تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۷ عنوان
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
قَد سَمِعَ اللَّهُ قَولَ الَّتى تُجٰدِلُكَ فى زَوجِها وَتَشتَكى إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسمَعُ تَحاوُرَكُما ۚ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ١
#الَّذينَ يُظٰهِرونَ مِنكُم مِن نِسائِهِم ما هُنَّ أُمَّهٰتِهِم ۖ إِن أُمَّهٰتُهُم إِلَّا الّٰـٔى وَلَدنَهُم ۚ وَإِنَّهُم لَيَقولونَ مُنكَرًا مِنَ القَولِ وَزورًا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفورٌ٢
#وَالَّذينَ يُظٰهِرونَ مِن نِسائِهِم ثُمَّ يَعودونَ لِما قالوا فَتَحريرُ رَقَبَةٍ مِن قَبلِ أَن يَتَماسّا ۚ ذٰلِكُم توعَظونَ بِهِ ۚ وَاللَّهُ بِما تَعمَلونَ خَبيرٌ٣
#فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ مِن قَبلِ أَن يَتَماسّا ۖ فَمَن لَم يَستَطِع فَإِطعامُ سِتّينَ مِسكينًا ۚ ذٰلِكَ لِتُؤمِنوا بِاللَّهِ وَرَسولِهِ ۚ وَتِلكَ حُدودُ اللَّهِ ۗ وَلِلكٰفِرينَ عَذابٌ أَليمٌ٤
#إِنَّ الَّذينَ يُحادّونَ اللَّهَ وَرَسولَهُ كُبِتوا كَما كُبِتَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم ۚ وَقَد أَنزَلنا ءايٰتٍ بَيِّنٰتٍ ۚ وَلِلكٰفِرينَ عَذابٌ مُهينٌ٥
#يَومَ يَبعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعًا فَيُنَبِّئُهُم بِما عَمِلوا ۚ أَحصىٰهُ اللَّهُ وَنَسوهُ ۚ وَاللَّهُ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ٦
#بـه نـام خـداى رحـمـان و رحـیـم. خـداى تـعـالى سخن آن کس را که با تو در مورد همسرش مـجـادله مـى کـرد وخدا شکایت مى برد شنید و خدا گفتگوى شما را مى شنود که خدا شنواى دانا است (1).
کـسـانـى از شـما که زنان خود را ظهار مى کنند (و به ایشان مى گویند: تو نسبت هستى ) به صرف این گفتار همسرانشان،
مـادر ایـشـان نـمى شوند. مادران تنها همانهایند که ایشان را زاییده اند و این مردان سخنى ناپسند و خلاف حقیقت مى گویند و خدا داراى عفو و مغفرت است (2).
و کـسـانـى کـه بعضى از زنان خود را ظهار مى کنند و سپس از آنچه گفته اند پشیمان مى شـونـد کفاره عملشان آزاد کردن یک برده قبل از تماس با زنان است. این اندرزى است که با آن موعظه مى شوید و خدا بدانچه مى کنید با خبر است (3).
حـال اگـر کـسـى نـتـوانـسـت بـرده آزاد کـنـد کـفـاره اش دو مـاه روزه پـشـت سـر هـم و قـبـل از تـمـاس با آن همسر است. پس اگر کسى توانایى این را هم نداشت کفاره اش اطعام شصت مسکین است و این بدان جهت است که به خدا و رسولش ایمان آورید. و آنچه گفته شد حدود خدا است و کافران عذابى دردناک دارند (4).
بـطـور یـقـیـن کـسـانـى کـه بـا خـدا و رسـولش مـخـالفـت مـى کـنـنـد خـوار و ذلیـل مـى شـونـد هـمـچـنـان کـه پیشینیان آنان ذلیل شدند چون با این که ما آیاتى روشن نازل کردیم هیچ بهانه اى براى مخالفت ندارند و کافران عذابى خوار کننده دارند (5).
