تفسیر آیات ۱ تا ۹ سورهٔ سبأ

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱ تا ۹ است.

بیان آیات#

بیان آیات

موضوعاتى که در سوره مبارکه سباء از آن بحث شده#

این سوره پیرامون اصول سه گانه اعتقادات، یعنى توحید و نبوت و قیامت بحث مى کند. بعد از بیان آنها کیفر کسانى را که منکر آنهایند، و یا القاى شبهه درباره آنها مى کنند، بیان نموده، آن گاه از راه هاى مختلف آن شبهه ها را دفع مى کند، یک بار از راه حکمت و موعظه، بار دیگر از راه مجادله. و از بین این سه اصول بیشتر به مساله قیامت اهتمام مى ورزد، هم در اول کلام آن را ذکر مى کند، و تا آخر سوره چند بار دیگر هم متعرض آن مى شود.

استدلال بر بعث و جزا با استناد به عمومیت ملک، و کمال علم خداى تعالى#

مطلوب در این آیه بیان بعث و جزاء است، بیانى که دیگر جاى شکى باقى نگذارد، یعنى به حجت و برهانى اشاره کند که خصم را ساکت نموده دیگر نتواند سخنى بگوید، و اساسى که این حجت بر آن بنا شده دو چیز است، اول مساله عمومیت ملک خداى تعالى است نسبت به تمامى موجودات، و به تمامى جهات آنها، به طورى که مى تواند هر رقم تصرفى در هر یک از آنها بکند، (بخلاف مالکیت ما، که از هر جهت نیست، و نمى توانیم مثلا چشم خود را در آوریم ).

ولى خدا مى تواند هر قسم تصرفى بکند، خلق کند، رزق دهد، بمیراند، دو باره زنده کند، پاداش و کیفر دهد.

اساس دوم برهان، کمال علم خدا است به اشیاء که علم او به اشیاء از جمیع جهات است، و علمش آمیخته با جهل نیست، و دستخوش زوال نمى شود، چون اگر جز این بود نمى توانست هر که را بخواهد اعاده خلقت دهد، و بر تمامى اعمال خیر و شرش ‍ پاداش و کیفر دهد.

امر اول از دو امر مزبور مورد اشاره آیه اولى سوره است، یعنى همان آیه مورد بحث، و امر دوم را آیه دوم اشاره مى کند، و از همین جا روشن مى شود، که دو آیه اول سوره مقدمه است براى آیه سوم و چهارم.

پس آیه ( الحمد لله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ) خدا را بر ملک عام و منبسط بر همه عالمش ثنا مى گوید، و اشاره مى کند به اینکه او مى تواند در هر چیز و به هر نحو که بخواهد تصرف کند.

( و له الحمد فى الاخره ) - اگر حمد را اختصاص داد به ظرف آخرت، براى این است که جمله اولى متضمن حمد خدا در دنیا بود، چون نظام محسوس در آسمانها و زمین نظام دنیوى است، به دلیل این که در آیه ( یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات ) نظام آخرتى آسمانها و زمین را غیر از نظام دنیوى آنها دانسته است.

( و هو الحکیم الخبیر ) - این جمله آیه را با دو نام از نامهاى کریم خدا خاتمه مى دهد، یکى حکیم، و دیگرى خبیر، تا دلالت کند بر اینکه تصرف خدا در نظام دنیا، و در دنبال آن پدید آوردن نظام آخرت، همه بر اساس حکمت و خبرویت است، پس با حکمتش ‍ آخرت را بعد از دنیا قرار داد، چون اگر قرار نمى داد، خلقت دنیا لغو و عبث مى شد، و نیکو کار از بد کار متمایز نمى گشت، همچنان که خودش فرموده : ( و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا ) تا آنجا که باز مى فرماید: ( ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فى الارض ام نجعل المتقین کالفجار ) .

و با خبرویتش ایشان را بعد از مردن محشور مى کند، در حالى که احدى را از قلم نینداخته باشد، و هر نفسى را به آنچه کسب کرده جزاء مى دهد.

کلمه ( خبیر ) یکى از اسماء حسناى خدا است، که از ماده ( خبر ) گرفته شده، که به معناى اطلاع داشتن از جزئیات امور است. پس مى توان گفت : خبیر خصوصى تر از علیم است، چون علیم در جزئیات و کلیات هر دو به کار مى رود، ولى خبیر تنها در جزئیات به کار مى رود.

