تفسیر آیات ۱ تا ۱۱ سورهٔ ضحى

این بخش، بحث پیوستهٔ المیزان دربارهٔ آیات ۱ تا ۱۱ است.

بیان آیات#

بیان آیات

بعضى گفته اند: چند روزى به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) وحى نشد، به طورى که مردم گفتند خدا با او وداع کرده، در پاسخشان این سوره نازل شد و خداى تعالى به این وسیله آن حضرت را شاد کرد، و در سوره مورد بحث، هم احتمال مکى بودن هست و هم مدنى بودن.

این دو آیه سوگند به ضحى و به لیل است، و کلمه ( ضحى ) به طورى که در مفردات آمده به معناى گسترده شدن نور خورشید است. ولى بعدها آن زمانى را که نور خورشید گسترده مى شود نیز ضحى نامیدند، و مصدر ( سجو ) که فعل سجى مشتق از آن است، وقتى در کلمه لیل استعمال مى شود، معناى سکونت و آرامش شب را مى دهد، پس ( سجواللیل ) آن هنگامى است که ظلمت شب همه جا را فرا گیرد.

( تودیع ) که مصدر فعل ( ودع ) است به معناى ترک است، و کلمه ( قلى ) - به کسره قاف - به معناى بغض و یا شدت بغض ‍ است، و این آیه جواب دو سوگند اول سوره است، و مناسبت نور روز با مسأله وحى، و تاریکى شب با انقطاع وحى بر کسى پوشیده نیست.

این آیه در معناى ترقى دادن مطلب نسبت به مفاد آیه قبل است، و مفاد آیه قبلى موقف کرامت و عنایت الهى را براى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) اثبات مى کرد، در این آیه مى فرماید تازه زندگى دنیاى تو با آن کرامت و بزرگى که دارى ، و با آن عنایتى که خداى تعالى به تو دارد در برابر زندگى آخرتت چیزى نیست، و زندگى آخرت تو از دنیایت بهتر است.

این آیه شریفه آیه قبل را تثبیت مى کند و مى فرماید: در زندگى آخرت خداى تعالى آنقدر به تو عطا مى کند تا راضى شوى، هم عطاى خدا را مطلق آورده، و هم رضایت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) را.

ولى بعضى از مفسرین گفته اند: این آیه ناظر است به هر دو زندگى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم)، هم به زندگى دنیائى اش، و هم به زندگى آخرتیش.

مقصود از اینکه خطاب به پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود خدا تو را ( یتیم ) و ( ضالّ ) یافت و چند وجه در این باره#

این آیه و دو آیه بعدش به بعضى از نعمت هاى بزرگى اشاره مى کند که خداى تعالى به آن جناب انعام کرده بود، آرى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) هنوز در شکم مادر بود که پدرش از دنیا رفت، و دو سال بود که مادرش درگذشت، و هشت ساله بود که کفیل و سرپرستش و جدش عبد المطلب از دنیا رفت، که از آن به بعد در تحت تکفل عمویش ابو طالب قرار گرفت.

بعضى گفته اند: مراد از یتیم در این آیه پدر مرده نیست، بلکه منظور بى نظیر بودن است همچنان که در بى نظیر را هم در یتیم مى گویند، و معناى این آیه این است که : مگر نبود که خدا تو را فردى بى نظیر از بین مردم دانست، و در نتیجه مردم را دور تو جمع کرد؟

مراد از ( ضلال ) در اینجا گمراهى نیست بلکه مراد عدم هدایت است، و منظور از هدایت نداشتن رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم)، حال خود آن جناب است، و یا صرفنظر از هدایت الهى مى خواهد بفرماید اگر هدایت خدا نباشد تو و هیچ انسانى دیگر از پیش خود هدایت ندارید مگر به وسیله خداى سبحان، پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) هم نفس شریفش با قطع نظر از هدایت خدا ضاله و بى راه بود، هر چند که هیچ روزى از هدایت الهى جدا نبوده و از لحظه اى که خلق شده بود ملازم با آن بود، در نتیجه آیه شریفه در معناى آیه زیر است، که مى فرماید: ( ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان ) ، و از همین باب است کلام موسى که بنا به حکایت قرآن کریم از آن جناب گفته بود: ( فعلتها اذا و انا من الضالین ) ، یعنى هنوز به هدایت رسالت اهتداء نشده بودم.

نقل اقوال مفسرین در مراد از ضلالت در آیه شریفه#

قریب به این معنا گفتار بعضى از مفسرین است که گفته اند: مراد از ضلالت ، از دست دادن علم است، همچنان که در آیه ( ان تضل احدیهما فتذکر احدیهما الاخرى ) ، ضلالت به این معنا آمده، و مویدش آیه زیر است که مى فرماید: ( و ان کنت من قبله لمن الغافلین ) .

