تفسیر آیات ۱ تا ۱۶ سورهٔ عبس

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱ تا ۱۶ است.

بحث روایتی#

بحث روایتى

روایتى حاکى از اعراض پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) از ابن ام مکتوم و نزول آیات: ( عبس و تولى... )#

در مجمع البیان است که بعضى گفته اند: این آیات درباره عبد اللّه بن ام مکتوم فرزند شریح بن مالک بن ربیعه فهرى یکى از بنى عامر بن لوى نازل شده.

و جریان چنین بوده که : وى روزى بر رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) وارد شد، در حالى که آن جناب با عتبه بن ربیعه و ابو جهل بن هشام و عباس بن عبد المطلب و ابى و امیه بن خلف جلسه کرده بود، و ایشان را به دین توحید دعوت مى کرد، به امید اینکه اسلام بیاورند، ابن ام مکتوم عرضه داشت : یا رسول اللّه ( صلى اللّه علیه و آله و سلم) از قرآن برایم بخوان تا حفظ کنم، و (چون نابینا بود) مکرر آن جناب را صدا مى زد، و متوجه نبود که آن جناب با آن چند نفر مشغول صحبت است، و تکرار او باعث شد که کراهت و ناراحتى در سیماى آن جناب هویدا گردید، چون ابن ام مکتوم مرتب کلام آن جناب را قطع مى کرد، و رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) در دل خود فکر مى کرد که حالا این چند نفر که از بزرگان قریشند، مى گویند پیروان او همه از قبیل ابن ام مکتوم یا کورند و یا برده اند، لذا از او روى بگردانید، و رو به آن صنادید کرد، در اینجا بود که این آیات در عتاب و سرزنش آن جناب نازل شد.

و از آن به بعد رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) همواره ابن ام مکتوم را احترام مى کرد، هر وقت به او بر مى خورد مى فرمود: مرحبا به کسى که خداى تعالى به خاطر او مرا عتاب فرمود، و آنگاه مى پرسید: آیا کار و حاجتى دارى ؟ و دو نوبت او را در مدینه جانشین خود کرد و خود به جنگ رفت.

مؤلف : سیوطى در تفسیر الدر المنثور این قصه را از عایشه و انس و ابن عباس - البته با مختصر اختلافى - نقل کرده، و آنچه صاحب مجمع البیان نقل کرده خلاصه اى از آن روایات مختلف است.

بیان اینکه آیات عتاب به روشنى متوجه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نیست و نزول آن در مورد روى گرداندن آن حضرت از ام مکتوم از جهات مختلف مخدوش و مردود است#

لیکن آیات سوره مورد بحث دلالت روشنى ندارد بر اینکه مراد از شخص مورد عتاب رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) است، بلکه صرفا خبرى مى دهد و انگشت روى صاحب خبر نمى گذارد، از این بالاتر اینکه در این آیات شواهدى هست که دلالت دارد بر اینکه منظور، غیر رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) است، چون همه مى دانیم که صفت عبوس از صفات رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) نبوده، و آن جناب حتى با کفار عبوس نمى کرده، تا چه رسد به مؤمنین رشد یافته ، از این که بگذریم اشکال سید مرتضى رحمة اللّه علیه بر این روایات وارد است، که مى گوید اصولا از اخلاق رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) نبوده، و در طول حیات شریفش سابقه نداشته که دل اغنیاء را به دست آورد و از فقراء روبگرداند.

و با اینکه خود خداى تعالى خلق آن جناب را عظیم شمرده، و قبل از نزول سوره مورد بحث، در سوره ( نون ) که به اتفاق روایات وارده در ترتیب نزول سوره هاى قرآن، بعد از سوره ( اقرء باسم ربک ) نازل شده فرموده : ( و انک لعلى خلق عظیم ) ، چطور تصور دارد که در اول بعثتش خلقى عظیم (آن هم بطور مطلق ) داشته باشد، و خداى تعالى به این صفت او را بطور مطلق بستاید، بعدا برگردد و بخاطر پاره اى اعمال خلقى، او را مذمت کند، و چنین خلق نکوهیده اى را به او نسبت دهد که تو به اغنیاء متمایل هستى، هر چند کافر باشند، و براى به دست آوردن دل آنان از فقراء روى مى گردانى، هر چند که مؤمن و رشد یافته باشند؟

علاوه بر همه اینها مگر خداى تعالى در یکى از سوره هاى مکى یعنى در سوره شعراء به آنجناب نفرموده بود: ( و انذر عشیرتک الاقربین و اخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین ) ، و اتفاقا این آیه در سیاق آیه ( و انذر عشیرتک الاقربین ) است، که در اوائل دعوت نازل شده.