کلمه ( یلج ) مضارع از ماده ( ولوج ) است، که به معناى فرو رفتن، و بر خلاف خارج شدن است. و کلمه ( یعرج ) از عروج است، که معناى مقابل نزول را مى دهد، نزول یعنى پایین آمدن، و عروج یعنى بالا رفتن، و اینکه فرمود خدا علم دارد به آنچه در زمین فرو مى رود، و از زمین بیرون مى شود، و آنچه از آسمان فرو مى آید، و به آسمان بالا مى رود، گویا کنایه است از علم خدا به حرکت هر صاحب حرکتى، و آنچه انجام مى دهد، و آیه شریفه با دو کلمه ( و هو الرحیم الغفور ) ختم شده و گویا در این جمله اشاره است به اینکه خدا رحمتى دارد ثابت، و مغفرتى که خاص اقوامى است که ایمان داشته باشند.

پاسخ به منکرین معاد با بیان عمومیت علم خدا و وسعت آن#

در این آیه انکار منکرین معاد را به رخ ایشان مى کشد، چون با عمومیت ملک خدا و علمش به همه موجودات جایى براى شک و تردید در آمدن آن نیست، تا چه رسد به اینکه به ضرس قاطع آن را انکار کنند، و به همین جهت به رسول گرامى (صلى الله علیه و آله و سلم) خود دستور داده که به سخن ایشان جواب گوید، که : ( بلى و ربى لتاتینکم - آرى به پروردگارم سوگند، قیامت شما به طور قطع و مسلم خواهد آمد ) .

و چون علت عمده انکار ایشان این بوده که فکر کرده اند بدنهاى مردگان همه با هم مخلوط گشته، و صورتها تغییر و تبدل یافته، خاکى که دیروز یک انسان بود، امروز خاک و فردا، خشت، و چند صباح دیگر چیز دیگر مى شود، با این حال چگونه ممکن است بار دیگر همان انسان به همان خصوصیات موجود شود؟ لذا براى دفع این توهم، در جمله ( عالم الغیب لا یعزب عن علمه مثقال ذره فى السموات و لا فى الارض ) فرموده که : هیچ محلى براى استبعاد نیست، براى اینکه خداى تعالى عالم به غیب است، و کوچکترین موجود از علم او دور نیست، حتى چیزى به سنگینى یک ذره (معلق در فضا) در همه آسمانها و زمین از علم او پنهان نیست، و با این حال براى او چه اشکالى دارد که ذرات وجودى زید را با ذرات وجودى عمرو اشتباه نکند؟

( و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فى کتاب مبین ) - این جمله علم خدا را به تمامى موجودات تعمیم مى دهد تا کسى نپندارد تنها موجودات نظیر ذره را مى داند، کوچکتر از آن و بزرگتر را هم مى داند. نکته اى که در این آیه بدان اشاره کرده، این است که اشیاء هر چه باشند در کتاب مبین خدا ثبوتى دارند، که دستخوش تغییر و تبدیل نمى شوند و انسان و هر موجود دیگر هر چند اجزاى دنیوى اش از هم متلاشى گردد، و به کلى آثارش از صفحه روزگار محو و نابود شود، باز هم اعاده اش براى خدا کارى ندارد، چون همین نابودى در کتاب مبین بودى و ثبوتى دارد. و ما در سوره انعام و در مواردى دیگر پیرامون کتاب مبین بحثهایى کرده ایم.

لام در جمله ( لیجزى ) لام تعلیل است، و متعلق است به جمله ( لتاتینکم ) . و در جمله ( لهم مغفره و رزق کریم ) یک نوع محاذات با جمله قبلى ( و هو الرحیم الغفور ) هست.

و این آیه یکى از دو سبب قیام قیامت را شرح مى دهد و مى گوید براى این است که خداى سبحان افراد با ایمان و داراى عمل صالح را به مغفرت و رزق کریم که عبارت است از بهشت و آنچه در آن است جزاء دهد. و سبب دومى قیام قیامت را جمله ( و الذین سعوا فى آیاتنا معاجزین ... ) بدان اشاره مى کند.

