تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۸ عنوان
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
الحَمدُ لِلَّهِ الَّذى لَهُ ما فِى السَّمٰوٰتِ وَما فِى الأَرضِ وَلَهُ الحَمدُ فِى الءاخِرَةِ ۚ وَهُوَ الحَكيمُ الخَبيرُ١
#يَعلَمُ ما يَلِجُ فِى الأَرضِ وَما يَخرُجُ مِنها وَما يَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعرُجُ فيها ۚ وَهُوَ الرَّحيمُ الغَفورُ٢
#وَقالَ الَّذينَ كَفَروا لا تَأتينَا السّاعَةُ ۖ قُل بَلىٰ وَرَبّى لَتَأتِيَنَّكُم عٰلِمِ الغَيبِ ۖ لا يَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِى السَّمٰوٰتِ وَلا فِى الأَرضِ وَلا أَصغَرُ مِن ذٰلِكَ وَلا أَكبَرُ إِلّا فى كِتٰبٍ مُبينٍ٣
#لِيَجزِىَ الَّذينَ ءامَنوا وَعَمِلُوا الصّٰلِحٰتِ ۚ أُولٰئِكَ لَهُم مَغفِرَةٌ وَرِزقٌ كَريمٌ٤
#وَالَّذينَ سَعَو فى ءايٰتِنا مُعٰجِزينَ أُولٰئِكَ لَهُم عَذابٌ مِن رِجزٍ أَليمٌ٥
#وَيَرَى الَّذينَ أوتُوا العِلمَ الَّذى أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ هُوَ الحَقَّ وَيَهدى إِلىٰ صِرٰطِ العَزيزِ الحَميدِ٦
#وَقالَ الَّذينَ كَفَروا هَل نَدُلُّكُم عَلىٰ رَجُلٍ يُنَبِّئُكُم إِذا مُزِّقتُم كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُم لَفى خَلقٍ جَديدٍ٧
#أَفتَرىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَم بِهِ جِنَّةٌ ۗ بَلِ الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِالءاخِرَةِ فِى العَذابِ وَالضَّلٰلِ البَعيدِ٨
#أَفَلَم يَرَوا إِلىٰ ما بَينَ أَيديهِم وَما خَلفَهُم مِنَ السَّماءِ وَالأَرضِ ۚ إِن نَشَأ نَخسِف بِهِمُ الأَرضَ أَو نُسقِط عَلَيهِم كِسَفًا مِنَ السَّماءِ ۚ إِنَّ فى ذٰلِكَ لَءايَةً لِكُلِّ عَبدٍ مُنيبٍ٩
#به نام خدایى که رحمتى شامل، و رحمتى خاص نیکان دارد، سپاس آن خدایى را که ملک آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و سپاس براى اوست، در آخرت نیز، و او حکیم و خبیر است (1).
آنچه که در زمین دفن مى شود، و آنچه که از زمین بیرون مى آید، و آنچه که از آسمان نازل مى گردد، و آنچه که به آسمان بالا مى رود، همه را مى داند، و او رحیم و آمرزنده است (2).
کسانى که کفر ورزیدند گفتند: قیامتى به سر وقت ما نمى آید، بگو: چرا مى آید، و به پروردگار سوگند که به طور قطع به سراغتان خواهد آمد، و او عالم غیب است، که حتى به سنگینى ذره اى در همه آسمانها و زمین از او پوشیده نیست، و نه کوچکتر از آن ذره، و نه بزرگتر از آن، مگر آنکه در کتاب مبین ثبت است (3).
تا آنان که ایمان آورده عملهاى صالح مى کنند پاداش دهد، اینان آمرزشى و رزقى آبرومندانه دارند (4).
و در مقابل، کسانى که به منظور جلوگیرى از پیشرفت آیات ما تلاش مى کنند عذابى پلید و دردناک دارند (5).
آنان که علم داده شده اند، آنچه را که از ناحیه پروردگارت به تو نازل شده حق مى بینند، حقى که به سوى صراط عزیز حمید راهنمایى مى کند (6).
و آنان که کفر ورزیدند گفتند: آیا مى خواهید شما را به مردى رهنمون شویم که خبر آورده که چون شما پس از مرگ پاره پاره شدید دو باره به خلقت جدیدى در مى آیید (7).
چنین دروغى به خدا افتراء بسته، و یا آنکه دچار جنون شده است، لیکن نه آن است، و نه این، بلکه کسانى که به آخرت ایمان ندارند در عذاب و ضلالتى بعید قرار گرفته اند (8).
