تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۸ عنوان
يَسـَٔلونَكَ ماذا يُنفِقونَ ۖ قُل ما أَنفَقتُم مِن خَيرٍ فَلِلوٰلِدَينِ وَالأَقرَبينَ وَاليَتٰمىٰ وَالمَسٰكينِ وَابنِ السَّبيلِ ۗ وَما تَفعَلوا مِن خَيرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ٢١٥
#ترجمه آیه
از تو مى پرسند: چه انفاق کنند بگو (اولا باید مى پرسیدید که به چه کسى انفاق کنیم در ثانى مى گوئیم ) هر چه انفاق مى کنید به والدین و خویشاوندان و ایتام و مساکین و در راه ماندگان انفاق کنید و از کار خیر هر چه به جاى آرید بدانید که خدا به آن دانا است .(215)
بیان آیات#
بیان آیه
یسئلونک ماذاینفقون ؟ قل ما انفقتم من خیر...
توضیح نکته اى که در عدم انطباق جواب به سوال در آیه نهفته است#
مفسرین گفته اند این آیه سؤ ال و جوابى است که جواب آن طبق اسلوب حکمت داده شده ، براى اینکه سؤ ال از جنس و نوع انفاقات کرده اند، که از چه جنسى و چه نوعى انفاق کنند، و این سؤ ال بى شباهت به لغو نیست ، براى اینکه هر کسى مى داند که انفاق با چه چیز انجام مى شود، (با انواع مال )، پس جا داشت بپرسند به چه کسى انفاق کنیم ، و بهمین جهت سؤ ال ایشان را پاسـخ نداده ،
جواب را از سؤ ال صحیحى داد که آنها نکرده بودند، یعنى بیان حال و انواع کسانى که باید به ایشان انفاق کرد، تا هم جوابى داده باشد، و هم تعلیمشان کرده باشد که چگونه سوال کنند.
و این سخن از مفسرین سخنى است بلیغ ، الا اینکه یک چیز را نگفتند و آن این است که آیه شریفه در عین حال جنس مورد انفاق را هم بیان کرده ، و با دو جمله بطور اجمال متعرض آن نیز شده ، اول با کلمه (من خیر)، و دوم با جمله (و ما تفعلوا من خیر فان اللّه به علیم ...).
پس آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه آن چیزى که باید انفاق شود مال است ، حال هر چه مى خواهد باشد، چه کم و چه زیاد، و اینکه این عمل عمل خبرى است ، و خدا بدان آگاه است ، و لیکن ایشان باید مى پرسیدند به چه کسى انفاق کنند، و مستحق انفاق را بشناسند، و مستحقین انفاق عبارتند از والدین ، و اقربا، وایتام ، و مساکین ، و ابن السبیل .
رد وجوه نادرست که در مورد عدم تطابق سوال و جواب در آیه گفته شده است#
و از سخنان عجیب و غریب ، گفتار بعضى از مفسرین است که گفته اند: مراد از کلمه (ما) در جمله (ما ینفقون ) پرسش از ماهیت نیست ، چون استعمال (ما) در ماهیت یک اصطلاح منطقى است ، که نباید یک جمله عربى و مخصوصا جمله قرآنى را که فصیح ترین کلام و بلیغ ترین کلمات عربى است با اصطلاح منطقى معنا کنیم ، بلکه کلمه نامبرده سؤ ال از کیفیت انفاق است ، که به چه صورت این عمل را انجام دهند؟ و مال را در چه محلى مصرف کنند؟ در پاسـخ فرموده در این مصارف خرج کنید، پس جواب مطابق سؤ ال است ، نه آنطور که علماى بلاغت گفته اند.
