكُم تُرحَمونَ٦٣
#فَكَذَّبوهُ فَأَنجَينٰهُ وَالَّذينَ مَعَهُ فِى الفُلكِ وَأَغرَقنَا الَّذينَ كَذَّبوا بِـٔايٰتِنا ۚ إِنَّهُم كانوا قَومًا عَمينَ٦٤
#۞ وَإِلىٰ عادٍ أَخاهُم هودًا ۗ قالَ يٰقَومِ اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن إِلٰهٍ غَيرُهُ ۚ أَفَلا تَتَّقونَ٦٥
#قالَ المَلَأُ الَّذينَ كَفَروا مِن قَومِهِ إِنّا لَنَرىٰكَ فى سَفاهَةٍ وَإِنّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الكٰذِبينَ٦٦
#قالَ يٰقَومِ لَيسَ بى سَفاهَةٌ وَلٰكِنّى رَسولٌ مِن رَبِّ العٰلَمينَ٦٧
#أُبَلِّغُكُم رِسٰلٰتِ رَبّى وَأَنا۠ لَكُم ناصِحٌ أَمينٌ٦٨
#أَوَعَجِبتُم أَن جاءَكُم ذِكرٌ مِن رَبِّكُم عَلىٰ رَجُلٍ مِنكُم لِيُنذِرَكُم ۚ وَاذكُروا إِذ جَعَلَكُم خُلَفاءَ مِن بَعدِ قَومِ نوحٍ وَزادَكُم فِى الخَلقِ بَصۜطَةً ۖ فَاذكُروا ءالاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُم تُفلِحونَ٦٩
#قالوا أَجِئتَنا لِنَعبُدَ اللَّهَ وَحدَهُ وَنَذَرَ ما كانَ يَعبُدُ ءاباؤُنا ۖ فَأتِنا بِما تَعِدُنا إِن كُنتَ مِنَ الصّٰدِقينَ٧٠
#قالَ قَد وَقَعَ عَلَيكُم مِن رَبِّكُم رِجسٌ وَغَضَبٌ ۖ أَتُجٰدِلونَنى فى أَسماءٍ سَمَّيتُموها أَنتُم وَءاباؤُكُم ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِن سُلطٰنٍ ۚ فَانتَظِروا إِنّى مَعَكُم مِنَ المُنتَظِرينَ٧١
#فَأَنجَينٰهُ وَالَّذينَ مَعَهُ بِرَحمَةٍ مِنّا وَقَطَعنا دابِرَ الَّذينَ كَذَّبوا بِـٔايٰتِنا ۖ وَما كانوا مُؤمِنينَ٧٢
#وَإِلىٰ ثَمودَ أَخاهُم صٰلِحًا ۗ قالَ يٰقَومِ اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن إِلٰهٍ غَيرُهُ ۖ قَد جاءَتكُم بَيِّنَةٌ مِن رَبِّكُم ۖ هٰذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُم ءايَةً ۖ فَذَروها تَأكُل فى أَرضِ اللَّهِ ۖ وَلا تَمَسّوها بِسوءٍ فَيَأخُذَكُم عَذابٌ أَليمٌ٧٣
#وَاذكُروا إِذ جَعَلَكُم خُلَفاءَ مِن بَعدِ عادٍ وَبَوَّأَكُم فِى الأَرضِ تَتَّخِذونَ مِن سُهولِها قُصورًا وَتَنحِتونَ الجِبالَ بُيوتًا ۖ فَاذكُروا ءالاءَ اللَّهِ وَلا تَعثَوا فِى الأَرضِ مُفسِدينَ٧٤
#قالَ المَلَأُ الَّذينَ استَكبَروا مِن قَومِهِ لِلَّذينَ استُضعِفوا لِمَن ءامَنَ مِنهُم أَتَعلَمونَ أَنَّ صٰلِحًا مُرسَلٌ مِن رَبِّهِ ۚ قالوا إِنّا بِما أُرسِلَ بِهِ مُؤمِنونَ٧٥
#قالَ الَّذينَ استَكبَروا إِنّا بِالَّذى ءامَنتُم بِهِ كٰفِرونَ٧٦
#فَعَقَرُوا النّاقَةَ وَعَتَوا عَن أَمرِ رَبِّهِم وَقالوا يٰصٰلِحُ ائتِنا بِما تَعِدُنا إِن كُنتَ مِنَ المُرسَلينَ٧٧
#فَأَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَأَصبَحوا فى دارِهِم جٰثِمينَ٧٨
#فَتَوَلّىٰ عَنهُم وَقالَ يٰقَومِ لَقَد أَبلَغتُكُم رِسالَةَ رَبّى وَنَصَحتُ لَكُم وَلٰكِن لا تُحِبّونَ النّٰصِحينَ٧٩
#به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، وى گفت : اى قوم ! خداى یگانه را که جز او خدایى براى شما نیست بپرستید که من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم (59)
بزرگان قوم او گفتند: ما تو را در ضلالتى آشکار مى بینیم (60)
گفت : اى قوم ! در من ضلالت نیست بلکه پیغمبرى از جانب پروردگار جهانیانم (61)
که پیغامهاى پروردگار خویش را به شما مى رسانم، شما را نصیحت مى کنم و از خدا چیزها مى دانم که شما نمى دانید (62)