مگر نمى بینید آنچه را که پیش روى ایشان و پشت سرشان از آسمان و زمین است، که اگر بخواهیم زمین را در زیر پایشان مى شکافیم، و یا پاره اى از آسمان بر سرشان مى کوبیم، در همین مطلب آیتى است براى هر بنده اى که به سوى خدا برگشت دارد (9).
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱ تا ۹ است.
بیان آیات#
بیان آیات
موضوعاتى که در سوره مبارکه سباء از آن بحث شده#
این سوره پیرامون اصول سه گانه اعتقادات، یعنى توحید و نبوت و قیامت بحث مى کند. بعد از بیان آنها کیفر کسانى را که منکر آنهایند، و یا القاى شبهه درباره آنها مى کنند، بیان نموده، آن گاه از راه هاى مختلف آن شبهه ها را دفع مى کند، یک بار از راه حکمت و موعظه، بار دیگر از راه مجادله. و از بین این سه اصول بیشتر به مساله قیامت اهتمام مى ورزد، هم در اول کلام آن را ذکر مى کند، و تا آخر سوره چند بار دیگر هم متعرض آن مى شود.
استدلال بر بعث و جزا با استناد به عمومیت ملک، و کمال علم خداى تعالى#
مطلوب در این آیه بیان بعث و جزاء است، بیانى که دیگر جاى شکى باقى نگذارد، یعنى به حجت و برهانى اشاره کند که خصم را ساکت نموده دیگر نتواند سخنى بگوید، و اساسى که این حجت بر آن بنا شده دو چیز است، اول مساله عمومیت ملک خداى تعالى است نسبت به تمامى موجودات، و به تمامى جهات آنها، به طورى که مى تواند هر رقم تصرفى در هر یک از آنها بکند، (بخلاف مالکیت ما، که از هر جهت نیست، و نمى توانیم مثلا چشم خود را در آوریم ).
ولى خدا مى تواند هر قسم تصرفى بکند، خلق کند، رزق دهد، بمیراند، دو باره زنده کند، پاداش و کیفر دهد.
اساس دوم برهان، کمال علم خدا است به اشیاء که علم او به اشیاء از جمیع جهات است، و علمش آمیخته با جهل نیست، و دستخوش زوال نمى شود، چون اگر جز این بود نمى توانست هر که را بخواهد اعاده خلقت دهد، و بر تمامى اعمال خیر و شرش پاداش و کیفر دهد.
امر اول از دو امر مزبور مورد اشاره آیه اولى سوره است، یعنى همان آیه مورد بحث، و امر دوم را آیه دوم اشاره مى کند، و از همین جا روشن مى شود، که دو آیه اول سوره مقدمه است براى آیه سوم و چهارم.
پس آیه ( الحمد لله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ) خدا را بر ملک عام و منبسط بر همه عالمش ثنا مى گوید، و اشاره مى کند به اینکه او مى تواند در هر چیز و به هر نحو که بخواهد تصرف کند.
( و له الحمد فى الاخره ) - اگر حمد را اختصاص داد به ظرف آخرت، براى این است که جمله اولى متضمن حمد خدا در دنیا بود، چون نظام محسوس در آسمانها و زمین نظام دنیوى است، به دلیل این که در آیه ( یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات ) نظام آخرتى آسمانها و زمین را غیر از نظام دنیوى آنها دانسته است.
( و هو الحکیم الخبیر ) - این جمله آیه را با دو نام از نامهاى کریم خدا خاتمه مى دهد، یکى حکیم، و دیگرى خبیر، تا دلالت کند بر اینکه تصرف خدا در نظام دنیا، و در دنبال آن پدید آوردن نظام آخرت، همه بر اساس حکمت و خبرویت است، پس با حکمتش آخرت را بعد از دنیا قرار داد، چون اگر قرار نمى داد، خلقت دنیا لغو و عبث مى شد، و نیکو کار از بد کار متمایز نمى گشت، همچنان که خودش فرموده : ( و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا ) تا آنجا که باز مى فرماید: ( ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فى الارض ام نجعل المتقین کالفجار ) .
و با خبرویتش ایشان را بعد از مردن محشور مى کند، در حالى که احدى را از قلم نینداخته باشد، و هر نفسى را به آنچه کسب کرده جزاء مى دهد.