بعضى دیگر گفته اند: معنایش این است که خدا تو را در بین مردم گمشده یافت، مردم تو را نمى شناختند، و قدرت را نمى دانستند، و او مردم را به سوى تو و اینکه چه کسى هستى دلالت و هدایت کرد.

بعضى دیگر گفته اند: این آیه به گم شدن رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) در راه هوازن و مکه اشاره دارد، آن زمان که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) در دامن حلیمه سعدیه دختر ابى ذویب بود، و حلیمه به طورى که در روایت آمده مى خواست وى را به جدش عبد المطلب برساند، در بین راه متوجه شد که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم) نیست.

بعضى دیگر گفته اند: اشاره است به آن واقعه اى که در کودکى آن جناب رخ داد، و در دره هاى مکه گم شد.

و بعضى آیه را اشاره به داستان گم شدنش در راه شام دانسته اند که با عمویش ابو طالب در کاروان میسره غلام خدیجه به شام مى رفت، و در بین راه ناپدید شد.

و بعضى دیگر وجوه دیگرى ذکر کرده اند که ضعفش براى هر خواننده اى روشن است.

کلمه ( عائل ) به معناى تهى دستى است که از مال دنیا چیزى ندارد، و رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) همینطور بود، و خداى تعالى او را بعد از ازدواج با خدیجه دختر خویلد (علیهاالسلم) بى نیاز کرد، و خدیجه تمامى اموالش را با همه کثرتى که داشت به آن جناب بخشید.

تو یتیم بودى و درد یتیمى کشیده اى، پس بر یتیم قهر مکن. تهیدست بوده اى و طعم فقر چشیده اى، پس سائل را از خود مران و...#

ولى بعضى گفته اند: مراد از اغناء، استجابت دعاى آن حضرت است.

راغب مى گوید: کلمه ( قهر ) به معناى غلبه کردن بر کسى است، اما نه تنها غلبه کردن، بلکه غلبه توام با خوار کردن او، و قهر به یک یک این دو معنا هم گفته مى شود.

کلمه ( نهر ) که مصدر فعل نهى ( لا تنهر ) است، به معناى زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است.

کلمه ( تحدیث ) که مصدر فعل امر ( حدث ) است، وقتى در نعمت بکار رود تحدیث نعمت به معناى ذکر و یاد آورى و نشاندادن آن است، حال یا به زبان و یا به عمل، و این عمل شکر نعمت است ، و اوامر و نواهى این چند آیه یعنى خوار نکردن یتیم، و نرنجاندن فقیر، و نشاندادن نعمت، دستور به همه مردم است، هر چند که خطاب متوجه به شخص رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) شده.

و این آیات سه گانه به خاطر اینکه حرف ( فاء ) در ابتداى آیه اولى در آمده نتیجه گیرى از آیه قبل است که عنایات الهى نسبت به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) را مى شمرد، گویا فرموده : تو طعم ذلتى را که یتیم مى چشد چشیده اى، و ذلت و شکسته شدن دل او را احساس کرده اى، پس هیچ یتیمى را خوار مشمار، و مال او را هم خوار مدار و در آن تجاوز مکن، و نیز تو تلخى گمراهى و احتیاج به هدایت را، و تلخى فقر و تهى دستى را درک کرده اى، پس هیچ سائلى را که از تو مى خواهد حاجتش را بر آورى از خود مران، حاجتش اگر هدایت است و اگر معاش است برآور، و تو طعم انعام خدا را بعد از فقر و تهى دستى چشیده اى، و ارزش ‍ جود و کرم و رحمت خدا را مى دانى، پس نعمت او را سپاس گوى ، و همه جا نعمتش را یادآور شو، و از مردم پنهانش مدار .

در تفسیر قمى در ذیل آیه ( و الضحى ) امام فرموده : ضحى به معناى بلند شدن نور خورشید است، ( و اللیل اذا سجى ) یعنى شب در هنگامى که همه جارا تاریک کند.

بحث روایتی#

بحث روایتى

روایاتى درباره نزول آیه : ( و لسوف یعطیک ربّک فترضى ) ، شفاعت، و معناى آیه : ( و امّا بنعمة ربّک فحدث ) و...#

و در همان کتاب در معناى جمله ( و ما قلى ) فرموده : یعنى و تو را دشمن نداشت.

و سیوطى در الدر المنثور در ذیل آیه ( و لسوف یعطیک ربک فترضى ) از ابن ابى شیبه از ابن مسعود روایت آورده که گفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: ما اهل بیتى هستیم که خداى تعالى براى ما آخرت را بر دنیا برگزید و ترجیح داد، و لذا فرمود: ( و لسوف یعطیک ربک فترضى ) .