کلمه ( سعى ) به معناى دویدن، یا دوندگى است، و کلمه ( معاجز ) مبالغه در اعجاز است، و بعضى گفته اند به معناى مسابقه است، و اساس این کلام بر استعاره به کنایه است گویا آیات خدا را مسافتى فرض کرده، که افراد نامبرده در آن مسافت، سعى و دوندگى مى کنند، تا بلکه بتوانند خدا را به ستوه بیاورند، و بر او غلبه کنند، و کلمه ( رجز ) مانند ( رجس ) به معناى پلیدى است، و شاید مراد از آن اعمال زشت باشد، که در این صورت آیه شریفه اشاره اى مى شود به تبدل عمل به عذاب الیم، و یا به اینکه عمل آنان سبب عذاب الیم آنان شده. بعضى دیگر در معناى ( رجز ) گفته اند: به معناى عذاب زشت است. و در این آیه تعریض و طعنه به کفار است که اصرار دارند در انکار معاد.

موصول اول (الذین ) فاعل ( یرى ) است، و موصول دوم (الذى ) مفعول اول آن است، و کلمه ( حق ) مفعول دوم آن است. و مراد از ( الذین اوتوا العلم ) کسانى است که عالم بالله و عالم به آیات اویند، و مراد از ( الذین انزل الیک ) قرآن است، که به وى نازل شد.

و جمله ( و یرى... ) جمله اى است از نو، که متعرض جمله قبلى ( قال الذین کفروا ) شده، آن را بیان مى کند. ممکن هم هست حال از فاعل ( کفروا ) باشد، و معنا چنین باشد: اینها مى گویند: ( لا تاتینا الساعه - قیامتى به سر وقت ما نمى آید ) و آن را از روى جهل انکار مى کنند، در حالى که علماى بالله و به آیات او، مى بینند و مى دانند که این قرآن نازل بر تو قرآنى که از قیامت خبر مى دهد حق است .

( و یهدى الى صراط العزیز الحمید ) - این جمله عطف است بر کلمه ( حق ) ، و معنایش این است که علماى بالله مى بینند که قرآن و قیامتى که از آمدن آن خبر مى دهد، حق است، و نیز مى بینند که این قرآن به سوى صراط کسى هدایت مى کند که اجل از آن است که کسى بر خواسته او غلبه کند، صراط کسى که محمود است، و بر تمامى افعالش سزاوار حمد و ثناست، چون او در عین عزتش جز جمیل کارى نمى کند، و او خداى سبحان است، و اگر خدا را به وصف عزیز و حمید توصیف کرده، براى این است که در مقابل ( الذین سعوا فى آیاتنا معاجزین ) قرار گیرد، آرى در مقابل کسانى که مى خواهند از پیشرفت آیات خدا جلوگیرى کنند باید عزت و ستودگى خدا به رخشان کشیده شود.

استهزاى کفار پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را در اختیارش از معاد، و جواب به آنان و تهدیدشان به عذاب و هلاکت#

این آیه که حکایت کلام کفار است، سخنى است که در مقام استهزاء گفته اند، و در آن رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را به یکدیگر معرفى مى کنند، که این مرد قائل به معاد است !

کلمه ( تمزیق ) به معناى تقطیع و تفریق است، و تعبیر به ( انکم لفى خلق جدید ) استمرار و استقرار را مى رساند، و معنایش این است که : از در تمسخر به یکدیگر گفتند: مى خواهید شما را به مردى راهنمایى کنیم که مى گوید: شما مردم وقتى در گور خود پاره پاره شدید دوباره خلق مى شوید؟ و بعد از مردن دو باره زندگى جدیدى پیدا مى کنید؟ و جمله : ( اذا مزقتم - وقتى پاره پاره شدید ) ظرف است براى جمله ( انکم لفى خلق جدید ) . و معناى مجموع این دو جمله این است که : ( شما در زمان پاره پاره شدن، خلقت جدیدى به خود مى گیرید ) ؟

و معناى آیه این است که : کسانى که کافر شدند از در تمسخر به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) که ایشان را از قیامت و جزاى آن مى ترساند به یکدیگر گفتند: آیا مى خواهید شما را به مردى (که مقصود رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است ) دلالت کنیم که شما را خبر مى دهد از اینکه به زودى در هنگام پاره پاره شدن اجزایتان و در زمانى که هیچ یک از اجزاى شما از یکدیگر متمایز نیست در خلقت جدیدى قرار مى گیرید؟ و هستى دوباره اى پیدا مى کنید؟

استفهامى است از در تعجب، چون در نظر کفار زنده شدن اجساد بعد از فنا و پوسیدن، امرى عجیب بوده، آن قدر عجیب بوده که به نظرشان هیچ عاقلى به خود اجازه نمى دهد که چنین سخنى بگوید، مگر آنکه بخواهد مردم را دچار اشتباه و ضلالت کند، و منافع آنان را تصاحب کند، و اگر چنین منظورى در کار نباشد، چطور یک فرد عاقل مطلب به این روشنى را نمى فهمد؟ و نمى داند که بدن پوسیده دو باره زنده نمى شود.