مگر در شگفتید از اینکه مردى از خودتان را از ناحیه پروردگارتان تذکرى آمده باشد تا شما را بیم دهد؟ و در نتیجه مردمى پرهیزکار شده، شاید بدین وسیله رحمت ببینید (63)
قوم نوح او را تکذیب کرده و او را با کسانى که همراهش بودند که در کشتى نشانده و کسانى که آیات ما را تکذیب کرده بودند غرق کردیم، چه آنان گروهى کوردل بودند (64)
و به سوى قوم عاد برادرشان هود را (فرستادیم )، گفت : اى قوم ! خداى یگانه را که جز او خدایى ندارید بپرستید، چرا پرهیزکارى نمى کنید؟ (65)
بزرگان قومش که کافر بودند، گفتند: ما تو را دستخوش سفاهت مى بینیم، و از دروغگویانت مى پنداریم (66)
گفت : اى قوم ! من دستخوش سفاهت نشده ام بلکه پیغمبرى از ناحیه پروردگار جهانیانم (67)
که پیغام هاى پروردگار خویش به شما مى رسانم و براى شما خیرخواهى امینم (68)
مگر شگفت دارید که شما را از پروردگارتان به وسیله مردى از خودتان تذکارى آمده باشد تا شما را بیم دهد؟ به یاد آرید آندم که شما را از پس قوم نوح جانشین آنان کرد و جثه هاى شما را درشت آفرید، نعمت هاى خدا را به یاد آرید شاید رستگار شوید (69)
گفتند: مگر به سوى ما آمده اى تا خدا را به تنهایى بپرستیم و آنچه را پدران ما مى پرستیدند واگذاریم ؟ اگر راست مى گویى عذابى را که از آن بیممان مى دهى بیار (70)
گفت : عذاب و غضب پروردگارتان بر شما وقوع یافت، چرا با من بر سر نام هایى که شما و پدرانتان ساخته و روى یک مشت سنگ و چوب گذاشته اید در حالى که خداوند حجتى درباره آنها نازل نکرده، مجادله مى کنید؟ منتظر باشید که من نیز با شما انتظار آن عذاب را مى برم (71)
پس او را با کسانى که همراه وى بودند به رحمت خویش نجات دادیم و نسل کسانى را که آیه هاى ما را تکذیب کرده بودند، و مؤ من نبودند، قطع کردیم (72)
و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را(فرستادیم ) گفت : اى قوم ! خداى یگانه را که جز او خدایى ندارید بپرستید، که شما را از پروردگارتان حجتى آمد، این شتر خدا است که معجزه اى براى شما است، بگذاریدش تا در زمین خدا چرا کند، و زنهار! به آن آسیب مرسانید که به عذابى دردناک دچار شوید (73)
به یاد آرید زمانى را که خداوند پس از قوم عاد شما را جانشین آنان کرد و در این سرزمین جایتان داد، و اینک در دشتهاى آن کوشک ها مى سازید، و از کوه ها خانه ها مى تراشید، به یاد آرید نعمت هاى خدا را و در این سرزمین فساد نینگیزید. (74)
بزرگان قومش که گردنکشى کرده بودند به کسانى که زبون به شمار مى رفتند، (یعنى ) به آنهایى که مؤ من شده بودند گفتند: شما چه مى دانید که صالح پیغمبر پروردگار خویش است ؟ گفتند: ما به آیینى که وى را به ابلاغ آن فرستاده اند مؤ منیم (75)
کسانى که گردنکشى کرده بودند گفتند: ما آیینى را که شما بدان گرویده اید منکریم (76)
پس شتر را بکشتند و از فرمان پروردگار خویش سرپیچیدند، و گفتند: اى صالح اگر تو پیغمبرى عذابى را که به ما وعده مى دهى بیار (77)
پس دچار زلزله شده و در خانه هاى خویش بى جان شدند (78)
آنگاه صالح از آنان دور شد و گفت : اى قوم ! من پیغام پروردگار خویش را رسانیدم و به شما خیرخواهى کردم، ولى شما خیرخواهان را دوست نمى دارید (79)
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۵۹ تا ۷۹ است.