و این عذاب در روزى است که خدا همه آنان را مبعوث مى کند و بدانچه کرده اند خبر مى دهد چـون خـدا اعـمـال آنـان را شـمـرده و خود آنان فراموش کرده اند و خدا بر هر چیزى ناظر و گواه (6).
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱ تا ۶ است.
بیان آیات#
بیان آیات
ایـن سـوره متعرض مطالب گوناگون از احکام و آداب و صفات است. قسمتى از آن مربوط بـه حکم ظهار است، قسمتى هم مربوط به نجوى و بیخ گوشى سخن گفتن است. قسمتى هم مربوط به آداب نشستن در مجلس. و قسمتى راجع به اوصاف کسانى است که با خدا و رسـولش مـخـالفـت مـى کـنـنـد، و یا با دشمنان دین دوستى مى ورزند، و کسانى را که از دوسـتـى بـا آنـان احـتـراز مـى کـنـنـد مـعـرفـى نـمـوده، بـه وعـده اى جمیل در دنیا و آخرت دلخوش مى سازد.
ایـن سـوره بـه شـهـادت سـیـاق آیـاتـش در مـدیـنـه نازل شده.
در مـجـمـع البـیـان مـى گـویـد: کـلمـه ( اشـتـکـاء ) کـه مـصـدر فـعل ( تشتکى ) است، به معناى اظهار ناراحتى است ، و فرقش با کلمه شکایت است که شکایت به معناى ناملایماتى است که دیگرى براى آدمى فراهم ساخته،
و ( اشتکاء ) اظهار ناراحتى هایى است که خودش پیش آمده. و کلمه ( تحاور ) به معناى مـراجـعـه بـه یـکـدیـگـر در سخن گفتن است، که آن را ( محاوره ) نیز مى گویند. وقتى گفته مى شود ( حاوره، محاوره ) معنایش اینکه فلانى با فلان کسى گفتگو کرد.
سنت جاهــلى ( ظهار ) و الغاء و منکر دروغ اعلام کردن آن در آیه : (الذین یظاهرون منکم... )#
آیـات چـهـار گـانـه و یـا شـش گـانـه اول سـوره دربـاره ظـهـار نـازل شـده، کـه در عـرب جاهلیت یکى از اقسام طلاق بوده، به این صورت که وقتى مى خواسته زنش را بر خود حرام کند مى گفته : ( انت منى کظهر امى - تو نسبت به من مانند پشت مادرم هستى ) . با گفتن این کلام زنش از او جدا و تا ابد بر او حرام مى شده. بعد از ظـهـور اسـلام یـکـى از مـسلمانان مدینه (انصار) همسر خود را ظهار کرد، و بعدا از کار خود پـشـیـمـان شـد. هـمـسـرش نـزد رسـول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) رفته جریان را عـرضـه داشـت، و راه چـاره اى خـواسـت تا دوباره شوهرش به او برگردد و با آن جناب مـجـادله مى کرد و به درگاه خدا شکوه مى نمود. در اینجا بود که آیات شریفه مورد بحث نازل گردید.
و مـراد از ( سـمـع ) در جـمـله ( قـد سمع اللّه ) استجابت دعا و برآوردن حاجت است. و کنایه آوردن از برآوردن حاجت و استجابت دعا به کلمه ( سمع ) در گفتگوها شایع است. دلیـل ایـن مـعنا جمله ( تجادلک فى زوجها و تشتکى الى اللّه ) است که ظهورش در این اسـت کـه زن نـامـبـرده در تـلاش پیدا کردن راهى بوده که از شوهرش جدا نشود، اینها که گـفـتـه شـد راجـع بـه جـمـله ( قـد سـمـع اللّه ) بـود. اما سمع در جمله ( و اللّه یسمع تحاورکما ) به همان معناى معروفش (شنیدن ) است.