نظیر این سخن بلکه غریب تر از آن گفتار بعضى دیگر است که گفته اند: هر چند سؤ ال بلفظ (ما) آمده ، الا اینکه مقصود سؤ ال از کیفیت است ، چون همه مى دانند که آنچه انفاق مى شود مال است ، نظیر آیه : ( قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ماهى ان البقر تشابه علینا ) ، که در سؤ ال خود کلمه (ما) را آورده اند، با اینکه بنى اسرائیل مى دانستند گاو چیست ، و چه صفتى دارد، و ما نمى توانیم کلمه (ما هى ) را حمل بر سؤ ال از ماهیت کنیم ، ناگزیر باید بگوئیم سؤ ال از صفاتى است که گاو مورد نظر را از گاوهاى دیگر جدا کند، و به همین جهت جواب را مطابق سؤ ال داد و فرمود: ( قال انه یقول انها بقره لا ذلول ... ) .
امر بر این مفسرین مشتبه شده و خیال کرده اند وقتى کلمه (ما) در لغت وضع نشده براى سؤ ال از ماهیت ، که یک اصطلاح منطقى است و معنایش سؤ ال از جنس قریب و فصل قریب است ، پس حتما وضع شده براى سؤ ال از کیفیت ، در حالى که هیچ ملازمه میان این دو نیست ، تاکسى بتواند در سؤ ال از مستحقین انفاق بپرسد: (ما ذاانفق چه انفاق کنم ) و منظورش این باشد که به چه کسى انفاق کنم ، و در جوابش گفته شود: به والدین و اقربا، چون اینگونه سؤ ال کردن از روشن ترین موارد غلط حرف زدن است .
بلکه کلمه (ما) وضع شده است براى سؤ ال از مشخصاتى که مورد سؤ ال را معرفى کند، حال چه اینکه این تعریف با حد و ماهیت باشد، و چه با خواص و اوصاف پس معناى این کلمه اعم از اصطلاح منطقى ها است ، نه اینکه مغایر آن باشد و تنها وضع شده باشد براى سؤ ال از کیفیت چیزى ، و از همینجا معلوم مى شود که در آیه شریفه : (یبین لنا ما هى )، و پاسـخ (انها بقره لا ذلول )سؤ ال و جوابى مطابق با اصل لغت واقع شده ، و در آنجا نیز خواسته اند گاو مورد نظر را با مشخصاتش تعریف کند، و موسى (علیه السلام ) در پاسـخ همین کار را کرد. و اما اینکه گفتند از آنجا که ماهیت گاو معلوم بوده ناگزیریم کلمه (ما) را حمل بر سؤ ال از کیفیت گاو کنیم ، نه از ماهیت آن ، خطائى است که روشن تر از آن خطائى نیست ، چون صرف این جهت باعث نمى شود که کلمه نامبرده معناى وضعى و لغویش تغییر کند.
گفتار دیگرى که غرابت کمترى از گفتار مفسر قبلى ندارد، این است که بعضى گفته اند: سؤ ال از هر دو جهت بوده ، هم از اینکه چه انفاق کنند و هم از اینکه کجا انفاق کنند، ولى یکى از دو سؤ ال حذف شده و تنها یکى ذکر شده است ، چون از جواب فهمیده مى شود که یکى حذف شده ، و خطا بودن این حرف براى خواننده روشن است .
و به هر حال جاى هیچ شکى نیست ، در اینکه در آیه شریفه به جاى پاسـخ اصلى پاسـخى دیگر داده شده ، تا بفهماند که سؤ ال سؤ الى درست نبوده ، باید مى پرسیدند به چه کسى انفاق کنیم ، و گرنه جواب این سؤ ال که چه چیز را باید انفاق کرد بسیار روشن است، و سؤ ال از آن بیجا است، و اینکه در پاسـخ به معناى دیگر توجه داد، براى همین بود که بفهماند سؤ ال صحیح چیست.
مواردى از آیات قرآنى که در آنها یکى از فنون بلاغت که انتقال از مطلبى به مطلب دیگر است به کار رفته است#
و این عمل یعنى برگرداندن وجهه کلام به جائى دیگر در قرآن کریم بسیار است ، و این خود از لطیف ترین بیاناتى است که جز در قرآن در هیچ کلامى دیگر یافت نمى شود، مانند آیه شریفه : و مثل ( الذین کفروا کمثل الّذى ینعق بما لایسمع الا دعاء و نداء ) ، و آیه شریفه :
( مثل ما ینفقون فى هذه الحیوة الدنیا کمثل ریح فیهاصر ) . و آیه شریفه : ( مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللّه کمثل حبة انبتت سبع سنابل ) و آیه شریفه : ( یوم لا ینفع مال و لابنون الا من اتى اللّه بقلب سلیم ) و آیه شریفه : ( قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الى ربه سبیلا ) و آیه شریفه : ( سبحان اللّه عما یصفون الا عباد اللّه المخلصین ) و آیاتى دیگر نظیر اینها.