و در همان کتاب است که عسکرى در کتاب ( المواعظ ) و ابن لال و ابن نجار، از جابر بن عبد اللّه روایت کرده اند که گفت : روزى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) بر على و فاطمه وارد شد، دید فاطمه مشغول دستاس کردن است، در حالى که به جاى لباس، حله شتر بر خود افکنده، همین که چشمش به او افتاد فرمود: یا فاطمه بشتاب و تلخى دنیا را بچش براى فردا و نعیم آخرتش، دنبال این جریان بود که آیه ( و لسوف یعطیک ربک فترضى ) نازل شد.

مؤلف: در این روایت دو احتمال وجود دارد: یکى اینکه خواسته باشد بگوید آیه مذکور نخست به تنهایى بعد از آیات قبلش نازل شد، و بعدها بقیه آیات سوره به آن ملحق گردید، دوم اینکه سوره همه اش یکباره نازل شد، و در خصوص این داستان آیه مورد بحث دوباره نازل شده باشد.

و در همان کتاب است که ابن منذر و ابن مردویه و ابو نعیم - در کتاب الحلیه - از طریق حرب بن شریح روایت کرده اند که گفت : من به ابى جعفر محمد بن على بن الحسین (امام باقر (علیه السلام) گفتم : به نظر شما این شفاعتى که اهل عراق بر سر زبانها دارند حق است ؟ فرمود: آرى به خدا سوگند عمویم محمد بن حنفیه از على بن ابى طالب نقل کرد که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: آنقدر از امتم شفاعت مى کنم که خداى تعالى خطاب مى کند اى محمد آیا راضى شدى ؟ عرضه مى دارم : بلى، پروردگارا راضى شدم.

آنگاه رو به من - حرب ابن شریح - کرد و فرمود: شما به اهل عراق مى گویید: از تمامى آیات قرآن آیه اى که بیش از همه امید بخش ‍ است آیه زیر است که مى فرماید: ( یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه یغفر الذنوب جمیعا - اى بندگانم که بر خود ستم روا داشتید، از رحمت خدا ماءیوس نشوید، که خدا همه گناهان را مى آمرزد عرضه داشتم بله، ما اینطور معتقدیم، فرمود : لیکن ما اهل بیت مى گوییم از همه آیات در کتاب خدا امیدبخش تر آیه ( و لسوف یعطیک ربک فترضى ) است، که راجع به شفاعت است.

و در تفسیر برهان از ابن بابویه نقل کرده که وى به سند خود از ابن جهم از حضرت رضا (علیه السلام) روایت کرده که در مجلس ‍ مامون فرمود: خداى تعالى به پیامبر گرامیش محمد (صلوات اللّه علیه ) فرموده : ( الم یجدک یتیما فاوى ) ، یعنى تو یتیمى بودى خداى تعالى مردم را دور تو جمع کرد، ( و وجدک ضالا ) یعنى تو نزد قومت گم شده بودى، فهدى یعنى قوم تو را به سوى معرفت تو هدایت نمود، ( و وجدک عائلا فاغنى ) یعنى تو را بى نیاز کرد از این راه که دعایت را مستجاب نمود مامون چون این تفسیر را شنید گفت : خدا در تو برکت دهد یا بن رسول اللّه (و یا خدا در تو برکت نهاده ).

و در همان کتاب از برقى نقل کرده که او به سند خود از عمرو بن ابى نصر نقل کرده که گفت : مردى از اهل بصره برایم حدیث کرد که من حسین بن على (علیهما السلم) و عبد اللّه بن عمر را دیدم در خانه کعبه طواف مى کردند، از ابن عمر معناى آیه ( واما بنعمه ربک فحدث ) را پرسیدم، گفت : خداى تعالى به آن جناب دستور داده نعمت هاى خدا را حدیث کند و به مردم بگوید.

آنگاه به حسین بن على عرض کردم منظور از آیه ( و اما بنعمه ربک ف حدث ) چیست ؟ فرمود به آنجناب دستور داده که نعمت دین را که خدا به او انعام فرموده با مردم در میان بگذارد.

و در الدر المنثور است که بیهقى از حسن بن على روایت کرده که در معناى آیه ( و اما بنعمه ربک فحدث ) فرمود: هر وقت به چیزى رسیدى به برادران ایمانیت اطلاع بده.

و در همان کتاب است که ابو داوود از جابر بن عبد اللّه روایت کرده که گفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس ‍ بانعمتى که به او داده شده مورد آزمایش قرار گیرد و آن را به اطلاع مردم برساند شکرش را به جا آورده و هر کس آن را کتمان کند کفرانش نموده، و هر کس در این باب بلوف بزند و خود را به چیزى که ندارد و به او نداده اند بیاراید مثل کسى است که جامه دروغ به تن کرده باشد.