کلمه ( خبیر ) یکى از اسماء حسناى خدا است، که از ماده ( خبر ) گرفته شده، که به معناى اطلاع داشتن از جزئیات امور است. پس مى توان گفت : خبیر خصوصى تر از علیم است، چون علیم در جزئیات و کلیات هر دو به کار مى رود، ولى خبیر تنها در جزئیات به کار مى رود.
کلمه ( یلج ) مضارع از ماده ( ولوج ) است، که به معناى فرو رفتن، و بر خلاف خارج شدن است. و کلمه ( یعرج ) از عروج است، که معناى مقابل نزول را مى دهد، نزول یعنى پایین آمدن، و عروج یعنى بالا رفتن، و اینکه فرمود خدا علم دارد به آنچه در زمین فرو مى رود، و از زمین بیرون مى شود، و آنچه از آسمان فرو مى آید، و به آسمان بالا مى رود، گویا کنایه است از علم خدا به حرکت هر صاحب حرکتى، و آنچه انجام مى دهد، و آیه شریفه با دو کلمه ( و هو الرحیم الغفور ) ختم شده و گویا در این جمله اشاره است به اینکه خدا رحمتى دارد ثابت، و مغفرتى که خاص اقوامى است که ایمان داشته باشند.
پاسخ به منکرین معاد با بیان عمومیت علم خدا و وسعت آن#
در این آیه انکار منکرین معاد را به رخ ایشان مى کشد، چون با عمومیت ملک خدا و علمش به همه موجودات جایى براى شک و تردید در آمدن آن نیست، تا چه رسد به اینکه به ضرس قاطع آن را انکار کنند، و به همین جهت به رسول گرامى (صلى الله علیه و آله و سلم) خود دستور داده که به سخن ایشان جواب گوید، که : ( بلى و ربى لتاتینکم - آرى به پروردگارم سوگند، قیامت شما به طور قطع و مسلم خواهد آمد ) .
و چون علت عمده انکار ایشان این بوده که فکر کرده اند بدنهاى مردگان همه با هم مخلوط گشته، و صورتها تغییر و تبدل یافته، خاکى که دیروز یک انسان بود، امروز خاک و فردا، خشت، و چند صباح دیگر چیز دیگر مى شود، با این حال چگونه ممکن است بار دیگر همان انسان به همان خصوصیات موجود شود؟ لذا براى دفع این توهم، در جمله ( عالم الغیب لا یعزب عن علمه مثقال ذره فى السموات و لا فى الارض ) فرموده که : هیچ محلى براى استبعاد نیست، براى اینکه خداى تعالى عالم به غیب است، و کوچکترین موجود از علم او دور نیست، حتى چیزى به سنگینى یک ذره (معلق در فضا) در همه آسمانها و زمین از علم او پنهان نیست، و با این حال براى او چه اشکالى دارد که ذرات وجودى زید را با ذرات وجودى عمرو اشتباه نکند؟
( و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فى کتاب مبین ) - این جمله علم خدا را به تمامى موجودات تعمیم مى دهد تا کسى نپندارد تنها موجودات نظیر ذره را مى داند، کوچکتر از آن و بزرگتر را هم مى داند. نکته اى که در این آیه بدان اشاره کرده، این است که اشیاء هر چه باشند در کتاب مبین خدا ثبوتى دارند، که دستخوش تغییر و تبدیل نمى شوند و انسان و هر موجود دیگر هر چند اجزاى دنیوى اش از هم متلاشى گردد، و به کلى آثارش از صفحه روزگار محو و نابود شود، باز هم اعاده اش براى خدا کارى ندارد، چون همین نابودى در کتاب مبین بودى و ثبوتى دارد. و ما در سوره انعام و در مواردى دیگر پیرامون کتاب مبین بحثهایى کرده ایم.
لام در جمله ( لیجزى ) لام تعلیل است، و متعلق است به جمله ( لتاتینکم ) . و در جمله ( لهم مغفره و رزق کریم ) یک نوع محاذات با جمله قبلى ( و هو الرحیم الغفور ) هست.
و این آیه یکى از دو سبب قیام قیامت را شرح مى دهد و مى گوید براى این است که خداى سبحان افراد با ایمان و داراى عمل صالح را به مغفرت و رزق کریم که عبارت است از بهشت و آنچه در آن است جزاء دهد. و سبب دومى قیام قیامت را جمله ( و الذین سعوا فى آیاتنا معاجزین ... ) بدان اشاره مى کند.