و مـعـنـاى آیـه ایـن اسـت کـه : خداى تعالى درخواست آن زن را که با تو در مورد شوهرش مـجـادله مـى کـرد مـسـتـجـاب کـرد، زنـى کـه شوهرش او را ظهار کرده بود، و او از اندوه و بـدبـخـتـى خـود شـکـایت مى کرد و خدا گفتگوى تو را با او و او را با تو شنید، که خدا شنواى صوتها و بیناى دیدنى ها است.
در ایـن آیـه مـى فـرمـایـد: کـسـانـى هـمـسـران خـود را ظـهـار مـى کـنـنـد، بـا ایـن عمل، همسرشان مانند مادرشان نمى شود. مادرشان تنها آن کسى است که ایشان را زاییده.
و بـا ایـن بـیـان، حـکـم ظهار که در جاهلیت بین مردم عرب معروف بود لغو و اثرش را که حرمت ابدى بود نفى نموده، اثر دیگرش را که مادر شدن همسر براى شوهر باشد انکار مى نماید.
پس معناى جمله ( ما هن امهاتهم ) این است که : از نظر اعتبار شرع همسران به مادران ملحق نگشته، و ظهار، آنان را براى ابد حرام نمى سازد. آنگاه براى تأکید این معنا فرموده : ( ان امـهـاتـهـم الا اللائى ولدنـهـم ) یـعـنى همسرانشان مادران ایشان نمى شوند، بلکه مادران تنها همان زنانى هستند که ایشان را زاییده اند.
سـپـس بـراى بـار دوم مـطـلب را بـا جـمـله ( و انـهـم لیـقـولون مـنـکـرا مـن القـول و زورا ) تأکید فـرمـوده، چون سیاق این جمله سیاق تأکید است، مى فرماید: ایـنـان کـه زنـان خـود را ظـهـار مـى کـنـنـد بـا گـفـتـار خـود (کـه پـشـت تـو مـثـل پـشت مادرم است ) هم سخن ناپسندى مى گویند و هم دروغى آشکار. اما سخنشان ناپسند است، براى این که شرع (که ملاک هر پسند و ناپسندى است ) آن را منکر مى داند، و بدین جـهـت تـشـریـعـش نکرد، و تشریع جاهلانه مردم جاهلیت را صحه نگذاشت. و اما دروغ است، براى این که با آنچه در خارج و واقع است مخال فت دارد، (زیرا در خارج، مادر مادر است و هـمـسـر هـمـسـر). پـس آیـه شـریـفـه مـى فـهـمـانـد کـه عـمـل ظـهـار افاده طلاق نمى کند، و با وجوب دادن کفاره منافات ندارد، ز یرا ممکن است چنین زنـى مـانـنـد قـبـل از ظـهـار، زن ظـهـار کـنـنـده و مـحـرم او بـاشـد، ولى نـزدیـکـى بـا وى قبل از دادن کفاره حرام باشد.
جـمـله ( و ان اللّه لعـفـو غـفـور ) اگـر دلالتـى روشـن بـر گـنـاه بـودن عمل ظهار نداشته باشد، خالى از دلالت هم نیست، الا این که ذکر کفاره در آیه بعد و سپس آوردن جمله ( و تلک حدود اللّه ) و جمله ( و للکافرین عذاب الیم ) بعد از آن چه بسا دلالت کند بر این که آمرزش گناه ظهار مشروط به دادن کفار است.
بیان کفاره ظهار و معناى جمله ( ثم یعودون لما قالوا... )#
این کلام در معناى شرط است، و همین جهت حرف ( فاء ) بر سر جمله خبریه در آمده، چون در معناى جزاء است. و حاصل آن این است : کسانى که زنان خود را ظهارمى کنند و آنگاه اراده مى کنند به او برگردند، باید یک برده آزاد کنند.
