تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۵ عنوان
يٰأَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا إِذا تَدايَنتُم بِدَينٍ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكتُبوهُ ۚ وَليَكتُب بَينَكُم كاتِبٌ بِالعَدلِ ۚ وَلا يَأبَ كاتِبٌ أَن يَكتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ ۚ فَليَكتُب وَليُملِلِ الَّذى عَلَيهِ الحَقُّ وَليَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا يَبخَس مِنهُ شَيـًٔا ۚ فَإِن كانَ الَّذى عَلَيهِ الحَقُّ سَفيهًا أَو ضَعيفًا أَو لا يَستَطيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَليُملِل وَلِيُّهُ بِالعَدلِ ۚ وَاستَشهِدوا شَهيدَينِ مِن رِجالِكُم ۖ فَإِن لَم يَكونا رَجُلَينِ فَرَجُلٌ وَامرَأَتانِ مِمَّن تَرضَونَ مِنَ الشُّهَداءِ أَن تَضِلَّ إِحدىٰهُما فَتُذَكِّرَ إِحدىٰهُمَا الأُخرىٰ ۚ وَلا يَأبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعوا ۚ وَلا تَسـَٔموا أَن تَكتُبوهُ صَغيرًا أَو كَبيرًا إِلىٰ أَجَلِهِ ۚ ذٰلِكُم أَقسَطُ عِندَ اللَّهِ وَأَقوَمُ لِلشَّهٰدَةِ وَأَدنىٰ أَلّا تَرتابوا ۖ إِلّا أَن تَكونَ تِجٰرَةً حاضِرَةً تُديرونَها بَينَكُم فَلَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ أَلّا تَكتُبوها ۗ وَأَشهِدوا إِذا تَبايَعتُم ۚ وَلا يُضارَّ كاتِبٌ وَلا شَهيدٌ ۚ وَإِن تَفعَلوا فَإِنَّهُ فُسوقٌ بِكُم ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۖ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَليمٌ٢٨٢
#۞ وَإِن كُنتُم عَلىٰ سَفَرٍ وَلَم تَجِدوا كاتِبًا فَرِهٰنٌ مَقبوضَةٌ ۖ فَإِن أَمِنَ بَعضُكُم بَعضًا فَليُؤَدِّ الَّذِى اؤتُمِنَ أَمٰنَتَهُ وَليَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ ۗ وَلا تَكتُمُوا الشَّهٰدَةَ ۚ وَمَن يَكتُمها فَإِنَّهُ ءاثِمٌ قَلبُهُ ۗ وَاللَّهُ بِما تَعمَلونَ عَليمٌ٢٨٣
#شما اى کسانى که ایمان آورده اید هر گاه به یکدیگر وامى تا مدت معینى دادید آنرا بنویسید، نویسنده اى در بین شما آن را به درستى بنویسد، و هیچ نویسنده اى نباید از آنچه خدایش آموخته دریغ کند، پس حتما بنویسید، و باید کسى که حق به عهده او است و بدهکار است ، املا کند،(نه طلبکار)، و باید که از خدا و پروردگارش بترسد، و چیزى کم نکند و اگر بدهکار سفیه و یا دیوانه است ، و نمى تواند بنویسد سرپرستش به درستى بنویسد، و دو گواه از مردان و آشنایان به گواهى بگیرید، و اگر به دو مرد دسترسى نبود، یک مرد و دو زن از گواهانى که خود شما دیانت و تقوایشان را مى پسندید، تا اگر یکى از آن دو یادش رفت دیگرى به یاد او بیاورد، و گواهان هر وقت به گواهى دعوت شدند نباید امتناع ورزند و از نوشتن وام چه به مدت اندک و چه بسیار، ملول نشوید، که این نزد خدا درست تر و براى گواهى دادن استوارتر، و براى تردید نکردن شما مناسب تر است ، مگر آنکه معامله اى نقدى باشد، که ما بین خودتان انجام مى دهید، پس در ننوشتن آن حرجى بر شما نیست ، و چون معامله اى کردید گواه گیرید، و نباید نویسنده و گواه را زیان برسانید، و اگر رساندید، ضررى به خودتان است ، از خدا بترسید خدا شما را تعلیم مى دهد، که او به همه چیز دانا است .(282 )
و اگر در سفر بودید و نویسنده اى نیافتید، باید گروى گرفته شود، و اگر بعضى از شما بعضى دیگر را امین شمرد، امانت دار باید امانت او را بدهد، و از خدا و پروردگار خویش بترسد، و زنهار! نباید گواهى را کتمان کنید، و با اینکه دیده اید، بگوئید: ندیده ام ، که هر کس شهادت را کتمان کند دلش گنهکار است ، و خدا به آنچه مى کنید دانا است (283 )
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۲۸۲ تا ۲۸۳ است.
بیان آیات#
بیان آیات
بیان و توضیح دو آیه شریفه مربوط به احکام قرض و رهن#
یاایها الذین آمنوا اذا تداینتم ...