بیان آیات#
بیان آیات مربوط به گفتگوى نوح علیه السلام با قوم خود و نجات یافتن او و غرق گشتن مکذبین آیات الهى
این آیات با ذکر داستان نوح (علیه السلام ) و اینکه چگونه مردم را به توحید و ترک شرک دعوت مى نمود، و قومش او را انکار نموده، بر شرک خود اصرار مى ورزیدند و اینکه چگونه خداوند طوفان را بر ایشان مسلط نمود و همه را تا به آخر هلاک ساخت و نوح و گروندگان به وى را نجات داد، تعقیب و دنباله آیات قبلى است که آن نیز راجع به دعوت به توحید و نهى از شرک به خداى سبحان و تکذیب آیات او بود، و به منظور تکمیل همین بیان، داستان عده دیگرى از انبیاء از قبیل هود، صالح، شعیب، لوط و موسى (علیهماالسلام ) را نیز ذکر مى فرماید.
نخست داستان نوح را ذکر فرموده، چون نوح (علیه السلام ) اولین پیغمبرى است که تفصیل نهضت او در قرآن ذکر شده، و به زودى در تفسیر سوره هود تفصیل داستان آنجناب خواهد آمد - ان شاء الله-.
لام در کلمه ( لقد ) براى قسم است، و به منظور تاءکید مطلب آورده شده، چون روى سخن با مشرکین بوده که منکر نبوت هستند.
( فقال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ) - نوح (علیه السلام ) بخاطر اینکه به مردم بفهماند که او خیرخواه آنان است و مى خواهد مراتب دلسوزى خود را نسبت به آنان برساند مى گوید: ( یا قوم : اى قوم من ) ، آنگاه اولین پیشنهادى که به آنان مى کند این است که بیایید به دین توحید بگرایید، سپس با جمله ( انى اخاف علیکم عذاب یوم عظیم ) آنان را انذار نموده، تهدید مى کند. و چون مقصودش از این عذاب، عذاب روز قیامت است، پس در حقیقت در این دو جمله دو تا از اصول دین را که همان توحید و معاد است به آنان گوشزد نموده، بعدا در جمله ( یا قوم لیس بى ضلاله و لکنى رسول من رب العالمین ) به اصل سوم از اصول دین یعنى مساءله نبوت اشاره مى نماید. علاوه بر اینکه در همان دعوت به دو اصل اولى نیز اشاره به مساءله نبوت هست، براى اینکه دعوت به یک نوع عبادت، انذار از یک نوع عذابى است که قومش هیچگونه اطلاعى از آن نداشته اند، و معلوم است که دارنده چنین دعوت هایى جز پیغمبرى نمى تواند باشد.
از جمله ( او عجبتم ان جاءکم ذکر من ربکم على رجل منکم لینذرکم ) هم بر مى آید که قومش از شنیدن همان دو مطلب به مساءله نبوت که اصل سومى است، نیز منتقل شده اند، چون مى فرماید: از شنیدن آن دو دعوت بلکه از شنیدن اولین دعوت او نسبت به رسالت وى تعجب کرده اند.
کلمه ( ملا ) به معناى اشراف و بزرگان قوم است، و این طبقه از افراد اجتماع را از این نظر ملا گفته اند که هیبت آنان دلها، و زینت و جمال شان چشم ها را پر مى کند، و اگر با این تاءکید شدید نسبت ضلالت به او داده اند، براى این است که این طبقه هرگز توقع نداشتند که یکنفر پیدا شود و بر بت پرستى آنان اعتراض نموده، صریحا پیشنهاد ترک خدایان شان را کند و از این عمل انذارشان نماید، لذا وقتى با چنین کسى مواجه شده اند تعجب نموده، او را با تاءکید هر چه تمامتر گمراه خوانده اند، این هم که گفته اند: ما به یقین تو را گمراه مى بینیم، مقصود از ( دیدن ) حکم کردن است، یعنى به نظر چنین مى رسد که تو سخت گمراهى.