و ایـن کـه فـرمـود: ( من قبل ان یتماسا ) دلالت دارد بر این حکم در آیه، مخصوص کسى اسـت کـه ظـهـار کـرده و سـپـس اراده کـرده بـه آن وضـعـى کـه قـبـل از ظـهار با همسرش داشت برگردد، و این خود قرینه است براینکه مراد از برگشتن به آنچه گفته اند، برگشتن به نقض پیمانى است که با ظهار بسته اند.
و معناى آیه چنین مى شود: کسانى که بعضى از زنان خود را ظهار مى کنند و سپس تصمیم مـى گـیرند بر گردند به آنچه که به زبان آورده اند، (یعنى به کلمه ظهار)، و آن را نـقـض نـمـوده بـا هـمـسـر خـود هـمـخـوابـگـى کـنـنـد، بـایـد قبل از تماس یک برده آزاد کنند.
بعضى از مفسرین گفته اند: مراد از برگشتن به آنچه گفته اند ندامت از ظهار است. و این تفسیر درستى نیست، زیرا ندامت از ظهار لازمه برگشت است، نه معناى تحت اللفظى بر گشتن بدانچه گفته اند.
بـعـضـى دیـگر گفته اند: مراد از برگشتن بدانچه گفته اند، برگشتن به همان صیغه ظـهـار اسـت کـه بـه زبـان جـارى کـرده اند، و منظور است بخواهند دوباره آن را به زبان بـیـاورنـد. ایـن مـعـنـا هـم درسـت نـیـسـت، براى این که لازمه اش این است که همیشه کفاره، مـخـصـوص ظـهـار دوم باشد اما ظهار اول کفاره نداشته باشد، و آیه شریفه چنین چیزى را نمى فهماند، و سنت هم صرف تحقق ظهار را باعث کفاره دانسته، نه تعدد آن را.
سـپـس ایـن دنـبـاله را بـراى جـمـله مـورد بـحـث آورده کـه ( ذلکم توعظون به و اللّه بما تـعـملون خبیر ) تا اعلام کرده باشد به این که دستور آزاد کردن برده توصیه اى است از خـداى تـعـالى، نـاشـى از آگـاهـى او بـه عـمـل شـمـا، چـون خـدا عـالم بـه اعمال انسان ها است. پس کفاره، این خاصیت را دارد که آثار سوء ظهار را از بین مى برد.
ایـن جـمـله بـیـانـگـر خـصـلت دوم از خـصـال سـه گـانـه کـفـاره است که مترتب بر خصلت اول است، یعنى کسى این وظیفه را دارد که قدرت بر آزاد کردن برده نداشته باشد، چنین کسى است که مى تواند به جاى آن، دو ماه پى در پى روزه بگیرد که بعد از دو ماه روزه، جـمـاع بـرایـش حـلال مـى شـود. در ایـن جـمـله هـم بـراى بـار دوم قـیـد ( مـن قبل ان یتماسا ) را آورده تا کسى خیال نکند این قید مخصوص خصلت اولى است.
( فـمـن لم یـستطع فاطعام ستین مسکینا ) - جمله خصلت سوم را بیان نموده مى فرماید: اگـر ظـهـار کـنـنـده نـتـوانست برده آزاد کند، و در مرحله دوم نتوانست دو ماه روزه بگیرد، در مـرحـله سـوم شـصـت مـسـکـیـن را طـعـام دهـد کـه تـفـصـیـل هـر یـک از ایـن خصال سه گانه در کتب فقه آمده است.
( ذلک لتومنوا باللّه و رسوله ) - یعنى این که چنین حکمى تشریع نموده، و این که چـنـین کفاره هایى واجب کردیم، و به این وسیله رابطه همسرى را حفظ نمودیم، تا هر کس بخواهد بتواند به همسر خود برگردد. و از سوى دیگر این که او را به کفارات جریمه کردیم تا دیگر به سنت هاى دوران جاهلیت برنگردد، همه اینها براى این است که شما به خدا و رسولش ایمان آورده، رسوم جاهلیت را کنار بگذارید.