از این هم که بگذریم مگر به آنجناب نفرموده بود: ( لا تمدن عینیک الى ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن علیهم و اخفض جناحک للمومنین ) ، پس چطور ممکن است در سوره حجر که در اول دعوت علنى اسلام نازل شده به آنجناب دستور دهد اعتنایى به زرق و برق زندگى دنیاداران نکند، و در عوض در مقابل مؤمنین تواضع کند و در همین سوره و در همین سیاق او را مأمور سازد که از مشرکین اعراض کند، و بفرماید: ( فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین ) آن وقت خبر دهد که آن جناب بجاى اعراض از مشرکین، از مؤمنین اعراض نموده، و به جاى تواضع در برابر مؤمنین در برابر مشرکین تواضع کرده است !

علاوه بر این زشتى عمل مذکور چیزى است که عقل به زشتى آن حکم مى کند، و هر عاقلى از آن متنفر است، تا چه رسد به خاتم انبیاء (صلى اللّه علیه و آله و سلم)، و چنین قبیح عقلى احتیاج به نهى لفظى ندارد، چون هر عاقلى تشخیص مى دهد که دارایى و ثروت به هیچ وجه ملاک فضیلت نیست، و ترجیح دادن جانب یک ثروتمند بخاطر ثروتش بر جانب فقیر، و دل او را به دست آوردن، و به این رو ترش کردن رفتارى زشت و ناستوده است.

با در نظر گرفتن این اشکالها جواب از گفتار بعضى از مفسرین روشن مى شود که گفته اند: خداى تعالى آن جناب را از این رفتار نهى نکرده مگر در این مورد، پس این کار معصیت نبوده مگر بعد از نهى اما قبل از آن، آن جناب مى توانسته چنین رفتارى داشته باشد.

وجه نادرستى این سخن این است که : اولا به چه دلیل آن جناب نهى نشده مگر در آن هنگام، نه بعدش و نه قبلش ؟ و ثانیا گفتیم این رفتار به حکم عقل ناستوده است، و صدورش از شخصى کریم الخلق که خدایش قبلا او را به خلق عظیم ستوده محال است، آن هم با بیانى مطلق و بدون قید وى را ستوده و فرموده : ( و انک لعلى خلق عظیم ) ، علاوه بر این کلمه ( خلق ) به معناى ملکه راسخه در دل است، و کسى که داراى چنین ملکه اى است عملى منافى با آن انجام نمى دهد.

روایتى دیگر حاکى از نزول آیات عتاب در مورد مردى از بنى امیه#

و در مجمع البیان، از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده که فرموده است این آیات درباره مردى از بنى امیه نازل شده که در حضور رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) نشسته بود، ابن ام مکتوم آمد، مرد اموى وقتى او را دید قیافه اش را در هم کشید، و او را کثیف پنداشته، دامن خود را از او جمع کرد، و چهره خود را عبوس نموده رویش را از او گردانید، و خداى تعالى داستانش را در این آیات حکایت نموده عملش را توبیخ نمود.

و نیز در مجمع البیان است که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرموده : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) هر وقت ابن ام مکتوم را ملاقات مى کرد مى فرمود: مرحبا مرحبا، به خدا سوگند خداى تعالى ابدا مرا در مورد تو عتاب نخواهد کرد، و این سخن را از در لطف به او مى گفت، و او از این همه لطف شرمنده مى شد، ( حتى کان یکف النبى (صلى اللّه علیه و آله و سلم) مما یفعل به - حتى بسیار مى شد که به همین خاطر از آمدن به خدمت آن جناب خوددارى مى کرد ) .

مؤلف : اشکالى که به این حدیث وارد است همان اشکالى است که به حدیث قبل وارد بود، و معناى اینکه فرمود: ( حتى انه کان یکف... ) این است که : ابن ام مکتوم از حضور در نزد آن جناب خوددارى مى کرد، چون آن حضرت این سخن را بسیار مى گفت، و او سخت شرمنده مى شد و خجالت مى کشید.