نوح (علیه السلام ) در جواب آنان گمراهى را از خود نفى نموده و در جمله ( و لکنى رسول من رب العالمین ) خود را پیغمبرى مبعوث از طرف خداى سبحان معرفى مى کند، و اگر خدا را به وصف ( رب العالمین ) ستوده، براى این است که نزاع بر سر ربوبیت بوده، آنان به غیر از خدا براى هر شاءنى از شؤ ون عالم مانند آسمان و زمین و انسان و غیر آن ارباب دیگرى داشتند، و آنجناب با ذکر این وصف ربوبیت را منحصر به خداى تعالى نمود، و در این جواب هیچ گونه تاءکیدى به کار نبرد- تا بفهماند مطلب یعنى رسالت وى و گمراه نبودنش آنقدر روشن است که هیچ احتیاجى به قسم یا تاءکید دیگرى ندارد.
در این چند جمله اوصاف خود را مى شمارد، نخست مى فرماید: من از آنجایى که رسولى از ناحیه پروردگار هستم، به مقتضاى رسالتم پیام هایى را به شما مى رسانم، و رسالت و پیغام را به صیغه جمع ذکر کرد تا بفهماند که او تنها مبعوث به توحید و معاد نشده، بلکه احکام بسیار دیگرى نیز آورده، چون نوح (علیه السلام ) از پیغمبران اولى العزم و صاحب کتاب و شریعت بوده است.
سپس مى فرماید: من خیرخواه شمایم، و با شما نصیحت هایى دارم که شما را به خداوند و اطاعت او نزدیک و از استنکاف از پرستش او دور مى سازد. آنگاه مى فرماید: و من چیزهایى مى دانم که شما نمى دانید، و مقصودش از آن چیزها معارفى است که خداوند از سنن جارى در عالم و از آغاز و انجام عالم به وى آموخته است، مانند وقایع قیامت، جزئیات مساءله ثواب و عقاب، اطاعت و معصیت بندگان، رضا و غضب و نعمت و عذابش.
پس اینکه بعضى گفته اند: دو جمله ( ابلغکم... ) و ( انصح لکم ) دو صفت و جمله ( اعلم... ) حال از فاعل ( انصح لکم ) است، صحیح نیست، بلکه همانطورى که گفتیم این سه جمله هر کدام براى غرض خاصى ذکر شده اند.
این جمله استفهامى است انکارى که مى فهماند تعجب آنان از ادعاى رسالت و دعوت به دین حق بى جا و بى مورد بوده، و مقصود از ( ذکر ) همان معارف حق او است که بشر را به یاد خدا مى اندازد. و کلمه ( من ربکم ) متعلق است به ( کائن ) تقدیرى.
( لینذرکم و لتتقوا و لعلکم ترحمون ) - این سه جمله متعلق است به جمله ( جاءکم ) و معناى آن این است که : این ذکر (دین ) به این جهت براى شما فرستاده شده تا رسول، شما را انذار نموده، به این وسیله وظیفه خود را ادا نماید، و شما نیز از خدا بترسید، تا در نتیجه رحمت الهى شامل حالتان شود، چون تنها تقوا و ترس از خدا آدمى را نجات نمى دهد، بلکه باید رحمت الهى هم دستگیر بشود.
این سه جمله از کلام نوح (علیه السلام )، مشتمل است بر اجمالى از معارف عالى الهى.
بنا به گفته راغب لفظ ( فلک ) که به معناى کشتى است هم در یک کشتى استعمال مى شود، و هم در کشتى هاى زیاد، و به گفته صحاح اللغه هم معامله مذکر با آن مى شود و هم مونث. و دو کلمه ( قوما عمین ) یکى وصف است و دیگرى موصوف، و ( عمین ) جمع ( عمى ) بر وزن ( خشن ) ، صفتى است مشبه از ماده ( عمى، یعمى ) فرق ( عمى ) با ( اعمى ) بطورى که گفته اند این است که عمى تنها کسى را مى گویند که بصیرت نداشته باشد، و اعمى به کسى اطلاق مى شود که بصر (چشم ) نداشته باشد.