( و تلک حدود اللّه و للکافرین عذاب الیم ) - کلمه ( حد ) در هر چیزى به معناى آن نـقـطـه اى اسـت کـه آن چـیـز بـدان مـنـتـهى مى شود. و از آن فراتر نمى رود، این کلمه در اصـل بـه مـعـنـاى مـنـع بـوده. و مـنـظـور از جـمـله مـورد بـحـث ایـن اسـت کـه خصال سه گانه بالا را بدین جهت واجب کردیم ، و یا طور کلى احکامى که در شریعت مقرر نـمـودیـم هـمـه حدود خدایند و با مخالفت خود از آن تعدى نکنید، و کفار که حدود ظهار و یا همه حدود و احکام تشریع شده ما را قبول ندارند عذابى دردناک دارند.
و ظـاهـرا مراد از کفار، همان کسانى هستند که حکم خدا را رد مى کنند و ظهار را به عنوان یک سـنت موثر و مقبول مى پذیرند. مؤ ید این ظهور جمله ( ذلک لتومنوا باللّه و رسوله ) است که مى فرماید: این سخن را بدان جهت گفتیم تا اذعان و یقین کنید، که حکم خدا حق است، و رسول او صادق و امین در تبلیغ است، علاوه بر تاکیدى که کرده و فرموده : ( وتلک حـدود اللّه ) . البـته احتمال هم دارد که مراد از کفر، کفر عقیدتى نباشد، بلکه کفر عملى یعنى نافرمانى باشد.
کلمه ( محادة ) مصدر فعل ( یحادون ) است به معناى ممانعت و مخالفت است . و کلمه ( کبت ) به معناى اذلال و خوار کردن است.
و این آیه شریفه و آیه شریفه بعدش هر چند ممکن است مطلبى جدید و از نو بوده باشد، و بـخـواهـد بـفـهـماند که مخالفت خدا و رسول او چه عواقبى در پى دارد، و لیکن از ظاهر سـیـاق بـرمـى آیـد کـه بـه آیـه قـبـل نـظـر دارد و مـى خـواهـد ذیـل آن را تعلیل نموده، بفهماند که اگر از مخالفت و تعدى از حدود خدا نهى کردیم، و دسـتـور دادیـم کـه بـه خـدا و رسـول ایـمان بیاورید، براى این بود که هر کس با خدا و رسـول مـخـالفـت کـنـد ذلیـل و خـوار مـى شـود هـمـچـنـان کـه امـت هـاى قبل از این امت، به همین خاطر ذلیل شدند.
آنگاه مطلب را با جمله ( و قد انزلنا ایات بینات و للکافرین عذاب مهین ) تاکید نموده، مـى فـرمـایـد: هـیـچ شـکـى در ایـن نـیـسـت کـه ایـن دسـتـورات از ناحیه ما است، و این که رسول ما در تبلیغ رسالت ما صادق و امین است و آنهایى که این دستورات را رد مى کنند عذابى خوار کننده دارند.
کـلمـه ( یـوم ) ظـرف اسـت بـراى جـمله ( و کافران عذابى الیم دارند ) یعنى در چنین روزى این عذاب را دارند، در روزى که خدا مبعوثشان مى کند که روز حساب و جزاء است، و آنگاه آنان را از حقیقت همه آنچه کرده اند با خبر مى سازد.
( احـصـیـه اللّه و نـسـوه ) - کلمه ( احصاء ) معناى احاطه داشتن به عدد هر چیز است، بـه طـورى کـه حـتـى یک عدد از آن از قلم نیفتد. راغب مى گوید: احصاء به معناى به دست آوردن عـدد واقـعـى هـر چـیـز اسـت، مـى گـویـنـد ( احـصـیـت کـذا ) . و اصل این کلمه از ماده ( حصا ) است که به معناى سنگریره است. و اگر شمردن را از این ماده ساخته اند، براى این بوده که عرب در شمردن هر چیزى به سنگریره اعتماد مى کرده، همچنان که ما با انگشتان خود چیزى را مى شماریم.
