تفسیر آیات ۱۰۸ تا ۱۱۵ سورهٔ بقره

تفسیر المیزان · علامه طباطبایی

↑
در این بخش۵ عنوان

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱۰۸ تا ۱۱۵ است.

بحث روایتی#

بحث روایتى (شامل روایاتى در ذیل جمله فاینما تولوا فثم وجه اللّه )

در تهذیب از محمد بن حصین ، روایت کرده که گفت : شخصى نامه اى به حضرت موسى بن جعفر، بنده صالح خدا (علیه السلام ) نوشته و پرسیده است : مردى در روزى ابرى در بیابان نماز میخواند، در حالیکه قبله را تشخیص نداده ، بعد از نماز آفتاب از زیر ابر درآمده و برایش معلوم شده که نمازش رو بقبله نبوده ، آیا باین نمازش اعتناء بکند و یا آنکه دوباره بخواند؟

در پاسـخ نوشتند: مادام که وقت باقى است ، اعاده کند، مگر نمى داند که خدایتعالى فرموده : و فرمایشش حق است : ( اینما تولوا فثم وجه اللّه ) ، (هر جا که رو کنى همانجا طرف خداست )؟

و در تفسیر عیاشى از امام باقر (علیه السلام ) روایت آورده که در تفسیر جمله : ( لله المشرق و المغرب الخ ) فرمود: خدایتعالى این آیه را در خصوص نمازهاى مستحبى نازل کرد،

چون در نمازهاى مستحبى لازم نیست حتما بسوى کعبه خوانده شود، مى فرماید: بهر طرف بخوانى رو بخدا خوانده اى ، همچنانکه رسول خدا وقتى بطرف خیبر حرکت کرد، بر بالاى مرکب خود نماز مستحبى مى خواند، مرکبش بهر طرف مى رفت ، آنجناب با چشم بسوى کعبه اشاره مى فرمود، و همچنین وقتى از سفر مکه به مدینه بر مى گشت و کعبه پشت سرش قرار گرفته بود.

دو قاعده در موارد قرآنى#

مولف: عیاشى نیز قریب باین مضمون را از زراره از امام صادق (علیه السلام ) و همچنین قمى و شیخ ، از امام ابى الحسن (علیه السلام ) و نیز صدوق از امام صادق (علیه السلام ) روایت کرده اند. این را هم باید دانست که اگر آنطور که باید و شاید اخبار ائمه اهل بیت را در مورد عام و خاص و مطلق و مقید قرآن دقیقا مورد مطالعه قرار دهیم ، به موارد بسیارى بر خواهیم خورد که از عام آن یک قسم حکم استفاده مى شود و از همان عام بضمیمه مخصصش حکمى دیگر استفاده مى شود، مثلا از عام آن در غالب موارد، استحباب و از خاصش ، وجوب فهمیده مى شود، و همچنین آنجا که دلیل نهى دارد از عامش کراهت و از خاصش حرمت و همچنین از مطلق قرآن حکمى و از مقیدش حکمى دیگر استفاده مى شود، و این خود یکى از کلیدهاى اصلى تفسیر در اخباریست که از آنحضرات نقل شده و مدار عده بى شمارى از احادیث آن بزرگواران بر همین معنا است ، و با در نظر داشتن آن ، شما خواننده مى توانى در معارف قرآنى دو قاعده استخراج کنى .

اول اینکه هر جمله از جملات قرآنى به تنهائى حقیقتى را مى فهماند و با هر یک از قیودى که دارد، از حقیقتى دیگر خبر مى دهد، حقیقتى ثابت و لایتغیر و یا حکمى ثابت از احکام را، مانند آیه شریفه : ( قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم یلعبون ) که چهار معنا از آن استفاده میشود، معناى اول از جمله : ( قل اللّه ) و معناى دوم از جمله : ( قل اللّه ثم ذرهم ) ، و معناى سوم از جمله ( قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم ) ، و معناى چهارم از جملات ( قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم یلعبون ) که تفصیل آن در تفسیر خود آیه مى آید انشاءاللّه و شما مى توانید نظیر این جریان را تا آنجا که ممکن است همه جا رعایت کنید.

دوم اینکه اگر دیدیم دو قصه و یا دو معنا در یک جمله اى شرکت دارند، و آن جمله در هر دو قصه آمده و یا چیز دیگرى در هر دو ذکر شده ، مى فهمیم که مرجع این دو قصه بیک چیز است و این دو قاعده دو سر از اسرار قرآنى است که در تحت آن اسرارى دیگر است و خدا راهنما است .