بیان آیات#
بیان آیات مربوط به محاجه هود علیه السلام با قوم خود
( اخ ) که اصلش ( اخو ) است به معناى برادر است، حال یا برادر تکوینى یعنى آن کسى که در ولادت از پدر یا مادر و یا هر دو با انسان شریک است، یا برادر رضاعى که شرع او را برادر دانسته، و یا برادرخواندگى، که بعضى از اجتماعات آن را معتبر شمرده اند، این معناى اصلى کلمه مزبور است، و لیکن بطور استعاره به هر کسى که با قومى یا شهرى، یا صنعتى و سجیه اى نسبت داشته باشد نیز برادر آن چیز اطلاق مى کنند مثلا مى گویند: ( اخو بنى تمیم برادر قبیله بنى تمیم ) و یا ( اخو یثرب برادر یثرب ) و یا ( اخوالحیاکه برادر پشم بافى ) و یا ( اخوالکرم برادر کرامت ) .
در آیه مورد بحث : ( و الى عاد اخاهم هودا ) برادر به همین معناى استعارى است. حرفهایى که در پیرامون جمله ( قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ) باید زده شود همان حرفهایى است که در ذیل همین جمله در داستان قبلى زده شد، تنها تفاوتى که جمله مورد بحث با جمله مشابهش در داستان نوح (علیه السلام ) دارد این است که در آنجا داشت : ( فقال... ) و در اینجا دارد ( قال ) و جاى این هست که کسى بپرسد چرا در آنجا حرف عطف (فاء) بر سر جمله در آمد و در اینجا در نیامد؟ جوابش همانطورى که زمخشرى نیز در کشاف گفته این است که : در آیه مورد بحث سؤ الى در تقدیر است،
گویا پس از آنکه فرمود: ( و الى عاد اخاهم هودا و هود را فرستادیم به سوى قوم عاد ) کسى پرسیده است : از کلام نوح با خبر شدیم، اینک بفرما ببینیم هود به قوم چه گفت ؟ در جواب فرمود: ( قال یا قوم... ) .
و این سؤ ال و جواب در داستان نوح (علیه السلام ) تصور ندارد، براى اینکه داستان مزبور، اولین داستانى است که در این آیات ایراد شده است.
بطورى که از داستان هود و قومش که به زودى آن را نقل مى کنیم بر مى آید عده اى از قوم وى ایمان داشته و از ترس سایرین ایمان خود را پنهان مى داشتند، بخلاف قوم نوح که یا هیچ یک از آنها ایمان نداشتند، یا اگر داشتند ایمانشان را پنهان نمى کردند، و به داشتن ایمان، معروف و انگشت نما بوده اند، لذا در آیه مربوط به قوم نوح فرمود: ( قال الملا من قومه همه بزرگان قومش گفتند... ) ، و لیکن در خصوص داستان هود فرمود: ( قال الملا الذین کفروا من قومه گروهى که از بزرگان قوم وى که کافر بودند، گفتند... ) . زمخشرى نیز در وجه فرق بین این دو تعبیر همین معنا را ذکر کرده است.
( انا لنریک فى سفاهه و انا لنظنک من الکاذبین ) - قوم هود از آنجایى که بر سنت بت پرستى خو کرده بودند، و بت ها در دلهایشان، مقدس و محترم بود، و با این حال کسى جراءت نداشت سنت غلط آنان را مورد اعتراض قرار دهد لذا از کلام هود خیلى تعجب کرده، با تاءکید هر چه بیشتر (یعنى با بکار بردن لام در ( لنریک ) و استعمال لفظ ( ان ) در ( انا ) و لام در ( لنظنک ) ) اولا او را مردى سفیه و کم عقل، و راءى او را راءیى غلط خوانده، و ثانیا او را به ظن بسیار قوى از دروغگویان پنداشتند.
از لفظ ( کاذبین ) و همچنین از لفظ ( رسل ) که در جمله ( و تلک عاد جحدوا بایات ربهم و عصوا رسله ) بر مى آید که قوم هود غیر از آنجناب، پیغمبران دیگرى را هم تکذیب و نافرمانى کرده اند.
جواب مؤدبانه هود علیه السلام به قومش که او را سفیه خوانده بودند و اشاره به اینکه قوم هود داراى تمدن بوده اند#
حرفى که در تفسیر این آیه باید گفته شود، همان حرفى است که در آیه مشابه آن در داستان نوح گفتیم، تنها چیزى که در خصوص این جمله باید بگوییم این است که قوم هود بیشتر از قوم نوح بى شرمى و وقاحت کردند،
چه آنان نوح (علیه السلام ) را تنها مردى گمراه دانستند، واینان هود را مردى سفیه خواندند، و در عین حال هود (علیه السلام ) وقار نبوت را از دست نداد و ادبى را که انبیاء در دعوت الهى خود باید رعایت کنند فراموش نفرمود، و با کمال ادب فرمود: ( یا قوم ) و این لحن، لحن کسى است که نهایت درجه مهربانى و حرص بر نجات مردمش را دارد.