( و اللّه عـلى کـل شـى ء شـهـیـد ) - ایـن جـمـله تـعـلیـل اسـت بـراى جـمـله ( احـصـیـه اللّه ) مـى فـرمـایـد: اگـر گـفـتـیـم خـدا عمل آنان را شمرده دارد، و خود آنان فراموش کرده اند، براى این است که خدا ناظر و شاهد بر هر چیز است.
و ما در تفسیر آخر سوره حم سجده معناى شهادت خدا بر هر چیز را بیان کردیم.
بحث روایتی#
بحث روایتى
(روایاتى درباره شأن نزول آیات مربوط به ظهار)#
در کتاب الدر المنثور است که : ابن ماجه، ابن ابى حاتم، و حاکم - وى حدیث را صحیح دانـسـتـه - و ابـن مـردویـه، و بیهقى از عایشه روایت آورده اند که گفت : بزرگ است آن خـدایـى شـنوائیش به وسعت جهان وسیع است، و هر چیزى را مى شنود، من آن روز که خوله دختر ثعلبه به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) مراجعه کرده بود کلامش را مى شنیدم - اما در عین حال همه اش را نفهمیدم - داشت درباره همسرش به آن جناب شکایت مى کـرد، عرضه مى داشت : یا رسول اللّه ! شوهرم از جوانى من استفاده کرد، و من رحم خود را در اخـتـیـارش گـذاشتم، تا این که امروز که پیر شدم و دیگر فرزند نمى آورم مرا ظهار کرده، خدایا، مـن از دسـت او نـزد تـو شـکـایـت مـى آورم. هـنـوز از جـا بـرنـخـاسـتـه بـود کـه جـبـرئیـل ایـن آیـات را آورد: ( قـد سمع اللّه قول التى تجادلک فى زوجها ) و همسرش اوس بن صامت بود.
مؤلف: البـتـه روایـاتـى کـه در شأن نـزول ایـن آیـات از طـرق اهـل سـنـت رسـیـده بـسـیار زیاد است، و در این که نام آن زنو نام پدرش و نام همسر و پدر هـمـسـرش چـه بوده اختلاف دارند. از همه معروف تر همین است که نام او خوله و نام پدرش ثـعـلبـه و نـام هـمـسـرش اوس بـن صـامـت انـصـارى بـوده. قـمـى هـم اجـمـال داسـتـان را در تـفـسـیـر خـود آورده، البـتـه روایـت دیـگـرى نقل کرده که به زودى از نظرتان خواهد گذشت.
و در مـجـمـع البـیان در تفسیر آیه شریفه ( و الذین یظاهرون من نسائهم ثم یعودون لما قـالوا ) گـفـتـه : و اما نظریه ائمه اهل بیت (علیهم السلم) این است که مراد از برگشتن به آنچه گفته اند،است بخواهند با همین زن همخوابگى نموده، ظهارى را که کرده بودند نـقـض کـنـنـد، چـون وطـى چـنـیـن زنـى قـبـل از کـفـاره جـائز نـیـسـت، و حـکـم ظـهـار بـاطـل نـمـى شـود مـگـر بعد از کفاره. و در تفسیر قمى آمده که : على بن الحسین براى ما حـدیـث کـرد و گفت : محمد بن ابى عبداللّه، از حسن بن محبوب از ابى ولاد از حمران از امام بـاقـر (علیه السلام) بـرایـم نـقـل کـرد کـه فـرمـود: زنـى از مـسـلمـانـان نـزد رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله وسـلم) رفـت و عـرضـه داشـت : یـا رسـول اللّه ! فـلانـى همسر من است که عمرى رحم خود را در اختیارش گذاشتم، و در امور دنـیـا و آخـرتـش یـاریـش کـردم ، و هـیـچ نـامـلایمى از من ندیده مى خواهم از او شکایت کنم. فـرمـود: از چـه شکایت کنى ؟ عرضه داشت : به من گفته تو بر من حرامى، همان طور که پـشـت مـادرم حـرام اسـت، و مـرا از خـانـه ام بـیـرون کـرده، حـال در کـار مـن چـاره اى بیندیش. حضرت فرمود: خداى تعالى درباره این مسأله آیه اى نازل نفرموده تا طبق آن میان تو و شوهرت حکم کنم، و من نمى خواهم از کسانى باشم که پاسخ روشن نمى دهند. زن شروع کرد به گریه کردن، و شکوه نمودن به درگاه خداى عزوجل، و از نزد رسول خدا بیرون رفت.
