تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۴ عنوان
إِنَّ الَّذينَ يَكفُرونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُريدونَ أَن يُفَرِّقوا بَينَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَكفُرُ بِبَعضٍ وَيُريدونَ أَن يَتَّخِذوا بَينَ ذٰلِكَ سَبيلًا١٥٠
#أُولٰئِكَ هُمُ الكٰفِرونَ حَقًّا ۚ وَأَعتَدنا لِلكٰفِرينَ عَذابًا مُهينًا١٥١
#وَالَّذينَ ءامَنوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَم يُفَرِّقوا بَينَ أَحَدٍ مِنهُم أُولٰئِكَ سَوفَ يُؤتيهِم أُجورَهُم ۗ وَكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيمًا١٥٢
#کسانى که (از اهل کتاب ) به خدا و پیامبرانش کفر مى ورزند و مى خواهند میان خدا و پیامبرانش فرق گذاشته بگویند: من به خداى موسى و یا خداى عیسى ایمان دارم و به خداى محمد (صلى الله علیه وآله و سلم ) ایمان نمى آورم و مى خواهند (از پیش خود) راهى میانه داشته باشند(150 )
اینان همان کافران حقیقى هستند و ما براى کافران عذابى خوار کننده آماده کرده ایم (تا کیفر استکبارشان باشد)(151 )
و کسانى که به خدا و همه پیامبرانش ایمان آورده و بین احدى از آنان فرق نمى گذارند، خدا پاداششان را خواهد داد، چون غفور و رحیم بودن ، صفت خدا است (152 )
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱۵۰ تا ۱۵۲ است.
بیان آیات#
بیان آیات
این آیات ، انعطاف و توجهى به حال اهل کتاب کرده ، حقیقت کفر آنان را بیان مى کند و عده اى از مظالم و گناهان و سخنان فاسدشان را شرح مى دهد .
ایمان به خدا مستلزم ایمان به همه رسولان است و تفرقه انداختن بین خدا و رسولانش کفر حقیقى است#
منظور از این کفار که به خدا و پیامبران او کفر مى ورزند، اهل کتاب یعنى یهود و نصارا است که یهود به موسى ایمان مى آورند ولى به عیسى و محمد (علیهما السلام ) کفر مى ورزند و نصارا به موسى و عیسى (علیهما السلام ) ایمان دارند ولى به محمد (صلى اللّه علیه و آله ) کفر مى ورزند و این دو طائفه مى پندارند که به خدا و به بعضى از رسولان او کفر نورزیده ، تنها به بعضى دیگر از رسولان او کفر ورزیده اند، در حالى که در آیه مورد بحث بطور مطلق فرموده : اینها به خدا و همه رسولان خدا کفر ورزیده اند و به همین جهت مطلب احتیاج پیدا کرده به اینکه منظور از این اطلاق روشن شود .
و به همین خاطر جمله : ( یریدون ان یفرقوا بین اللّه و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض ) را عطف کرد بر جمله مورد بحث که فرمود : ( ان الذین یکفرون ... ) آن هم بطور عطف بیان عطف کرد، و تازه همین عطف بیان و تفسیر ابعاضش یکدیگر را تفسیر مى کنند و حاصل بیان چنین است که یهود و نصارا به خدا و همه رسولان او کافرند، براى اینکه مى گویند: ما به بعضى ایمان داریم و به بعضى دیگر کافریم ، مى خواهند بین خدا و رسولان او تفرقه انداخته ، به خدا و بعضى از رسولانش ایمان آورند و به بعضى دیگر از رسولانش کفر بورزند با اینکه آن بعض نیز فرستاده خدا است و رد او رد خداى تعالى است .