( لیس بى سفاهه و لکنى رسول من رب العالمین ) - و به طورى که مى بینید در رد تهمت سفاهت از خود و اثبات ادعاى رسالت خویش، هیچ تاکیدى به کار نبرد، براى اینکه اولا در مقابل مردمى لجوج، لجبازى و اصرار نکرده باشد، و در ثانى بفهماند که ادعایش آنقدر روشن است که هیچ احتیاجى به تاءکید ندارد.
یعنى من از جهت اینکه فرستاده اى هستم به سوى شما، کارى جز تبلیغ پیام هاى پروردگارم ندارم، و از آنچه شما درباره ام مى پندارید، بکلى منزه هستم. آرى، من در آنچه شما را به سوى آن مى خوانم حیله گر نبوده، نسبت به آن دین حقى که به آن مبعوث شده ام، خائن نیستم، و چیزى از آن را زیر و رو نکرده، جز تدین شما را به دین توحید یعنى دینى که نفع و خیر شما در آن است چیز دیگرى نمى خواهم. و در برابر اینکه آنان او را دروغگو شمردند، خود را ( امین ) نامید.
کلمه ( بصطه ) همان ( بسطه ) با سین است، و از آنجایى که پهلوى ( طا ) که از حروف اطباق است قرار گرفته، مبدل به ( صاد ) شده همچنانکه ( صراط ) را با اینکه اصلش ( سراط ) است، به همین خاطر با ( صاد ) مى نویسند. کلمه ( آلاء ) جمع : ( اءلى ) - به فتح همزه - و ( الى ) - له کسر آن - له معناى نعمت است، همچنانکه ( آناء ) جمع ( اءنى ) و ( انى ) است.
هود (علیه السلام ) در این جمله مانند نوح (علیه السلام ) تعجب قوم را بى مورد دانسته و از نعمتهاى الهى دو نعمت را که بسیار روشن بوده، ذکر فرموده است، یکى اینکه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح، خلیفه خود قرار داده، و دیگر اینکه به آنها درشتى هیکل و نیروى بدنى فراوان ارزانى داشته است. از همین جا معلوم مى شود که قوم هود، داراى تمدن بوده و تقدم بر سایر اقوام داشته، و قوه و قدرت بیشترى را دارا بودند. هود (علیه السلام ) بعد از ذکر این دو نعمت اشاره به سایر نعمت هاى الهى نموده و فرموده : ( فاذ کروا آلا الله لعلکم تفلحون... ) .
قوم هود براى اینکه او را به نوعى از استهزاء ساکت کنند، مساءله تقلید از پدران را به رخ او کشیدند.
( رحبس ) و ( رجز ) چیزى است که اگر با چیزى دیگر برخورد بکند باید از آن چیز صرفنظر نموده، آن را دور انداخت. مدفوع انسان را هم از همین جهت رحبس و رجز گفته اند، هود (علیه السلام ) نیز در این کلام خود، عذاب را رحبس خوانده، چون طبعا انسان از عذاب تنفر داشته و شخص معذب خود را از اشخاص ایمن از عذاب دور مى سازد.
هود (علیه السلام ) در جواب قوم گفت : این اصرارى که شما در پرستش بت ها و تقلید کور کورانه از پدران خود مى ورزید، باعث دورى شما از خدا و غضب خدا بر شما گشت، و سبب شد آن عذابى که از در انکار مى گفتید: چه وقت نازل مى شود؟ به همین زودى بر شما نازل گردد، پس منتظر آن باشید و من هم با شما انتظار آن را دارم.
احتجاج هود علیه السلام با قوم خود و رد مسلک بت پرستى آنان#
( اتجادلوننى فى اسماء سمیتموها انتم و ابائکم ما نزل الله بها من سلطان ) - هود (علیه السلام ) در این جملات استدلالى را که قوم بر الوهیت بت ها مى کردند رد مى کند، چون قومش مى گفتند: پدران ما که این بت ها را مى پرستیدند از ما عاقل تر بودند، و ما ناگزیر باید از آنان پیروى کنیم، هود (علیه السلام ) در جواب مى فرماید: پدران شما نیز مانند شما برهان و دلیل صحیحى بر خدایى این بت ها نداشتند، و مساءله خدا بودن آنها جز نامهایى که شما بر آنها نهاده اید چیز دیگرى نیست، این شمایید که به دست خود سنگ یا چوب هایى را تراشیده یکى را خداى ارزانى و فراوانى نعمت، و دیگرى را خداى جنگ و سومى را خداى دریا و یا خشکى خوانده اید، جز نامگذارى شما ماءخذ دیگرى نداشته و خدایى آنها جز در اوهام شما مصداق دیگرى ندارد، و آیا با یک مشت اوهام که اسم گذاریش به اختیار خود انسان است، مى خواهید ادعاى مرا که تواءم با دلیل و برهان قطعى است جواب دهید؟.