کلمه ( سعى ) به معناى دویدن، یا دوندگى است، و کلمه ( معاجز ) مبالغه در اعجاز است، و بعضى گفته اند به معناى مسابقه است، و اساس این کلام بر استعاره به کنایه است گویا آیات خدا را مسافتى فرض کرده، که افراد نامبرده در آن مسافت، سعى و دوندگى مى کنند، تا بلکه بتوانند خدا را به ستوه بیاورند، و بر او غلبه کنند، و کلمه ( رجز ) مانند ( رجس ) به معناى پلیدى است، و شاید مراد از آن اعمال زشت باشد، که در این صورت آیه شریفه اشاره اى مى شود به تبدل عمل به عذاب الیم، و یا به اینکه عمل آنان سبب عذاب الیم آنان شده. بعضى دیگر در معناى ( رجز ) گفته اند: به معناى عذاب زشت است. و در این آیه تعریض و طعنه به کفار است که اصرار دارند در انکار معاد.
موصول اول (الذین ) فاعل ( یرى ) است، و موصول دوم (الذى ) مفعول اول آن است، و کلمه ( حق ) مفعول دوم آن است. و مراد از ( الذین اوتوا العلم ) کسانى است که عالم بالله و عالم به آیات اویند، و مراد از ( الذین انزل الیک ) قرآن است، که به وى نازل شد.
و جمله ( و یرى... ) جمله اى است از نو، که متعرض جمله قبلى ( قال الذین کفروا ) شده، آن را بیان مى کند. ممکن هم هست حال از فاعل ( کفروا ) باشد، و معنا چنین باشد: اینها مى گویند: ( لا تاتینا الساعه - قیامتى به سر وقت ما نمى آید ) و آن را از روى جهل انکار مى کنند، در حالى که علماى بالله و به آیات او، مى بینند و مى دانند که این قرآن نازل بر تو قرآنى که از قیامت خبر مى دهد حق است .
( و یهدى الى صراط العزیز الحمید ) - این جمله عطف است بر کلمه ( حق ) ، و معنایش این است که علماى بالله مى بینند که قرآن و قیامتى که از آمدن آن خبر مى دهد، حق است، و نیز مى بینند که این قرآن به سوى صراط کسى هدایت مى کند که اجل از آن است که کسى بر خواسته او غلبه کند، صراط کسى که محمود است، و بر تمامى افعالش سزاوار حمد و ثناست، چون او در عین عزتش جز جمیل کارى نمى کند، و او خداى سبحان است، و اگر خدا را به وصف عزیز و حمید توصیف کرده، براى این است که در مقابل ( الذین سعوا فى آیاتنا معاجزین ) قرار گیرد، آرى در مقابل کسانى که مى خواهند از پیشرفت آیات خدا جلوگیرى کنند باید عزت و ستودگى خدا به رخشان کشیده شود.
استهزاى کفار پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را در اختیارش از معاد، و جواب به آنان و تهدیدشان به عذاب و هلاکت#
این آیه که حکایت کلام کفار است، سخنى است که در مقام استهزاء گفته اند، و در آن رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را به یکدیگر معرفى مى کنند، که این مرد قائل به معاد است !
کلمه ( تمزیق ) به معناى تقطیع و تفریق است، و تعبیر به ( انکم لفى خلق جدید ) استمرار و استقرار را مى رساند، و معنایش این است که : از در تمسخر به یکدیگر گفتند: مى خواهید شما را به مردى راهنمایى کنیم که مى گوید: شما مردم وقتى در گور خود پاره پاره شدید دوباره خلق مى شوید؟ و بعد از مردن دو باره زندگى جدیدى پیدا مى کنید؟ و جمله : ( اذا مزقتم - وقتى پاره پاره شدید ) ظرف است براى جمله ( انکم لفى خلق جدید ) . و معناى مجموع این دو جمله این است که : ( شما در زمان پاره پاره شدن، خلقت جدیدى به خود مى گیرید ) ؟
و معناى آیه این است که : کسانى که کافر شدند از در تمسخر به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) که ایشان را از قیامت و جزاى آن مى ترساند به یکدیگر گفتند: آیا مى خواهید شما را به مردى (که مقصود رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است ) دلالت کنیم که شما را خبر مى دهد از اینکه به زودى در هنگام پاره پاره شدن اجزایتان و در زمانى که هیچ یک از اجزاى شما از یکدیگر متمایز نیست در خلقت جدیدى قرار مى گیرید؟ و هستى دوباره اى پیدا مى کنید؟
استفهامى است از در تعجب، چون در نظر کفار زنده شدن اجساد بعد از فنا و پوسیدن، امرى عجیب بوده، آن قدر عجیب بوده که به نظرشان هیچ عاقلى به خود اجازه نمى دهد که چنین سخنى بگوید، مگر آنکه بخواهد مردم را دچار اشتباه و ضلالت کند، و منافع آنان را تصاحب کند، و اگر چنین منظورى در کار نباشد، چطور یک فرد عاقل مطلب به این روشنى را نمى فهمد؟ و نمى داند که بدن پوسیده دو باره زنده نمى شود.