راوى مـى گـویـد: خـداى تـعـالى گـفـتـگـوى او بـا رسـول خـدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) و شکایتش در امر شوهرش را شنید، و این آیات را نـازل کـرد: ( بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـیـم قـد سـمـع اللّه قول التى تجادلک فى زوجها - تا جمله - و ان اللّه لعفو غفور ) .
سـپـس اضـافـه کـرده اسـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله وسـلم) فـرسـتـاد بـه دنـبـال آن زن، و به وى فرمود برو شوهرت را بیاور. زن شوهرش را آورد. حضرت به او فرمود: آیا تو به همسرت چنین و چنان گفته اى ؟ عرضه داشت : بله گفته ام تو بر من حرامى همانطور که پشت مادرم حرام است. رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) فرمود خـداى تـعـالى دربـاره کـار تـو و هـمـسـرت، قـرآنـى (آیـاتـى ) نـازل کـرده، و آیـات را بـرایـش خـوانـد: ( بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـیـم قـد سـمـع اللّه قول التى تجادلک فى زوجها - تا جمله - ان اللّه لعفو غفور ) . بنابر این همسرت را به خانه ببر، زیرا تو سخنى منکر و نامشروع گفته اى، و خدا از جرمت گذشت، و دیگر چنین کارى را تکرار مکن.
راوى مـى گـوید: مرد برگشت، در حالى که از آن چه همسرش گفته بود پشیمان بود، و خداى تعالى براى این که مؤمنین دچار چنین ندامتى نشوند، این آیه را فرستاد: ( کسانى کـه هـمـسـر خود را ظهار مى کنند، و پشیمان مى شوند... ) یعنى از این به بعد، و بعد از آنـکـه ایـن مـرد چـنـیـن کرد و خدا او را عفو فرمود، اگر کسى چنین کند، بر او واجب مى شود قـبل از همخوابگى با همسرش برده اى آزاد کند. ( ذلکم توعظون به و اللّه بما تعملون خـبـیـر ) ، و اگـر کـسـى نـمـى تـوانـد بـرده آزاد کـنـد، قـبـل از تـمـاس دو مـاه پـى در پى روزه بگیرد، و کسى که استطاعت این را هم ندارد شصت مـسکین را طعام دهد. آنگاه فرمود: خداى تعالى عقوبت کسى را که بعد از این نهى ظهار کند ایـن خـصـال قـرار داده و فـرمـوده : ( ذلک لتـومنوا باللّه و رسوله و تلک حدود اللّه ) یعنى این است حد ظهار - تا آخر حدیث.
مؤلف: این آیه با در نظر گرفتن سیاقش و مخصوصا مضمون جمله آخرش که مسأله عفو و مـغـفـرت را آورده، بـا مـضـمـون ایـن حـدیث بهتر مطابقت دارد، و حدیث از حیث سند هم عیبى نـدارد، چـیـزى که هست با ظاهر خود عبارت آیه مى فرماید: ( و الذین یظاهرون من نسائهم ثـم یـعـودون لمـا قـالوا ) سـازگـار نـیـسـت، بـراى ایـن کـه از ظاهر آیه برمى آید که شـوهـرش پـشـیـمان شده، و روایت مى گوید: شوهرش پشیمان نشد، بلکه زن او اعتراض کرده.