این طرز بیان در استدلال بر بطلان مسلک بت پرستى در قرآن کریم فراوان به چشم مى خورد، و این خود لطیف ترین بیان و برنده ترین حجتى است بر بطلان این مسلک، زیرا هر صاحب ادعایى که نتواند بر حقانیت ادعاى خود اقامه حجت و برهان کند، در حقیقت برگشت ادعایش به خیال و فرض نامگذارى مى شود، و از بدیهى ترین جهالت ها است که انسان در مقابل برهان لجاجت ورزیده به یک مشت موهومات و فرضیات اعتماد کند، و این طرز بیان، تنها در مساءله پرستش جریان ندارد، بلکه اگر در آن دقت شود در هر چیزى که انسان به آن اعتماد نماید و آن را در قبال خداى تعالى موجودى مستقل پنداشته، در نتیجه به آن دلبستگى پیدا نماید، آن را اطاعت کند و به سویش تقرب بجوید این بیان جریان دارد.
لذا خداى تعالى اطاعت غیر خود را نیز عبادت خوانده، مثلا درباره اطاعت از شیطان فرموده : ( الم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم ) .
اینکه در این آیه ( رحمت ) نکره یعنى بدون اضافه ذکر شده و خلاصه نفرمود: ( رحمتى ) براى این است که دلالت بر نوع مخصوصى از رحمت کند، و آن رحمتى است که مخصوص به مؤ منین است و آن همانا نصرت و پیروزى بر دشمنان است، همچنانکه فرمود: ( انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فى الحیاه الدنیا و یوم یقوم الاشهاد ) و نیز فرموده : ( و کان حقا علینا نصر المؤ منین ) .
( و قطعنا دابر الذین کذبوا بایاتنا... ) - ( قطع دابر ) کنایه از هلاکت و قطع نسل است، چون دابر هر چیزى به معناى دنباله آن است، حال چه دنباله از طرف گذشته، همچنانکه مى گویند: ( امس الدابر ) و یا از طرف آینده، مثل اینکه مى گویند: ( دابر القوم ) و معلوم است که هلاکت قومى باعث هلاکت دنباله و نسل آن قوم نیز هست. و ما - ان شاء الله -به زودى بحث مفصلى در پیرامون داستان هود (علیه السلام ) در سوره هود ایراد خواهیم نمود.
بیان آیات#
بیان آیات مربوط به رسالت صالح (علیه السلام) و داستان ناقه
ثمود یکى از امت هاى قدیمى عرب بوده که در سرزمین یمن در احقاف مى زیسته اند، و خداوند متعال شخصى از خود آنان را به نام ( صالح ) در میانشان مبعوث نمود. صالح (علیه السلام ) قوم خود را که مانند قوم نوح و هود مردمى بت پرست بودند به دین توحید دعوت نمود و فرمود: ( یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ) .
( قد جاءتکم بینه من ربکم ) - یعنى براى شما شاهدى که شهادتش قطعى است آمد.
( هذه ناقه الله لکم آیه ) - این جمله بینه اى را که در جمله قبل بود بیان مى کند و مقصود از ( ناقه ) همان ماده شترى است که خداوند آن را به عنوان معجزه براى نبوت صالح از شکم کوه بیرون آورد، و به همین عنایت بود که آن را ناقه خدا نامید.
( فذروها تاکل فى ارض الله... ) - استعمال لفظ ( فاء ) ، تفریع را مى رساند، و چنین مى فهماند که چون ناقه مذکور، ناقه خدا است پس بگذارید تا در زمین خدا بچرد. و این تعبیر یعنى به کار بردن لفظ ( فاء ) خالى از تشدید هم نیست، هم آن تفریع را مى رساند و هم زمینه را براى ذکر عذاب که به مقتضاى آیه ( و لکل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضى بینهم بالقسط و هم لا یظلمون ) حساب هر پیغمبرى را با امتش تصفیه مى کند، آماده مى سازد.