و ما تفعلوا من خیر فان اللّه به علیم ...
در این جمله انفاق در جمله قبل به کلمه (خیر) تبدیل شده ، همچنانکه در اول آیه مال به کلمه (خیر) تبدیل شده بود، و این براى اشاره به این نکته است که انفاق چه کم و چه زیادش عملى پسندیده و سفارش شده است ، و لیکن در عین حال باید چیزى باشد که مورد رغبت و علاقه باشد همچنانکه قرآن کریم فرموده : ( لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ) .
و نیز فرموده : ( یاایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم ، و مما اخرجنا لکم من الارض و لا تیمموا الخبیث منه تنفقون و لستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه ) .
و نیز اشاره باشد به اینکه انفاق باید به صورتى زشت و شر نباشد، مانند انفاق تواءم با منت و اذیت ، همچنانکه در جاى دیگر به این نکته تصریح کرده مى فرماید: ( ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذى ) و نیز فرموده : یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو ) .
بحث روایتی#
بحث روایتى (در ذیل آیه شریفه مذکوره و شان نزول آن )
در درالمنثور از ابن عباس روایت کرده که گفت : من هیچ مردمى ندیدم که بهتر از اصحاب محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشند، چه به جز سیزده مساءله از او نپرسیدند، تا آن جناب از دنیا رفت ، و همه آن سوالات در قرآن هست ، از آن جمله است آیه : ( یسئلونک عن الخمر و المیسر ) ،و ( یسئلونک عن الشهر الحرام ، و یسئلونک عن الیتامى ، و یسئلونک عن المحیض ، و یسئلونک عن الانفال ، و یسئلونک ما ذا ینفقون ) ، و خلاصه از آن جناب نپرسیدند مگر چیزى را که به حالشان سود داشت . در مجمع البیان در ذیل آیه نامبرده گفته است : درباره عمرو بن جموح - که پیرمردى سالخورده و ثروتمند بود - نازل شده ، که پرسید: یا رسول اللّه به چه چیز صدقه دهم ، و به چه کسى دهم ؟ خداى تعالى در پاسـخ این آیه را فرستاد.
مؤ لف : این حدیث را در در المنثور از ابن منذراز ابن حیان روایت کرده ، و گفتند: ایشان روایت را ضعیف دانسته اند، ولى ما مى گوئیم علاوه بر آن با مضمون آیه هم منطبق نیست ، چون در آیه تنها یک سؤ ال آمده آنهم سؤ ال از اینکه چه چیز انفاق کنند، و سخنى از اینکه به چه کسى انفاق کنند نیامده .
ونظیر این روایت در عدم انطباق با آیه روایتى است که باز در المنثور از ابن جریر، و ابن منذر، از ابن جریح آورده که گفت : مؤ منین از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) پرسیدند اموال خود را به چه مصرفى برسانند؟ این آیه نازل شد، که ( یسئلونک ما ذا ینفقون ؟ قل ما انفقتم من خیر... ) ، و این آیه مربوط به صدقات مستحبى است و زکات غیر اینها است .
باز نظیر آن در ضعف و عدم انطباق با آیه روایتى است که در الدر المنثور از سدى نقل کرده که گفت : روزى که آیه نازل شد هنوز زکات واجب نشده بود و این آیه مربوط به مخارجى است که افراد براى خانواده خود مى کنند، و صدقاتى مؤ لف : نسبت بین آیه زکات که مى فرماید: ( خذ من اموالهم صدقة ) و بین این آیه نسبت ناسخ و منسوخ نیست مگر اینکه معناى نسخ چیز دیگرى باشد.