آنگاه به بیانى دیگر و با عطف تفسیر مطلب را روشن تر نموده ، مى فرماید : ( یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا ) مى خواهند راهى متوسط، میان ایمان به خدا و همه رسولانش و میان کفر به خدا و همه رسولانش اتخاذ کنند، یعنى به بعضى از رسولان خدا ایمان آورده ، به بعضى دیگر کفر بورزند، در حالى که به سوى خدا هیچ راهى نیست ، الا یک راه و آن عبارت است از ایمان آوردن به او و به همه رسولان او، چون رسول بدان جهت که فرستاده خدا است چیزى از خودش ندارد و اختیارى هم ندارد، پس ایمان به رسول خدا، ایمان به خدا است و کفر به او ، کفر به خداى تعالى است ، کفرى خالص نه آمیخته به مقدارى ایمان .
پس کفر به بعضى و ایمان به بعضى دیگر از رسولان با ایمان به خود خداى تعالى چیزى جز تفرقه انداختن بین خدا و رسولان او و استقلال دادن به رسول نیست و معنایش این است که ایمان به آن رسول هیچ ربطى به ایمان به خدا ندارد. کفر به او نیز ربطى به کفر به خداى تعالى ندارد، در نتیجه این روش ، روشى وسط است و حال آنکه چیزى به جز پندارى باطل نیست ، براى اینکه چگونه صحیح است فرض کنیم رسالت کسى را که ایمان به او هیچ ارتباطى به ایمان به خدا نداشته و کفر به او نیز هیچ ربطى با کفر به خداى تعالى نداشته باشد؟ .
پس این معنا به خوبى روشن شد و هیچ شکى در آن نماند که ایمان به رسولى که چنین وضعى دارد و خاضع شدن در برابر رسولى که کفر و ایمان به وى هیچ ربطى به کفر و ایمان به خدا ندارد، در حقیقت خضوع در برابر غیر خداى تعالى است و شرکى است واضح و به همین جهت مى بینى که خداى تعالى بعد از آنکه یهود و نصارا را توصیف کرد به اینکه مى خواهند با ایمان آوردن به بعضى و کفر ورزیدن به بعضى دیگر، بین خدا و رسولان او تفرقه انداخته ، راهى وسط اتخاذ کنند، این معنا را خاطرنشان مى سازد که اینها با این روش خود کافر حقیقى هستند : ( اولئک هم الکافرون حقا ) ، و سپس تهدیدشان کرده و فرموده : ( و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا ) .
تا آخر آیه سوم
بعد از آنکه یهود و نصارا را که بین خدا و رسولانش تفرقه مى اندازند تکفیر کرد و فرمود: که اینها به خدا و رسولان او کفر مى ورزند، در مقابل آنان نام طائفه اى دیگر را مى برد که مثل آنان نیستند تا تقسیم اطرافیان بحث تمام شود، و آنها کسانى هستند که به خدا و همه رسولان او ایمان دارند و فرقى میان این رسول و آن رسول نمى گذارند .
و باید توجه داشت که در سه آیه مورد بحث چند التفات به کار رفته ، نخست در آیه اول که خداى تعالى غایب فرض شده بود التفاتى از غیبت ، به تکلم با غیر (ما) در آیه دوم که مى فرماید : ( ما براى کافران چنین و چنان کرده ایم و سپس التفاتى به خطاب به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) در جمله : ( اولئک سوف یوتیهم اجورهم ) و بعید نیست وجه این التفات ها این باشد که خواسته است کیفر کفار را به خود گوینده (که خداى تعالى است ) نسبت دهد تا از نظر لحن گفتار در دل شنونده موثر بیفتد، چون چنین لحنى موثرتر از آن است که کیفر را به غائب نسبت دهد و بفرماید : ( خدا چنین و چنانشان مى کند ) .
التفاتى هم که در آیه دوم واقع شده ، این فائده را افاده مى کند، چون خطاب را متوجه رسول خدا (صلى اللّه علیه وآله و سلم ) کردن آنجا که سخن از وعده جمیل است و رسول علم دارد به اینکه این وعده وفا مى شود خود مفید این معنا است که وعده مذکور قریب الوقوع است .
