تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۶ عنوان
كَذَّبَ أَصحٰبُ لـَٔيكَةِ المُرسَلينَ١٧٦
#إِذ قالَ لَهُم شُعَيبٌ أَلا تَتَّقونَ١٧٧
#إِنّى لَكُم رَسولٌ أَمينٌ١٧٨
#فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطيعونِ١٧٩
#وَما أَسـَٔلُكُم عَلَيهِ مِن أَجرٍ ۖ إِن أَجرِىَ إِلّا عَلىٰ رَبِّ العٰلَمينَ١٨٠
#۞ أَوفُوا الكَيلَ وَلا تَكونوا مِنَ المُخسِرينَ١٨١
#وَزِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقيمِ١٨٢
#وَلا تَبخَسُوا النّاسَ أَشياءَهُم وَلا تَعثَوا فِى الأَرضِ مُفسِدينَ١٨٣
#وَاتَّقُوا الَّذى خَلَقَكُم وَالجِبِلَّةَ الأَوَّلينَ١٨٤
#قالوا إِنَّما أَنتَ مِنَ المُسَحَّرينَ١٨٥
#وَما أَنتَ إِلّا بَشَرٌ مِثلُنا وَإِن نَظُنُّكَ لَمِنَ الكٰذِبينَ١٨٦
#فَأَسقِط عَلَينا كِسَفًا مِنَ السَّماءِ إِن كُنتَ مِنَ الصّٰدِقينَ١٨٧
#قالَ رَبّى أَعلَمُ بِما تَعمَلونَ١٨٨
#فَكَذَّبوهُ فَأَخَذَهُم عَذابُ يَومِ الظُّلَّةِ ۚ إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَومٍ عَظيمٍ١٨٩
#إِنَّ فى ذٰلِكَ لَءايَةً ۖ وَما كانَ أَكثَرُهُم مُؤمِنينَ١٩٠
#وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ العَزيزُ الرَّحيمُ١٩١
#اصحاب ایکه نیز پیغمبران را دروغگو شمردند (176).
چون شعیب به ایشان گفت : چرا نمى ترسید (177).
به درستى من پیغمبرى خیرخواه شمایم (178).
از خدا از شما براى پیغمبرى خود مزدى نمى خواهم که مزد من به عهده پروردگار جهانیان است (180).
پیمانه را تمام دهید (و کم فروشى نکنید) و مردم را به خسارت نیندازید (181).
و با ترازوى درست، وزن کنید (182).
و چیزهاى مردم را کم ندهید و در این سرزمین به فساد مکوشید (183).
و از آنکه شما و مردم گذشته را آفریده است بترسید (184).
گفتند: حقا که تو جادو زدهاى (185).
تو جز بشرى مانند ما نیستى و ما ترا دروغگو مى پنداریم (186).
اگر راست مى گویى پاره اى از آسمان را روى ما بینداز (187).
گفت : پروردگارم به اعمالى که مى کنید داناتر است (188).
پس دروغگویش شمردند و به عذاب روز ابر (آتشبار) دچار شدند که عذاب روزى بزرگ بود (189).
که در این عبرتى است ولى بیشترشان ایمان آور نبودند (190).
و پروردگارت نیرومند و رحیم است (191).
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱۷۶ تا ۱۹۱ است.
بیان آیات#
بیان آیات
در این آیات، اجمالى از داستان شعیب (علیه السلام) که یکى از پیامبران عرب است ذکر کرده و این داستان آخرى از هفت داستانى است که در این سوره آمده.
اشاره به اینکه اصحاب ایکه چه کسانى بوده اند#
کلمه ( ایکه ) به معناى بیشه اى است که درختان تو در همى داشته باشد. بعضى گفته اند این بیشه جنگلى بوده در نزدیکیهاى مدین که طایفه اى در آن زندگى مى کرده اند و از جمله پیامبرانى که به سویشان مبعوث شده شعیب (علیه السلام) بوده، وى اهل آن محل نبوده است و با مردمش بیگانه بوده، به دلیل اینکه در این داستان مانند داستانهاى قبل، پیغمبر مورد بحث را برادر آن قوم نخوانده و نفرموده ( اخوهم شعیب ) به خلاف هود و صالح که هم وطن با قوم خود بوده اند، و هم چنین لوط که از راه مصاهره و سببى فامیل قوم خود بود و لذا درباره این سه تن فرموده : ( اخوهم هود ) و ( اخوهم صالح ) و ( اخوهم لوط ) تفسیر بقیه الفاظ آیه گذشت.