و چون مساله در نظرشان محال مى نموده، لذا امر رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را که مدعى قیامت است، دایر بین دو چیز دانستند: یکى افتراء بستن به خدا، و دیگرى دیوانگى. آن وقت از یکدیگر مى پرسند: که به نظر شما این مرد کدام یک از این دو انحراف را دارد، آیا به خدا افتراء مى بندد، تا به اغراض خود برسد، و یا آنکه دیوانه است ؟

و معناى آیه این است که : آیا به نظر شما این مرد عاقل است ؟ و عالما و عامدا به خدا افتراء مى بندد؟ و دم از بعثت و قیامت مى زند؟ و یا آنکه به نوعى جنون مبتلا شده ؟ و آنچه مى گوید بدون فکر مستقیم است ؟

در این جمله سخن کفار را رد مى کند، و از تردیدى که ایشان کردند، که آیا چنین است یا چنان، اعراض نموده، حاصلش این است که : این مرد نه به خدا افتراء مى بندد، و نه دچار جنون شده، بلکه این کفار در عذابى قرار گرفته اند که به زودى برایشان ظاهر مى شود، و چون اهل عذاب شده اند، از حق دور گشته اند، و در ضلالتى دور قرار گرفته اند، آن قدر دور که به این زودیها نمى توانند حق را تعقل کنند، و به آن ایمان بیاورند.

و اگر در جمله ( بل الذین لا یومنون بالاخره... ) ، با اینکه مى توانست بفرماید: ( بل هم فى العذاب و الضلال البعید ) به جاى ضمیر، نام آنان را مجددا ذکر کرده، براى این است که به علت وقوعشان در عذاب و ضلالت آنان اشاره نموده، و بفرماید علت آن این است که به آخرت ایمان ندارند.

اندرز کفار و تهدید آنان بجهت تکذیب پیامبر و استهزاء آن حضرت#

این آیه کفار را اندرز مى دهد و تهدید مى کند، و این عملشان را که آیات خدا را تکذیب کرده، و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را استهزا کردند، جرمى بسیار بزرگ دانسته، و ایشان را نسبت به ارتکاب آن جرى و جسور مى خواند.

پس مراد از جمله ( ما بین ایدیهم و ما خلفهم من السماء و الارض... ) این است که بفرماید: آسمان و زمین ایشان را از جلو و عقب احاطه کرده، هر جا که نظر کنند آسمانى مى بینند، که بر سرشان سایه افکنده، و زمینى که روى آن هستند، نه از طرف بالا مى توانند بگریزند، و نه از طرف پایین.

( ان نشا نخسف بهم الارض او نسقط علیهم کسفا من السماء ) - یعنى آسمان و زمینى که از بالا و پایین ایشان را احاطه کرده، با تدبیر ما مى گردند، و اداره مى شوند، و منقاد و مسخر ما هستند، اگر ما بخواهیم زمین دهن باز کرده، ایشان را در خود فرو مى برد، و همه آنان را بدین وسیله هلاک مى کنیم، و یا آنکه قطعه اى از آسمان را بر سرشان مى کوبیم، و نابودشان مى سازیم. پس چرا از این حرفها دست بر نمى دارند؟

( ان فى ذلک لایه لکل عبد منیب ) - یعنى در آنچه گفته شد (از احاطه آسمان و زمین بر انسانها، و اینکه آن دو به تدبیر ما اداره مى شوند، و همواره به فرمان مایند، اگر فرمان به زمین دهیم ایشان را در خود فرو مى برد، و اگر به آسمان فرمان دهیم قطعه اى از آن بر سرشان مى افتد، و هلاکشان مى کند) خود آیتى است که براى هر بنده اى که بخواهد به خود آید و به خدایش برگردد بس است، و اگر این مردم به اینگونه امور بى اعتنایى مى کنند، و بر تکذیب این آیات جسورانه اقدام مى نمایند، جز بدین جهت نیست که ایشان مغرور و متکبرند، و روح سرکششان اجازه به ایشان نمى دهد که در برابر خدا تسلیم شده، و توبه نموده، به اطاعت او برگردند.