کلمه ( تداین ) که مصدر ( تداینتم ) است به معناى قرض دادن و قرض گرفتن است ، و کلمه املال و کلمه املاء هر دو به معناى این است که شما بگوئید و دیگرى بنویسد، و کلمه بخس به معناى کم گذاشتن و حیف و میل کردن مال مردم است ، و کلمه ( سامة ) که مصدر ( تساموا ) است به معناى خسته شدن است ، و کلمه ( مضاره ) که مصدر ( لا یضار ) است به معناى ضرر زدن طرفین ى است که هم در مورد دو نفر استعمال مى شود، و هم در مورد جمعیت ، و کلمه ( فسوق ) به معناى خارج شدن از اطاعت است ، و کلمه ( رهان ) به معناى مالى است که به گرو گیرند، و به جاى آن ، کلمه ( رهن ) ( به ضمه راء و ضمه هاء) نیز قرائت شده ، و ( رهن ) جمع ( رهن ) است که آن نیز به معناى مالى است که به گرو گیرند .
و در جمله : ( فان کان الّذى علیه الحق سفیها ) مى توانست بفرماید : ( فان کان سفیها ) ، چون ضمیر ( کان ) به ( الّذى علیه الحق ) که در سابق آمده بود بر مى گشت ، و حاجت به تکرار آن نبود، و اگر آن را تکرار کرده براى این بوده که اشتباهى پیش نیاید، و کسى خیال نکند مرجع ضمیر، کلمه کاتب است ، که آن نیز در سابق ذکر شده بود .
و ضمیر ( هو ) که در جمله ( ان یمل هو ) آشکارا آمده ، با اینکه ممکن بود مستتر و در تقدیر بیاید، یعنى بفرماید : ( ان یمل ) ، براى این است که ولى سفیه و دیوانه و بى سواد را با خود آنان در املا شرکت دهد، چون این فرضیه با دو فرضیه قبلى فرق دارد، در آن دو فرض بدهکار خودش مستقلا مسؤ ول بود، و اما در این صورت بدهکار با سرپرستش در عمل شریک است ، پس گویا فرموده است : هر قدر از عمل املا را مى تواند انجام بدهد، و آنچه را نمى تواند بر ولى او است که انجام دهد .
در جمله : ( ان تضل احدیهما ) کلمه ( حذر - مبادا ) در تقدیر است ، و معنایش این است که : ( تا مبادا یکى از آندو فراموش کند ) ، و در جمله ( احدیهما الاخرى ) ، دوباره کلمه ( احدیهما ) ذکر شده ، و این به آن جهت است که معناى آن در دو مورد مختلف است :
منظور از اولى یکى از آن دو نفر است ، بدون تعیین ، و منظور از دومى یکى از آن دو نفر است بعد از فراموش کردن دیگرى ، و یا به عبارت دیگر آن کسى است که فراموش نکرده ، پس معناى این کلمه در دو مورد مختلف است ، و گرنه دومى را ذکر نمى کرد و به ضمیر آن اکتفا مى نمود .
استفاده نادرستى که از جمله ( اتقوالله و یعلم کم الله#
) شده است
و منظور از کلمه : ( و اتقوا ) این است که مسلمانان از خدا بترسند و اوامر و نواهى ذکر شده در این آیه را به کار ببندند، و اما جمله : ( و یعلمکم اللّه و اللّه بکل شى ء علیم ) کلامى است نو، که در مقام منت نهادن ذکر شده ، همچنانکه در آیه ارث منت نهاده مى فرماید : ( یبین اللّه لکم ان تضلوا ) پس مراد از جمله مورد بحث ، منت نهادن بر مردم در مقابل این نعمت است که شرایع دین و مسائل حلال و حرام را براى آنان بیان فرموده .
و اینکه بعضى گفته اند: جمله ( واتقوا اللّه ) و ( یعلمکم اللّه ) دلالت دارد بر اینکه تقوا سبب تعلیم الهى است ، درست نیست ، براى اینکه هر چند مطلب صحیح است ، و به حکم کتاب و سنت ، تقوا سبب تعلیم الهى است ، اما آیه مورد بحث در صدد بیان این جهت نیست ،
براى اینکه واو عطفى که بر سر آن آمده ، نمى گذارد آیه چنین دلالتى داشته باشد، علاوه بر اینکه این معنا با سیاق آیه و ارتباط ذیل آن با صدرش سازگار نیست .
مؤ ید گفتار ما این است که کلمه ( اللّه ) دو بار تکرار شده ، و اگر جمله مورد بحث ، کلامى جدید نبود حاجت به تکرار کلمه ( الله ) بود، بلکه سیاق و سبک کلام اقتضا مى کرد بفرماید : ( و اتقوا اللّه یعلمکم - از خدا بترسید تا تعلیمتان دهد ) پس مى بینیم اسم ( اللّه ) را دو بار آورده ، براى اینکه در دو کلام مستقل مى باشد، و براى بار سوم نیز ذکر کرده تا علت را برساند، و بفهماند خدا که شما را تعلیم مى دهد به این جهت است که او به هر چیزى دانا است ، و اگر او به هر چیزى دانا است ، براى این است که اللّه است .
این را هم باید دانست که این دو آیه دلالت دارند بر قریب بیست حکم از اصول احکام قرض و رهن و غیر آن دو، و اخبار درباره این احکام و متعلقات آن بسیار زیاد است ، و چون بحث درباره آنها مربوط به علم فقه بود، ما از بحث در آنها صرفنظر کردیم ، کسانى که مایل باشند به آن مسائل آگاهى یابند مى تانند به کتب فقه مراجعه نمایند .
