تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۴ عنوان
وَلوطًا إِذ قالَ لِقَومِهِ أَتَأتونَ الفٰحِشَةَ وَأَنتُم تُبصِرونَ٥٤
#أَئِنَّكُم لَتَأتونَ الرِّجالَ شَهوَةً مِن دونِ النِّساءِ ۚ بَل أَنتُم قَومٌ تَجهَلونَ٥٥
#۞ فَما كانَ جَوابَ قَومِهِ إِلّا أَن قالوا أَخرِجوا ءالَ لوطٍ مِن قَريَتِكُم ۖ إِنَّهُم أُناسٌ يَتَطَهَّرونَ٥٦
#فَأَنجَينٰهُ وَأَهلَهُ إِلَّا امرَأَتَهُ قَدَّرنٰها مِنَ الغٰبِرينَ٥٧
#وَأَمطَرنا عَلَيهِم مَطَرًا ۖ فَساءَ مَطَرُ المُنذَرينَ٥٨
#و لوط (را به یاد آر) هنگامى که به قوم خود گفت : شما که چشم دارید (و زشتى و نتایج شوم این کار را مى بینید) چرا این کار زشت را مى کنید (54).
چرا شما از روى شهوت به جاى زنان به مردان رو مى کنید، راستى که شما گروهى جهالت پیشهاید (55).
جواب قومش جز این نبود که گفتند: خاندان لوط را از دهکده خویش بیرون کنید که آنان مردمى هستند که پاکیزه خویى مى کنند (56).
پس وى را با کسانش نجات دادیم مگر زنش که او را در ردیف باقیماندگان به شمار برده بودیم (57).
آنگاه بارانى عجیب بر آنان باراندیم و باران بیم یافتگان چقدر بد بود (58)
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۵۴ تا ۵۸ است.
بیان آیات#
بیان آیات
این آیات اجمال داستان لوط را بیان مى کند، در این چند آیه نیز مانند آیات قبل جانب انذار و تهدید بر جانب بشارت و نوید غالب است.
حکایت اجمالى داستان دعوت لوط علیه السّلام و تکذیب قوم او و هلاکتشان#
این آیه بطورى که بعضى گفته اند: عطف است بر محل جمله ( ارسلنا ) در داستان سابق به فعلى که در تقدیر است و تقدیر آن چنین است ( و لقد ارسلنا لوطا ) همچنان که در داستان قبلى فرمود: ( و لقد ارسلنا الى ثمود... )
ممکن هم هست بگوییم عطف است بر اصل داستان، آن وقت فعل ( اذکر ) را در تقدیر بگیریم، یعنى ( و به یاد آر لوط را که... ) و کلمه ( فاحشة ) به معناى خصلتى است که بى نهایت شنیع و زشت باشد، که در اینجا مراد عمل زشت لواط است.
( و انتم تبصرون ) یعنى این عمل زشت را در حالى انجام مى دهید که مردم هم آن را مى بینند و بنا بر این معنا، جمله مورد بحث نظیر جمله ( و تاتون فى نادیکم المنکر ) است. بعضى هم گفته اند: مراد از آن بصیرت قلب است، یعنى با اینکه دلتان گواه بر این زشتى و شناعت است، لیکن این معنا بعید است.
این استفهام براى انکار است و اگر دو تا از ادوات تأکید - ان و لام - را بر سر جمله استفهامیه آورده، براى این است که دلالت کند بر اینکه مضمون جمله در تعجب و استبعاد به حدى است که احدى آن را نمى پذیرد و تصدیق نمى کند. و جمله مزبور به هر حال به منزله تفسیرى است براى فحشاء.
( بل انتم قوم تجهلون ) - یعنى این توبیخ ما فایدهاى ندارد، چون شما مردمى هستید که مى خواهید همیشه جاهل بمانید و با این توبیخ و انکار و استبعاد ما متنبه نمى شوید و اگر نفرمود: ( بلکه شما از مردمى هستید که جهل مى ورزند ) و به جاى آن فرمود: ( بلکه شما مردمى هستید که جهل مى ورزید ) این در حقیقت از باب به کار بردن مسبب در جاى سبب است.
یعنى قوم لوط جوابى نداشتند جز اینکه گفتند: خاندان لوط را از شهر خود بیرون کنید، چون آنان مردمى هستند که مى خواهند از این عمل منزه باشند، البته معلوم است که این که گفتند: ( مى خواهند منزه باشند ) به عنوان مسخره گفتند و گر نه عمل خود را زشت نمى دانستند، تا دورى از آن نزاهت باشد.
مراد از کلمه ( اهله ) اهل بیت لوط است، چون در سوره ذاریات فرموده : ( فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین ) پس قهرا اهل لوط منحصر در همان اهل خانهاش مى شود و اینکه درباره همسر او فرمود: ( قدرناها من الغابرین ) معنایش این است که : ما او را از جمله باقى ماندگان در عذاب قرار دادیم.
مراد از ( مطر ) در اینجا سنگریزهاى از سجیل است، زیرا در جاى دیگر فرموده : ( و امطرنا علیهم حجارة من سجیل ) و اگر کلمه ( مطرا ) - بارانى، را نکرده آورد که نوعیت را مى رساند، براى این است که بفهماند بارانى بر آنان باراندیم که داستانى عظیم داشت.