و چون مساله در نظرشان محال مى نموده، لذا امر رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را که مدعى قیامت است، دایر بین دو چیز دانستند: یکى افتراء بستن به خدا، و دیگرى دیوانگى. آن وقت از یکدیگر مى پرسند: که به نظر شما این مرد کدام یک از این دو انحراف را دارد، آیا به خدا افتراء مى بندد، تا به اغراض خود برسد، و یا آنکه دیوانه است ؟
و معناى آیه این است که : آیا به نظر شما این مرد عاقل است ؟ و عالما و عامدا به خدا افتراء مى بندد؟ و دم از بعثت و قیامت مى زند؟ و یا آنکه به نوعى جنون مبتلا شده ؟ و آنچه مى گوید بدون فکر مستقیم است ؟
در این جمله سخن کفار را رد مى کند، و از تردیدى که ایشان کردند، که آیا چنین است یا چنان، اعراض نموده، حاصلش این است که : این مرد نه به خدا افتراء مى بندد، و نه دچار جنون شده، بلکه این کفار در عذابى قرار گرفته اند که به زودى برایشان ظاهر مى شود، و چون اهل عذاب شده اند، از حق دور گشته اند، و در ضلالتى دور قرار گرفته اند، آن قدر دور که به این زودیها نمى توانند حق را تعقل کنند، و به آن ایمان بیاورند.
و اگر در جمله ( بل الذین لا یومنون بالاخره... ) ، با اینکه مى توانست بفرماید: ( بل هم فى العذاب و الضلال البعید ) به جاى ضمیر، نام آنان را مجددا ذکر کرده، براى این است که به علت وقوعشان در عذاب و ضلالت آنان اشاره نموده، و بفرماید علت آن این است که به آخرت ایمان ندارند.
اندرز کفار و تهدید آنان بجهت تکذیب پیامبر و استهزاء آن حضرت#
این آیه کفار را اندرز مى دهد و تهدید مى کند، و این عملشان را که آیات خدا را تکذیب کرده، و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را استهزا کردند، جرمى بسیار بزرگ دانسته، و ایشان را نسبت به ارتکاب آن جرى و جسور مى خواند.
پس مراد از جمله ( ما بین ایدیهم و ما خلفهم من السماء و الارض... ) این است که بفرماید: آسمان و زمین ایشان را از جلو و عقب احاطه کرده، هر جا که نظر کنند آسمانى مى بینند، که بر سرشان سایه افکنده، و زمینى که روى آن هستند، نه از طرف بالا مى توانند بگریزند، و نه از طرف پایین.
( ان نشا نخسف بهم الارض او نسقط علیهم کسفا من السماء ) - یعنى آسمان و زمینى که از بالا و پایین ایشان را احاطه کرده، با تدبیر ما مى گردند، و اداره مى شوند، و منقاد و مسخر ما هستند، اگر ما بخواهیم زمین دهن باز کرده، ایشان را در خود فرو مى برد، و همه آنان را بدین وسیله هلاک مى کنیم، و یا آنکه قطعه اى از آسمان را بر سرشان مى کوبیم، و نابودشان مى سازیم. پس چرا از این حرفها دست بر نمى دارند؟
( ان فى ذلک لایه لکل عبد منیب ) - یعنى در آنچه گفته شد (از احاطه آسمان و زمین بر انسانها، و اینکه آن دو به تدبیر ما اداره مى شوند، و همواره به فرمان مایند، اگر فرمان به زمین دهیم ایشان را در خود فرو مى برد، و اگر به آسمان فرمان دهیم قطعه اى از آن بر سرشان مى افتد، و هلاکشان مى کند) خود آیتى است که براى هر بنده اى که بخواهد به خود آید و به خدایش برگردد بس است، و اگر این مردم به اینگونه امور بى اعتنایى مى کنند، و بر تکذیب این آیات جسورانه اقدام مى نمایند، جز بدین جهت نیست که ایشان مغرور و متکبرند، و روح سرکششان اجازه به ایشان نمى دهد که در برابر خدا تسلیم شده، و توبه نموده، به اطاعت او برگردند.