آیه شریفه، مخصوصا جمله ( فى ارض الله ) بطور تلویح مى فهماند که قوم صالح، از آزاد گذاشتن ناقه در چریدن و گردش کردن، اکراه داشتند و گویا این معنا بر آنان گران مى آمده و نمى خواستند زیر بار آن بروند، لذا توصیه کرده که از آزادى آن جلوگیرى نکنند، و تهدید فرموده که اگر آسیبى به آن رسانیده، یا آن را بکشند به عذاب دردناکى دچار مى شوند.
صالح در این جمله قوم خود را به تذکر و یاد آوردن نعمت هاى خدا دعوت مى کند، همچنانکه هود قوم عاد را به آن دعوت مى نمود. و از جمله نعمت هایى که به یاد آنان مى آورد این است که خداوند آنان را جانشین قوم عاد و سایر امت هاى گذشت ه قرار داده و در زمین مکنتشان داده، و اینک قسمت هاى جلگه زمین و همچنین کوهستانى آن را اشغال نموده و در آن خانه و آبادى به وجود آورده اند، آنگاه تمامى نعمت ها را در جمله ( فاذکروا آلاء الله ) خلاصه مى کند، و با به کار بردن لفظ ( فاء ) که براى تفریع است، مغایرت آن را با جملات قبل مى رساند، و گویا پس از اینکه فرمود: نعمت هاى خدا را به یاد بیاورید، و تعدادى از آن نعمت ها را بر شمرد، براى بار دوم فرمود: با این همه نعمت ها که خداوند در دسترس شما قرار داده، جا دارد که آن نعمت ها را به یاد بیاورید.
( و لا تعثوا فى الارض مفسدین ) - این جمله عطف بر جمله ( فاذکروا ) و لازمه آن است، و ماده ( عثى ) هم به معناى فساد تفسیر شده، و هم به معناى اضطراب و مبالغه آمده است. راغب در مفردات مى گوید: ( عیث و عثى ) با اینکه دو ماده هستند از جهت معنا به هم نزدیک هستند، مانند ( جذب و جبذ ) ، چیزى که هست ماده ( عیث ) بیشتر در فسادهایى گفته مى شود که محسوس باشد، به خلاف ماده ( عثى ) که بیشتر در فسادهاى معنوى و غیر حسى به کار برده مى شود، مانند آیه ( و لا تعثوا فى الارض مفسدین ) .
فقط مستضعفین از قوم صالح به وى ایمان آورده بودند#
جمله ( للذین استضعفوا ) را با جمله ( لمن آمن منهم ) تفسیر کرد تا دلالت کند بر اینکه مستضعفین از قوم صالح، مؤ منین آن قوم بودند، و خلاصه، تنها مستضعفین به وى ایمان آورده بودند.
( فعقروا الناقه و عتوا عن امر ربهم... ) - ( عقر نخله ) به معناى بریدن آن از بیخ است، و ( عقر ناقه ) به معناى نحر آن است، و به معناى بریدن دست و پاى آن نیز آمده.
و ( عتو ) به معناى تمرد و سرپیچى است. و در این آیه از آنجایى که با لفظ ( عن ) متعدى شده، متضمن سرپیچى از روى استکبار است. معناى بقیه جملات این دو آیه روشن است، و احتیاج به توضیح ندارد.
( رجفه ) به معناى لرزیدن و اضطراب شدید است، مانند زلزله در زمین و تلاطم در دریا. و ( جثوم ) در انسان و پرندگان مانند به سینه در افتادن شتر است.
در آیات مورد بحث عذابى را که قوم صالح با آن به هلاک ت رسیده اند، ( رجفه ) خوانده و در آیه ( 67 ) سوره هود آن را ( صیحه ) و در آیه ( فاخذتهم صاعقه العذاب الهون ) آن را ( صاعقه ) نامیده است. و این بدان علت است که نوعا صاعقه هاى آسمانى بدون صیحه و صداى هولناک و نیز بدون رجفه و زلزله نیست، چون معمولا اینگونه صاعقه ها باعث اهتزاز جو مى شود، و اهتزاز جوى نیز وقتى به زمین مى رسد باعث لرزیدن زمین شده، ایجاد زلزله مى کند. ممکن هم هست گفته شود وجه تسمیه ( صاعقه ) به ( رجفه ) این است که صاعقه باعث تکان خوردن دلها و لرزیدن اندام آدمى است.
