تفسیر المیزان · علامه طباطبایی
در این بخش۵ عنوان
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
القارِعَةُ١
#مَا القارِعَةُ٢
#وَما أَدرىٰكَ مَا القارِعَةُ٣
#يَومَ يَكونُ النّاسُ كَالفَراشِ المَبثوثِ٤
#وَتَكونُ الجِبالُ كَالعِهنِ المَنفوشِ٥
#فَأَمّا مَن ثَقُلَت مَوٰزينُهُ٦
#فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ٧
#وَأَمّا مَن خَفَّت مَوٰزينُهُ٨
#فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ٩
#وَما أَدرىٰكَ ما هِيَه١٠
#نارٌ حامِيَةٌ١١
#به نام خداى رحمان و رحیم. آن حادثه کوبنده (1).
و چه کوبنده عظیمى ؟! (2).
و تو نمى دانى که کوبنده چیست ؟ (3).
روزى است که مردم چون ملخ فرارى رویهم مى ریزند (4).
و کوهها چون پشم رنگارنگ حلاجى شده مى گردد5).
اما کسى که اعمالش نزد خدا سنگین وزن و داراى ارزش باشد (6).
او در عیشى رضایت بخش خواهد بود (7).
و اما آنکه اعمالش وزن و ارزشى نداشته باشد (8).
او در آغوش و دامن هاویه خواهد بود (9).
و تو نمى دانى هاویه چیست (10).
آتشى است سوزند (11).
این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱ تا ۱۱ است.
بیان آیات#
بیان آیات
این سوره تهدید به عذاب قیامت و بشارت به ثواب آن است، ولى جانب تهدیدش بر بشارتش مى چربد، و سوره در مکه نازل شده.
وجه تسمیه قیامت به ( قارعه ) و تشبیه مردم پس از بر انگیخته شدن، به توده ملخ#
این جمله مبتدا و خبر است، و کلمه ( قارعه ) از ماده ( قرع ) است که به معناى زدن بسیار سختى است که احتیاج دارد زننده به جایى اعتماد کند، و این کلمه در عرف قرآن از اسماى قیامت است. بعضى گفته اند: بدین مناسبت قیامت را قارعه نامیده که دلها را با فزع شدیدش و دشمنان خدا را با عذابش مى کوبد.
و سؤال از حقیقت قارعه در جمله ( ما القارعه - قارعه چیست ) با اینکه معلوم است که چیست، به منظور بزرگ نشان دادن امر قیامت است، و اینکه بیست و هشت حرف الفباى گوینده، و دو سوراخ گوش شنونده نمى تواند به کنه قیامت پى ببرد، و به طور کلى عالم ماده گنجایش حتى معرفى آن را ندارد و به منظور تأکید این بزرگداشت مجددا جمله را به تعبیرى دیگر تکرار کرد و فرمود: ( و ما ادریک ما القارعه ) .
کلمه ( یوم ) ظرفى است متعلق به مقدرى از قبیل ( بیاد آر ) ، ( مى کوبد ) ( مى آید ) ، و از این قبیل، و خلاصه معناى آن این است که : ( بیاد آر روزى را ) که و یا ( مى کوبد در روزى که ) و یا ( مى آید روزى که ) . و کلمه ( فراش ) به طورى که از فراء نقل شده به معناى ملخى است که زمین را فرش کند، یعنى روى گرده هم سوار شده باشند، پس فراش به معناى غوغاى ملخ است.
بعضى از مفسرین در اینکه چرا مردم روز قیامت را به فراش تشبیه کرد؟ گفته اند: براى این است که فراش وقتى جست و خیز مى کند نقطه معلومى را در نظر نمى گیرد، مانند مرغان، و به طرف معینى نمى پرد، بلکه بدون جهت پرواز مى کند، مردم نیز در روز قیامت چنین حالتى دارند، وقتى از قبورشان سر بر مى آورند آنچنان ترس و فزع از همه جهات احاطه شان مى کند که بى اختیار و بى هدف به راه مى افتند، و در جستجوى منزلها که یا سعادت است و یا شقاوت سر گردانند.
و کلمه ( مبثوث ) از ماده ( بث ) است که به معناى تفرقه است، و ( فراش مبثوث ) یعنى ملخ هاى متفرق.
کلمه ( عهن ) به معناى پشمى است که رنگهاى مختلف داشته باشد، و کلمه ( منفوش ) از مصدر ( نفش ) است، که به معناى شیت کردن پشم است یا با دست و یا با کمان چه حلاجى، و یا با چیز دیگر. پس ( عهن منفوش ) به معناى پشم شیث شده اى است که داراى رنگهاى مختلف باشد، و این تشبیه اشاره دارد به اینکه در آن روز کوه ها که رنگهاى مختلف دارند با زلزله قیامت متلاشى، و چون پشم حلاجى شده مى گردند.