کلمه ( کیل ) به معناى مقیاسى است که متاع را از نظر حجم با آن مى سنجند و وفا کردن به کیل به این معناست که آن را کم نگیرند، و کلمه ( قسطاس ) به معناى ترازویى است که متاع را از نظر وزن با آن مى سنجند، و ( استقامت قسطاس ) به این است که آن را عادلانه به کار بزنند. و این دو آیه دستور مى دهد به اینکه کم فروشى نکنند و در دادن و گرفتن کالا کیل و ترازو را درست به کار ببرند.
کلمه ( بخس ) به معناى نقص در وزن و اندازه گیرى است، همچنان که کلمه ( اخسار ) به معناى نقص در راس المال است.
و از ظاهر سیاق بر مى آید که جمله ( و لا تبخسوا الناس اشیاءهم - کالا و متاع مردم را کم ندهید ) متمم جمله ( و زنوا بالقسطاس المستقیم ) است، همچنان که جمله ( و لا تکونوا من المخسرین ) قیدى است متمم جمله ( اوفوا الکیل ) و جمله ( و لا تعثوا فى الارض مفسدین ) تاکید هر دو نهى، یعنى نهى در ( لا تخسروا ) و نهى در ( لا تبخسوا ) است و اثر شوم کم فروشى را بیان مى کند.
( و لا تعثوا فى الارض مفسدین ) - کلمه ( تعثوا ) از ( عثى ) است، که مانند ( عیث ) به معناى افساد است، بنا بر این، کلمه ( مفسدین ) حالى است که ( تعثوا ) را تأکید مى کند و در داستان شعیب در سوره هود و نیز در تفسیر آیه ( و زنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاویلا ) گفتارى پیرامون اینکه کم فروشى چه فسادهایى در اجتماع پدید مى آورد گذراندیم، به آنجا مراجعه فرمایید.
در مجمع البیان فرموده کلمه ( جبلة ) به معناى خلقى است که هر موجودى بر آن خلق مفطور شده.
پس مراد از جبله، صاحبان جبلت است و معناى آیه این است که : از خدایى که شما و صاحبان جبلت گذشته را آفریده بترسید، همان خدایى که پدران گذشته شما و شما را با این فطرت آفریده که فساد را تقبیح نموده به شئامت آن اعتراف کنید.
و شاید این نکته اى که به آن اشاره کردیم باعث شده که خصوص مسأله جبلت در آیه بیاید، به هر حال آیه شریفه به توحید در عبادت دعوت مى کند، چون مشرکین از خداى خالق که رب العالمین است هیچ پروایى نداشتند.
تفسیر صدر این آیه گذشت و کلمه ( ان ) در ذیل آیه، یعنى در جمله ( ان نظنک ) مخففه از مثقله است.
کلمه ( کسف ) - به کسره کاف و فتحه سین، به طورى که گفته اند - جمع کسفه است، یعنى قطعه، و معناى آیه این است که قطعه اى از آسمان را بر سر ما بینداز، یعنى تو هیچ کارى از دستت بر نمى آید، هر چه مى خواهى بکن.
این جمله پاسخى است که شعیب به گفته آنان و پیشنهادى که در خصوص آوردن عذاب کرده اند داده و این کنایه است از اینکه او هیچ اختیارى در آوردن عذاب از خود ندارد و این کار مثل همه کارها به دست خداست، چون او به آنچه مردم مى کنند داناتر است و بهتر مى داند که آیا عملشان مستوجب عذاب هست یا نه و اگر هست مستوجب چه عذابى است ؟ بنابر این آیه مورد بحث نظیر پاسخى است که هود به قومش داد و گفت : ( انما العلم عند اللّه و ابلغکم ما ارسلت به ) .
( یوم الظله ) همان روز عذاب قوم شعیب است، که ابرى برایشان سایه افکند و تفصیل داستانشان در سوره هود گذشت.
تفسیر این آیه نیز گذشت.
بحث روایتی#
بحث روایتى
دو روایت درباره رسالت شعیب علیه السّلام#
در کتاب جوامع الجامع در ذیل آیه ( اذ قال لهم شعیب ) گفته است : در حدیث آمده که شعیب برادر اهل مدین بود و به عنوان رسول به سوى ایشان و نیز به سوى اصحاب ایکه فرستاده شده بود.
و در تفسیر قمى در ذیل جمله ( و اتقوا الذى خلقکم و الجبلة الاولین ) آمده که مقصود از ( جبلة الاولین ) ، خلق اولین است، و اینکه فرمود: ( فکذبوه ) یعنى قوم شعیب آن جناب را تکذیب کردند، و مقصود از عذاب در جمله ( فاخذهم عذاب یوم الظلة ) حرارت و بادهاى مسموم است.