این آیه اشاره دارد به اینکه اعمال - هم مانند هر چیزى براى خود - وزن و ارزشى دارد، و اینکه بعضى اعمال در ترازوى عمل سنج سنگین است، و آن عملى است که نزد خداى تعالى قدر و منزلتى داشته باشد، مانند ایمان به خدا و انواع اطاعتها، و بعضى دیگر اینطور نیستند، مانند کفر و انواع نافرمانیها و گناهان، که البته اثر هر یک از این دو نوع مختلف است، یکى سعادت را دنبال دارد، و آن اعمالى است که در ترازو سنگین باشد، و دیگرى شقاوت را، و ما در تفسیر سوره هاى قبلى در معناى میزان سخن گفتیم و بحث کردیم.
( فهو فى عیشه راضیه ) - کلمه ( عیشه ) - به کسر عین - نظیر کلمه ( جلسه ) - به کسر جیم - از مصادیق بناى ( فعله ) است، که نوعیت را مى رساند، مثلا جلسه به معناى نوعى نشستن است، و عیشه به معناى نوعى زندگى کردن است، مانند ( عیشه راضیه ) ، یک زندگى خوش، و اگر راضیه و خوشى را به خود عیش نسبت داد، با اینکه صاحب عیش راضى و خشنود است، یا از باب مجاز عقلى است، و یا کلمه ( راضیه ) به معناى ( ذات رضى ) و تقدیرش ( فى عیشه ذات رضى ) است، یعنى در عیشى رضایت بخش.
معناى اینکه درباره کسى که اعمالش سبک است فرمود: ( فامه هاویه )#
ظاهرا مراد از ( هاویه ) جهنم است، و نامگذارى جهنم به هاویه از این جهت باشد که این کلمه از ماده ( هوى ) گرفته شده، که به معناى سقوط است ، مى فرماید: کسى که میزانش سبک باشد سرانجامش سقوط به سوى اسفل سافلین است، همچنان که در جاى دیگر فرمود: ( ثم رددناه اسفل سافلین الا الذین امنوا ) .
پس اینکه آتش دوزخ را توصیف کرده به هاویه و حال آنکه آتش سقوط نمى کند آتشیان سقوط مى کنند، از باب مجاز عقلى است، همانطور که راضى دانستن عیش نیز از این باب بود، و اگر هاویه را مادر دوزخیان خوانده از این باب بوده که مادر، ماءواى فرزند و مرجع او است، به هر طرف که برود دوباره به دامن مادر بر مى گردد، جهنم هم براى دوزخیان چنین مرجع و سرانجامى است.
ولى بعضى آیه را طورى دیگر معنا کرده و گفته اند: منظور از کلمه ( امه ) ، ( ام راسه ) است، چون کلمه ( ام ) وقتى در مورد سر استعمال مى شود معناى فرق سر را مى دهد، مى فرماید: کسى که میزانش سبک باشد فرق سرش هاویه است، یعنى با فرق سر به سوى هاویه سقوط مى کند، چون اهل دوزخ وقتى قرار شد داخل دوزخ شوند با فرق سر مى افتند.
ولى این حرف درست نیست، براى اینکه اگر اینطور معنا کنیم ضمیر در کلمه ماهیه بدون مرجع مى ماند.
ضمیر ( هیه ) به کلمه ( هاویه ) بر مى گردد، و ( هاء ) زیادى که در آخرش آمده هاء وقف است، و جمله مورد بحث تفسیرى است که عظمت و فخامت امر آن آتش را بیان مى کند.
یعنى آتشى است سوزنده و شدید الحراره، این جمله پاسخ استفهام در آیه قبل است، و آن را تفسیر مى کند.
در تفسیر قمى در ذیل آیه ( کالعهن المنفوش ) آمده : ( عهن ) به معناى پشم است، و در ذیل جمله ( و اما من خفت موازینه ) فرموده : یعنى از حسنات سبک باشد، و در ذیل جمله ( فامه هاویه ) فرمود: از فرق سرش به طرف آتش پرتاب مى شود.
و در الدر المنثور است که ابن مردویه از ابو ایوب انصارى روایت کرده که گفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) فرمود وقتى جان مومن از کالبدش در مى آید از بندگان خدا آنها که اهل رحمتند و قبل از وى مرده بودند به دیدنش مى روند، و بشیر که از دنیا با او آمده به اهل رحمت مى گوید: مهلت دهید تا خستگى در آورد، او تازه از حال سکرات راحت شده. بعد از رفع خستگى از او مى پرسند: فلانى چطور شد، فلانى خانم چه کرد؟ آیا ازدواج کرد یا نه ؟ به اینگونه احوالپرسى ها مى پردازند وقتى احوال مردى را بپرسند که قبل از تازه وارد مرده باشد، در پاسخ مى گوید هیهات او خیلى وقت است که مرده، او قبل از من مرد، مى گویند: ( انا لله و انا الیه راجعون ) به نظر ما او را به دوزخ نزد مادرش هاویه بردند، چه بد مادرى و چه بد مربیه اى.
مؤلف: این معنا را از انس بن مالک و از حسن و اشعث بن عبد اللّه اعمى از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) روایت کرده.
